اعتراف سفیر یک کشور اروپایی در مداخله 22 کشور اروپایی در فتنه 88
بيانيه عقب نشيني خياباني
اعتراف به 8 ماه بي عقلي و حماقت بود
عقب نشيني توام با استيصال سران فتنه از راهپيمايي و آشوب خياباني آن هم با اين توجيه كه اين كار به عقلانيت نزديك است، پرسش ها و دردسرهاي بزرگتري را متوجه آنان كرده است.
روز گذشته برخي سايت هاي كانوني فتنه نظير كلمه، جرس، امروز، نوروز، راديو فردا، بي بي سي و... تلاش كردند با توليد مطالب توجيهي مشابه، ادعاي موسوي و كروبي در بيانيه اخير خود مبني بر لغو راهپيمايي را جا بيندازند. اين تقلاي مشترك رسانه اي پس از آن اوج گرفت كه احساس شد اقدام سران فتنه، به سردرگمي و نااميدي و احساس شكست گسترده در ميان بقاياي فتنه دامن زده است. در اين ميان سايت كلمه از جمله در تحليلي مدعي شد: بيانيه لغو راهپيمايي بدان خاطر بود كه دولتيان به يك بحران تمام عيار نياز دارند و مقابله خونبار را بارها توانسته اند تمرين كنند. جنبش سبز بايد عقلانيت خود را ثابت كرده و راههاي كم هزينه را در پيش بگيرد. حضور در خيابان ها پرهزينه است.
كلمه در نوشته ديگري مدعي شد دولت دنبال ماجراجويي است و به تحركات راديكال نياز دارد.
اين سايت ضدانقلابي كه توسط موسوي مديريت مي شود، در اقدامي هماهنگ با موضع تبليغاتي جبهه استكبار مدعي شد: «تصويب قطعنامه جديد سازمان ملل اصولامديون سياست هاي ماجراجويانه دولت است.»
اين ادبيات دقيقا ادبيات كساني چون اوباما، هيلاري كلينتون و رابرت گيتس در آمريكاست و اساسا به حق قانوني ملت ايران در برخورداري از فناوري هسته اي اشاره نمي كند. اين در حالي است كه جمهوري اسلامي در راستاي نشان دادن هويت واقعي استكبار جهاني، بيانيه تهران را براي مبادله سوخت اتمي صادر كرد كه همان زمان هم با لحن منافقانه و بهانه جويانه ميرحسين موسوي مواجه شد. او آن هنگام مدعي شد جمهوري اسلامي سياست امتيازدهي پيشه كرده است و اكنون در ادعايي متناقض از ماجراجويي جمهوري اسلامي دم مي زند!
اما آنچه در توجيهات شبكه رسانه اي فتنه بر سر عقب نشيني توام با استيصال سران فتنه از آشوب خياباني قابل توجه است، ادعاي عقلانيت و تدبير است. اكنون طيف هاي بي طرف و حتي مخالفان دورانديش تر جمهوري اسلامي مي پرسند اگر عقلانيت در پرهيز از اردوكشي خياباني است، پس چرا كروبي و موسوي و برخي احزاب تندرو نظير مشاركت و سازمان مجاهدين به 8 ماه «بي عقلي» و «راديكاليسم كور توام با خشونت» دست يازيدند و چهره اي برانداز و خشونت طلب و قانون شكن از خود برجاي گذاشتند؟ «لغو راهپيمايي براساس عقلانيت بود»، يعني تمام تجمعات توام با خشونت و آشوب در 25 و 30 خرداد و سپس روز قدس و 13آبان و 16آذر و 6 دي (عاشورا)، هم غيرقانوني و هم نابخردانه و احمقانه بوده است! اين همان واقعيتي است كه چند هفته پيش عباس عبدي در گفت وگو با دويچه وله عنوان كرد و تاكيد نمود كه حضور توام با خشونت و شعارهاي تند در خيابان، نقض غرض حركتي بود كه مي خواست خود را ضد خشونت نشان دهد. از سوي ديگر ناظران و تحليلگران مي پرسند اگر راديكاليسم و بي قانوني و آشوب، بازي در پروژه جمهوري اسلامي است پس سران فتنه به مدت يك سال، اپوزيسيون را در زمين جمهوري اسلامي بازي داده اند!
در واقع مي توان گفت موسوي و كروبي و نظاير آنها خود به خود عاقل نشده اند بلكه هنگامي كه روز 9 دي سرشان به سنگ خورد و 22بهمن فهميدند چاقويشان نمي برد، در بن بستي دوسويه گرفتار شدند و كم هزينه ترين گزينه پيش پاي آنها همين اعلام لغو راهپيمايي 22خرداد با ادعاي عقلانيت و نگراني براي جان مردم بود. سران فتنه با اقدام كذايي كوشيدند مانع از نمايش ريزش قريب به اتفاق بدنه فتنه در خيابان شوند.
شايان ذكر است كه برخي رسانه هاي ضدانقلاب در تحليل هاي خود از استيصال سران فتنه، ماجراي مضحك اسب تروا را به رخ كشيده اند. سايت ضدانقلابي ايران گلوبال در اين زمينه نوشت: جمهوري اسلامي بر مبناي تجربيات يك سال گذشته خود را براي مقابله آماده و مجهز كرده است. سون تزو نظريه پرداز جنگ به ما مي آموزد آنگاه كه دشمن نيرومند، مجهز و آماده است، بايد از مصاف با او پرهيز كرد. تاكتيك خياباني فعلاكاربرد ندارد. اسب تروا را فقط مي توان يك بار به كار برد. بار دوم فقط مي شود يك فيلم هاليوودي از آن ساخت(!)
عقب نشيني توام با استيصال سران فتنه از راهپيمايي و آشوب خياباني آن هم با اين توجيه كه اين كار به عقلانيت نزديك است، پرسش ها و دردسرهاي بزرگتري را متوجه آنان كرده است.
روز گذشته برخي سايت هاي كانوني فتنه نظير كلمه، جرس، امروز، نوروز، راديو فردا، بي بي سي و... تلاش كردند با توليد مطالب توجيهي مشابه، ادعاي موسوي و كروبي در بيانيه اخير خود مبني بر لغو راهپيمايي را جا بيندازند. اين تقلاي مشترك رسانه اي پس از آن اوج گرفت كه احساس شد اقدام سران فتنه، به سردرگمي و نااميدي و احساس شكست گسترده در ميان بقاياي فتنه دامن زده است. در اين ميان سايت كلمه از جمله در تحليلي مدعي شد: بيانيه لغو راهپيمايي بدان خاطر بود كه دولتيان به يك بحران تمام عيار نياز دارند و مقابله خونبار را بارها توانسته اند تمرين كنند. جنبش سبز بايد عقلانيت خود را ثابت كرده و راههاي كم هزينه را در پيش بگيرد. حضور در خيابان ها پرهزينه است.
كلمه در نوشته ديگري مدعي شد دولت دنبال ماجراجويي است و به تحركات راديكال نياز دارد.
اين سايت ضدانقلابي كه توسط موسوي مديريت مي شود، در اقدامي هماهنگ با موضع تبليغاتي جبهه استكبار مدعي شد: «تصويب قطعنامه جديد سازمان ملل اصولامديون سياست هاي ماجراجويانه دولت است.»
اين ادبيات دقيقا ادبيات كساني چون اوباما، هيلاري كلينتون و رابرت گيتس در آمريكاست و اساسا به حق قانوني ملت ايران در برخورداري از فناوري هسته اي اشاره نمي كند. اين در حالي است كه جمهوري اسلامي در راستاي نشان دادن هويت واقعي استكبار جهاني، بيانيه تهران را براي مبادله سوخت اتمي صادر كرد كه همان زمان هم با لحن منافقانه و بهانه جويانه ميرحسين موسوي مواجه شد. او آن هنگام مدعي شد جمهوري اسلامي سياست امتيازدهي پيشه كرده است و اكنون در ادعايي متناقض از ماجراجويي جمهوري اسلامي دم مي زند!
اما آنچه در توجيهات شبكه رسانه اي فتنه بر سر عقب نشيني توام با استيصال سران فتنه از آشوب خياباني قابل توجه است، ادعاي عقلانيت و تدبير است. اكنون طيف هاي بي طرف و حتي مخالفان دورانديش تر جمهوري اسلامي مي پرسند اگر عقلانيت در پرهيز از اردوكشي خياباني است، پس چرا كروبي و موسوي و برخي احزاب تندرو نظير مشاركت و سازمان مجاهدين به 8 ماه «بي عقلي» و «راديكاليسم كور توام با خشونت» دست يازيدند و چهره اي برانداز و خشونت طلب و قانون شكن از خود برجاي گذاشتند؟ «لغو راهپيمايي براساس عقلانيت بود»، يعني تمام تجمعات توام با خشونت و آشوب در 25 و 30 خرداد و سپس روز قدس و 13آبان و 16آذر و 6 دي (عاشورا)، هم غيرقانوني و هم نابخردانه و احمقانه بوده است! اين همان واقعيتي است كه چند هفته پيش عباس عبدي در گفت وگو با دويچه وله عنوان كرد و تاكيد نمود كه حضور توام با خشونت و شعارهاي تند در خيابان، نقض غرض حركتي بود كه مي خواست خود را ضد خشونت نشان دهد. از سوي ديگر ناظران و تحليلگران مي پرسند اگر راديكاليسم و بي قانوني و آشوب، بازي در پروژه جمهوري اسلامي است پس سران فتنه به مدت يك سال، اپوزيسيون را در زمين جمهوري اسلامي بازي داده اند!
در واقع مي توان گفت موسوي و كروبي و نظاير آنها خود به خود عاقل نشده اند بلكه هنگامي كه روز 9 دي سرشان به سنگ خورد و 22بهمن فهميدند چاقويشان نمي برد، در بن بستي دوسويه گرفتار شدند و كم هزينه ترين گزينه پيش پاي آنها همين اعلام لغو راهپيمايي 22خرداد با ادعاي عقلانيت و نگراني براي جان مردم بود. سران فتنه با اقدام كذايي كوشيدند مانع از نمايش ريزش قريب به اتفاق بدنه فتنه در خيابان شوند.
شايان ذكر است كه برخي رسانه هاي ضدانقلاب در تحليل هاي خود از استيصال سران فتنه، ماجراي مضحك اسب تروا را به رخ كشيده اند. سايت ضدانقلابي ايران گلوبال در اين زمينه نوشت: جمهوري اسلامي بر مبناي تجربيات يك سال گذشته خود را براي مقابله آماده و مجهز كرده است. سون تزو نظريه پرداز جنگ به ما مي آموزد آنگاه كه دشمن نيرومند، مجهز و آماده است، بايد از مصاف با او پرهيز كرد. تاكتيك خياباني فعلاكاربرد ندارد. اسب تروا را فقط مي توان يك بار به كار برد. بار دوم فقط مي شود يك فيلم هاليوودي از آن ساخت(!)
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 11:42 توسط علی نقی رحیمیi
|
من در وبلاگ آدمیان میکوشم تا با روشنگری و تبیین انگاره هایی از گذشته تا بحال با کمک به اذهان خاموش نگه داشته شده و پریشان انسانهایی که با خود باختگی هویتی و فرهنگی، هدف را در لابلای حرفهای پر طمطراق شیاطین جن و انس گم کرده اند اقدام نمایم تا آنان را به جاده تکامل باز گردانم و این کار را با تبلیغ و تبشیر حقیقت محض انجام خواهد داد شاید این کار بتواند ، این انسان خاموش و پریشان و جستجو گر حقیقت خویش را که با اندک سخنان فریبنده و زیبا که عموما در قالب القاب پر طمطراق روشنفکر و فیلسوف، آنان را از جاده حق و حقیقت و خویشتن خویش هر چه بیشتر دور میسازند و موجبات گم گشتگی و بی هویتی آنان را فراهم میسازند به جاده حقیقت بازگردانده تا این گمگشتگان وادی سراب که خویشتن خویش را در سبک زندگی امریکایی جستجو مینمایند و در آن وادی، به دنبال آرمانهای پوچی که آنان در قالب شکاکیت و اباحه گری و با استفاده از عقل عرفی شکل داده اند بدنبال مدینه فاضله ای هستند که با توهم و تخیل محقق گشته نجات بخشم تا بدین طریق عریانگری و نفس پرستی و در نهایت از خود بیگانگی را از آنان دور سازم تا شاید، آنان را که به نحوی عبد و بنده شیطان گشته اند به خویشتن خویش رهنمون گشته تا چشم عقل این انسان پریشان و جستجو گر را به حقیقت تکامل منور گردانم.چرا که آدمی در گذر زمان و زندگی ، با بیان نظریه هایی در قالب عقاید و مکاتب فلسفی سعی داشته تا از مسئولیت اصلی خویش که همانا تکامل و عروج و پیوستن به ذات اقدس الهی است بگریزد و این مطلب مبین آنست که انسان مالک اصلی را در فلسفه خلقت گم کرده و یا به عمد او را به فراموشی سپرده و البته بدین واسطه خود را محق تر از او میداند ولی آیا براستی چنین است؟ فراموش نکنیم که در بدو خلقت انسان از آزادی و حق مالکیت و ربوبیتی که در قالب خلیفه الهی به او اعطاء گشت برخوردار بود اما علیرغم هشداری که به او در عدم نزدیکی به میوۀ ممنوعه که تنها امتحانی بیش نبوده داده شد ، او تنها از روی کبر و غرور و وسوسه به فریبی از اختیارش سوء استفاده کرد و اکنون نیز دلیل یا برهانی وجود ندارد که از این اختیار ( آزادی و مالکیت) در راهی به غیر از هدف خلقت استفاده ننماید و یا بهتر بگویم که انسان در گذر زمان و در شرایط فعلی نشان داده که تابعیت او از نفس اماره به مراتب بیشتر از عقلانیت منشعب از نفس لوامه است و در این شرایط او از هدف واقعی خلقت که همانا رسیدن به تکامل و درجه خلیفه الهی بمنظور بدست گرفتن ربانیت و جانشینی پروردگار عالمیان است به مراتب دورتر شده زیرا با تکثر عقاید موهوم توسط شیطانی که چون او از بهشت رانده شد و در زمین معوا گزید، حقیقت را در این اثنی گم کرده است و خود را محق تر از مالک اصلی نفس خویش که خدایش مینامند میداند. و البته سوال اساسی اینجاست که آیا آدمی به آن درجه از تکامل رسیده است که معنا و مفهوم واقعی آزادی و حق مالکیت را درک کرده و بشناسد؟ و آیا اصولاً این انسان تعریفی که از آزادی دارد با روح و جان آزادی اعطاء شده از جانب پروردگار همسان و همسوست که برای خود این حق را قائل است؟ و اگر اینطور است آیا اگر آدمی خود را مالک نفس خویش میداند برای خالقی که آن نفس را آفریده حقی و مالکیتی قائل است؟ و اگر قائل است آیا این حق خداوند را به رسمیت شناخته و آنرا منافی حقوق خود نمیداند؟ که البته اعمال انسان خود جوابگوی این پرسشهاست.