همه کاربردهای نوین پلوتونیومی که صالحی آن را پسماند می‌داند!

مرداد ماه امسال بود که رئیس سازمان انرژی اتمی در دیدار با خبرنگاران به مناسبت روز خبرنگار از برخی اظهارات درباره تولید پلوتونیوم انتقاد کرد و گفت: در حال حاضر تولید پلوتونیوم در دنیا به شکلی است که حتی کشورهایی مثل روسیه و آمریکا نمی‌دانند با پسماند آن چه کار کنند؟ من به آن‌هایی که درباره تولید پلوتونیوم سخن گفته‌اند می‌گویم اگر می‌دانید تولید پلوتونیوم چه تبعاتی دارد حرف حق را بزنید؛ چرا افکار عمومی را مشوش می‌کنید؟

پلوتونیوم از عناصری است که همواره اسم آن با نوعی هراس از بمب اتمی همراه بوده و هر زمان که زمزمه‌ای از تولید این عنصر در کشور می‌شود انگشت‌های اتهام کشورهای غربی ایران را متهم به تلاش برای ساخت بمب اتمی می‌کنند.

حال جای این سوال وجود دارد که آیا پلوتونیوم فقط در بمب‌های هسته‌ای کاربرد و آیا این همه هیاهو برای محدودیت در عدم دسترسی ایران به پلوتونیوم فقط به منظور جلوگیری از ساخت بمب اتمی در ایران است؟

پلوتونیوم چیست؟

پلوتونیوم عنصری نایاب در طبیعت است و مقدار بسیار کمی از آن ممکن است در معادن اورانیوم یافت شود؛ این عنصر معمولا در نیروگاه‌های اتمی در اثر جذب نوترون توسط اورانیوم ۲۳۸ تولید می‌شود و دارای ۱۵ ایزوتوپ است که مهمترین آنها عبارت از Pu۲۳۸، Pu۲۳۹، Pu۲۴۰ و Pu۲۴۱ هستند.

ایزوتوپ ۲۳۹ که بیشترین درصد پلوتونیوم تولید شده در نیروگاه‌ها را به خود اختصاص می‌دهد پلوتونیوم رده نظامی است که در ساخت بمب اتم کاربرد دارد.

ایزوتوپ دیگر پلوتونیوم، ایزوتوپ ۲۳۸ است که در اثر شکافت گرمای زیادی تولید می‌کند و این گرما در ژنراتورهای گرمایی رادیوایزوتوپ می‌تواند الکتریسیته تولید کند.

در یک نیروگاه هسته‌ای ابتدا پلوتونیوم ۲۳۹ تولید می‌شود که حدود یک سوم این پلوتونیوم در طول مدت کار نیروگاه شکافت میابد و انرژی تولید می‌کند و حدود یک ششم آن با جذب نوترون بیشتر به ایزوتوپ‌های بالاتر تبدیل می‌شود.

پلوتونیوم تولید شده در نیروگاه‌های هسته‌ای، پلوتونیوم رده نیروگاهی نامیده می‌شود که برای ساخت بمب اتم مناسب نیست و به همین دلیل تولید پلوتونیوم رده نظامی توسط نیروگاه‌های خاصی که به این منظور طراحی شده‌اند و یا توسط نیروگاه‌های آب‌سنگین با سوخت طبیعی و یا با عملکرد کم‌توان نیروگاه‌های معمولی انجام می‌شود؛ از آنجای که آژانس بین‌المللی انرژی اتمی این نوع از نیروگاه‌ها را به عنوان نیروگاه‌های تولید کننده پلوتونیوم محسوب می‌کند، بازرسان آژانس حرکت کشورها به منظور ساخت این نوع از نیروگاه‌ها را به عنوان انحراف برنامه هسته‌ای یک کشور به سمت استفاده نظامی از صنعت هسته‌ای اعلام می‌کنند.

پلوتونیوم ۲۳۸

هرچند کشورهای توسعه یافته پلوتونیوم را به عنوان ماده اصلی بسیاری از بمب‌های قدرتمند هسته‌ای‌ به دنیا معرفی کرده‌اند اما این تمام ماجرا نیست و از بیش از ۶۰ سال پیش بلوک شرق و غرب سابق استفاده‌های دیگری از این عنصر را کشف کرده و هر روز بر میزان استفاده از آن افزوده‌اند.

کاربردهای رادیو ایزوتوپ‌ها در فناوری فضایی آمریکا و روسیه سابقه طولانی دارد و اتحادیه اروپا نیز اخیرا در حال ورود به این حوزه است، علاوه بر موضوع کابردهای فضایی از رادیو ایزوتوپ‌ها، در باتری‌های اتمی، پیش‌رانش راکت‌ها، پهپادها، پزشکی و موارد بسیار دیگری استفاده می‌شود.

رادیو ایزوتوپی که در این فناوری‌ها از آن استفاده می‌شود پلوتونیوم ۲۳۸ است که متساعد کنند آلفاست و از خود حرارت تولید می‌کند؛ از خصوصیات این نوع از پلوتونیوم عدم کارایی در تسلیحات نظامی و داشتن متوسط نیمه عمر ۸۷ است.

گرمایی تولید شده توسط پلوتونیوم ۲۳۸ در تمامی محل‌هایی که نیاز به توان طولانی مدت بدون بازرسی مداوم است استفاده می‌شود(شکل زیر)، البته از این گرما می‌توان برق هم تولید کرد.

یک نمونه از پلوتونیوم ۲۳۸ در تصویر زیر قابل مشاهد است:


مقایسه ای از نیمه عمر گرمایی پلوتونیوم ۲۳۸ با دیگر عناصر در تصویر زیر قابل مشاهده است:


برنامه آمریکا برای استفاده از پلوتونیوم ۲۳۸

هرچند آمریکایی‌ها پلوتونیوم ۲۳۸ را بعد از جنگ جهانی دوم تولید نمی‌کردند و به وسیله بازفرآوری سوخت مصرف شده یا خرید از روسیه نیاز خود را برطرف می‌کردند اما از ۹ آوریل ۲۰۰۸، مدیر ناسا طی نامه‌ای به وزارت انرژی آمریکا برآوردی از نیازمندی‌های آینده این سازمان به پلوتونیوم ۲۳۸ را ارائه کرد. در این نامه، ناسا از وزارت انرژی آمریکا درخواست کرده بود تا ظرفیت تولید پلوتونیوم برای تأمین سوخت سامانه‌های فضایی این سازمان را فراهم کند تا بتوانند آن‌ها را در ۱۲ مأموریت ناسا در دوره ۲۰ ساله ۲۰۰۹- ۲۰۲۸ استفاده کنند و برهمین اساس از سال ۲۰۰۹ ایالات متحده اعلام کرد به دلیل مسائل ملی مقرر شد پلوتونیوم ۲۳۸ تولید شود که این کار از سال ۲۰۱۲ شروع شده است.

ناسا اعلام کرده است برای مأموریت‌های فضایی خود تا سال ۲۰۲۸ نیاز به ۴/۷۵ تا ۸/۷۹ کیلوگرم پلوتونیوم ۲۳۸ دارد و در سال، ۲۰۱۳ نیز اعلام کرد که به منظور تولید پلوتونیوم مورد نیاز سالیانه ۵۰ میلیون دلار هزینه می‌کند، این هزینه در حالی انجام می شود که ایالات متحده پیش از این اعلام کرده بود هر دلار سرمایه گذاری در صنعت فضایی بین ۱۰۰ تا ۱۰۰۰ دلار بازگشت سرمایه‌دار خواهد داشت.

براساس اطلاعاتی که توسط ایالات متحده منتشر شده این کشور مطالعات برای استفاده از پلوتونیوم ۲۳۸ را از سال ۱۹۵۴ آغاز کرده است؛ هرچند زمان آغاز مطالعات روس‌ها بر روی این عنصر مشخص نیست اما معلوم شده که آنها نیز سابقه طولانی در این امر دارا هستند.

تاریخچه استفاده از پلوتونیوم ۲۳۸

اولین واحد تولید توان هسته‌ای توسط آمریکا در سال ۱۹۵۹ با نام Snap رونمایی شد، این Snap که به اندازه یک گریپ فروت با وزن ۱.۸ کیلو بود می‌توانست ۶.۱۱ کیلو وات برق در ساعت تولید کند که برای تولید این مقدار برق در آن زمان نیاز به باتری‌های به وزن ۳۱۷.۵ کیلوگرم بود.

کاربرد پلوتونیوم ۲۳۸ در صنعت فضایی

در شرایطی که فضاپیماها در فضا برای ورود به کار سیستم‌ها، کلیه برق ابزار دقیق (سنسورها)، مسیریابی، تعیین جهت ارتباط، ارتباط با زمین و دیگر موارد، نیاز به مصرف انرژی دارند، استفاده از فناوری هسته‌ای برای به دست آوردن انرژی مورد نیاز آنها مورد توجه قرار گرفت و به همین منظور تا به حال دو نوع سیستم رادیو ایزوتوپی در تجهیزات فضایی مورد استفاده قرار گرفته که یکی از آنها برای تولید برق و دیگری برای گرم نگه داشتن تجهیزات است.

آمریکایی‌ها به منظور تامین انرژی در فضاپیماهای خود در اولین فضا‌پیمای ساخت این کشور از واحد (RTG (radioisotope thermoelectric generator "مولد گرما-الکتریکی رادیو ایزوتوپی" رونمایی کردند که گونه‌ای باتری اتمی است؛ واحد RTG گرمای به‌دست‌ آمده از واپاشی هسته‌ای پلوتونیوم ۲۳۸ را به جریان برق تبدیل می‌کند.

با توجه به دماهای بسیار پایین در فضا که نزدیک به صفر مطلق است، نیاز به سیستم‌هایی برای گرم کردن و گرم نگه داشتن تجهیزات درون فضاپیما در دمای مناسب عملکردی وجود دارد که به این منظور آمریکایی‌ها از سامانه‌های حرارت‌ساز رادیو ایزوتوپی را که به اختصار RHU (Radioisotope Heater Units) نامیده می‌شوند استفاده کرده‌ و روس‌ها سیستم حرارت سازی با نام انجل angel را رونمایی کرده‌اند؛ نمونه اولیه این واحدهای حرارت‌ساز رادیو ایزوتوپی در فضاپیماهای روس‌ها ۸.۵ وات و در فضاپیمای آمریکایی‌ها ۱ وات انرژی تولید می‌کرد البته لازم به ذکر است، در حالی که آمریکایی به علت ترس از انتشار مواد رادیواکتیو و مخالفت افکار عمومی با آن عمدتا به سمت استفاده از سامانه‌های RTG گرایش دارند روس‌ها از رآکتور هسته‌ای یا به عبارت دیگر سیستم‌های شکافت هسته‌ای در فضاپیماهای خود بهره می‌برند.

نمونه اولیه RHU ساخت روسیه در تصویر زیر قابل مشاهده است:


نمونه‌ای از RHU ساخت ایالات متحده در تصویر زیر قابل مشاهده است:


آمریکا در ۵۰ سال گذشته ۲۷ ماهواره به فضا پرتاب کرده که در آنها از ۴۶ آرتی‌جی استفاده شده است و بر این اساس حدود ۱۵۰-۱۸۰ کیلوگرم پلوتونیوم فقط توسط آمریکایی‌ها به فضا فرستاده شده است.

جداول ماهواره‌هایی آمریکایی که از ایزوتوپ‌های هسته‌ای به عنوان واحد قدرت استفاده کرده‌اند در تصاویر زیر قابل مشاهده است:



 


ماهواره‌های آرتی‌جی دار شامل ماهواره‌های ناوبری، عبور و مرور، سامانه‌های تحقیقاتی و آزمایشگاهی در فضا، هواشناختی، هواشناسی و دیگر ماهواره‌های بین سیاره‌ای از سال ۱۹۶۱ توسط ایالات متحده استفاده شده‌اند که براین اساس اگر ایران همین امروز شروع به استفاده‌های از این فناوری در سامانه‌های فضایی خود اقدام کند بیش از ۵۰ سال از کشورهایی دارای این فناوری عقب است.

جدول ماموریت‌های ماهواره‌هایی آمریکایی که از ARPS* به عنوان واحد قدرت استفاده کرده‌اند در تصویر زیر قابل مشاهده است:

ARPS* : سیستم‌های قدرت رادیوایزوتوپ توسعه یافته



روس‌ها نیز تا به حال ۳۴ ماهوراه به فضا فرستاده‌اند که انفجار یکی از آنها در سال ۱۹۷۸ در مسیر بازگشت به زمین بر روی کانادا باعث انتشار مواد رادیواکتیو در جو و علنی شدن استفاده آنها از انرژی هسته‌ای در سامانه‌های فضایی شد؛ از آنجایی که روس‌‌ها عمدتاً از این سامانه‌های تولید توان هسته‌ای در ماهواره‌های جاسوسی خود که کار رصد اقیانوس آرام را برعهده داشتند استفاده می‌کنند استفاده از ایزوتوپ‌های هسته‌ای در ماهواره‌های خود را علنی نمی‌کردند.

آژانس فضایی اروپا نیز از مسابقه استفاده از رادیو ایزوتوپ ها عقب نمانده و این اتحادیه در سال ۲۰۰۹ تحقیقات بر روی آرتی‌جی را شروع کرد و قرار است تا سال ۲۰۱۷ اولین سامانه فضایی اروپا با استفاده از واحد آرتی‌جی‌ ماموریت‌ها خود را انجام دهد.

آمریکایی‌ها چندین راهبرد برای تامین توان در فضا پیش بینی کرده‌اند که در همه آنها استفاده از رادیو ایزوتوپ گزینه مهم پیش رو است؛ براساس اعلام ناسا این مرکز فضایی برای برنامه‌های تحقیقاتی خود تا سال ۲۰۲۸، سالیانه حداقل نیاز به ۳.۵-۵.۵ کیلوگرم پلوتونیوم ۲۳۸ دارد این در حالی است که این مقدار تنها برای مصارف فضایی ناسا است و برهمین اساس می‌توان پیش‌بینی کرد که مقدار زیاد دیگری نیز در خصوص مصارف غیرفضای در چند سال آینده مورد نیاز امریکا باشد.

استفاده از پلوتونیوم ۲۳۸ در موتورهای استرلینگ

اما صنعت فضایی تنها محل استفاده از رادیوایزوتوپ‌ پلوتونیوم ۲۳۸ نیست و از دیگر استفاده‌های آن در موتورهایی استرلینگ است، موتورهایی استرلینگ، موتورهایی تولید توان مکانیکی هستند که از یک منبع گرم برای عملکرد خود استفاده می‌کنند و تولید گرما در این نوع از موتورها در کاربردهایی فضایی که دسترسی به دیگر منابع تولید گرما در مواردی غیرممکن است با استفاده از گرمای آزاده شده از پلوتونیوم ۲۳۸ اتفاق می‌افتد.

ناسا برای استفاده از موتورهای استرلینگ در تولید برق سیستم‌های فضایی برنامه گسترده‌ای انجام داده و بودجه‌های قابل توجهی به این امر اختصاص داده شده است.

جدیدترین نمونه موتورها استرلینگ ساخته شده توسط ناسا که به استرلینگ دوگانه معروف هستند برای تولید همزمان توان برقی و سرمایش استفاده می شوند.

همچنین در حال حاضر محققان ناسا برروی موتور استرلینگی تحقیق می‌کنند که فاقد قطعه متحرک بوده و به موتورهای استرلینگ ترموآکوستیک معروف هستند، این موتورهای انرژی گرمایی حاصل از پلوتونیوم ۲۳۸ را به انرژی صوتی تبدیل می‌کنند و این توان صوتی قابلیت برق و سرمایش بدون هیچ ارتعاشی را دارا است؛ این نوع از موتورهای آینده براساس نقشه راه ناسا یکی از مهمترین فناوری‌هایی است که این سازمان امیدوار است به وسیله آن بتواند انرژی لازم در فصاپیماهای خود را تولید کند.

باتری های پلوتونیومی

از کاربردهای دیگر پلوتونیوم ۲۳۸ در باتری‌هاست، این باتری‌ها برای مصارف مختلف در محل‌هایی که به توان برقی بلند مدت نیاز است استفاده می‌شود و به عنوان مثال می‌توان باتری‌های موجود هسته‌ای در دستگاه تنظیم کننده ضربان قلب، سنسورهای صحت سنجی سلامت سیستم‌های دور از دسترس (مانند اعماق اقیانوس‌ها) و بردهای بسیار کوچک را نام برد که مزیت این نوع از باتری‌ها عدم نیاز به سرکشی مداوم است.

نمونه اولیه باتری اتمی تنظیم کننده ضربان قلب در تصویر زیر قابل مشاهده است:


از استفاده های دیگر پلوتنیوم ۲۳۸ برای تولید توان در بردهای بسیار کوچک است که می تواند با ایجاد قابلیت پردازش اطلاعات در محل، سرعت انتقال داده را افزایش دهد؛ محققان کانادایی از تولید تجاری باتری‌های "بتاولتاییک نانو تریتیوم" خبر داده‌اند که می‌تواند بیش از ۲۰ سال به طور مداوم انرژی نانو وات تولید کند، این نوع از باتری‌ها در بردهای الکترونیکی بسیار کوچک کاربرد دارند و از این فناوری می‌توان در حسگرهای فشار/ دمای محیطی، حسگرهای هوشمند، ایمپلنت‌های پزشکی، کاوشگرهای اعماق فضا، ساعت‌های سیلیکونی، وسایل الکترونیکی به کار رفته در اعماق چاه‌های نفت، گاز و همچنین پردازشگرهای کم توان استفاده کرد.

هرچند روس‌ها ساخت این نوع از باتری‌ها را آغاز کرده اند و طبق برنامه‌ریزی آن‌ها تا سال ۲۰۱۷ ساخت آن به پایان خواهد رسید، اما نیروی هوایی ایالات متحده ادعا کرده است مرکز تحقیقاتی این نیرو توانسته، باتری‌های بتاولتاییکی را ایجاد کند که از رادیو ایزوتوپ به عنوان منبع انرژی استفاده می‌کند و به این وسیله لب‌تاپ‌های ساخته‌اندکه حداقل برای ۳۰ سال نیاز به شارژ ندارند.

این باتری‌های که در اثر واپاشی مواد رادیواکتیو، برق تولید می‌کنند، کاملا کوچک و نازک بوده و در اثر تولید انرژی مانند باتری‌های لیتیومی معمولی گرما تولید نمی‌کند، همچنین این نوع از باتری ها پس از استفاده از قدرت آنها کاملا بی‌اثر و غیرسمی می‌شوند که به همین دلیل به محیط زیست نیاز آسیبی نخواهد رساند.

نمونه باتری‌های هسته‌ای برای استفاده ۳۰ ساله در لب‌تاپ‌ها در تصویر زیر قابل مشاهده است:


محققان دانشگاه میسوری آمریکا نیز نسل جدیدی از باتری‌های بتاولتاییک را اختراع کرده‌اند که جهت مصارف عمومی و با عمر بسیار طولانی طراحی شده‌اند؛ سال گذشته این دانشگاه از موفقیت در ساخت گوشی‌های هوشمندی خبر داد که از باتری‌های هسته‌ای به جای سلول‌های لیتیومی معمول استفاده می‌کنند.

این باتری‌های هسته‌ای که با استفاده از فرآیند بتاولتاییک تولید برق می‌کنند نسبتا مشابه یک دستگاه فتوولتائیک هستند که به جای تولید برق از فوتون، از اشعه بتا استفاده می‌کنند؛ یعنی الکترون‌های با انرژی بالا هستند که از عناصر رادیواکتیو ساطع می‌شوند. اشعه ساطع شده از باتری بتاولتاییک به راحتی توسط یک قطعه نازک از آلومینیوم متوقف می‌شود و به همین دلیل این نوع از باتری‌ها به راحتی ایمن می‌شوند.

استفاده از پلوتونیوم ۲۳۸ در پهپادها

دیگر استفاده‌ای که می توان برای رادیو ایزوتوپ‌ها نام برد ایجاد توان پیش رانش در سیستم‌های پرنده مانند راکت‌ها، پهپادها یا فضاپیماهاست.

نیروی هوایی آمریکا در سال ۲۰۱۲ اعلام کرد استفاده از توان رادیو ایزوتوپ‌ها در پیش رانش پهپادها منجر به تولید پهپادهایی با مداومت پروازی بالای ۳ ماه شده است و از پهپادهایی که ادعا شده این قابلیت را دار هستند پهپاد آمریکایی MQ۹ است.

تصویر پهپاد آمریکایی MQ۹ با مداومت پروازی بالای ۳ ماه به وسیله پیش ران هسته‌ای در زیر قابل مشاهده است:


استفاده از پلوتونیوم در علم ربات‌سازی

رادیو ایزوتوپ ها در علم ربات سازی نیز مورد استفاده قرار گرفته و کلیه توان مورد نیاز رباتی که توسط ناسا به عنوان آزمایشگاه متحرک در سال ۲۰۱۱ به مریخ فرستاده شد با وزن قریب به یک تن به وسیله انرژی آزاد شده از پلوتونیوم ۲۳۸ موجود در این مریخ نورد تامین می‌شد.

تصویر آزمایشگاه متحرک مریخ در زیر قابل مشاهده است:


همانگونه که نشان داده شد برخلاف آن چیزی که عموما در مورد پلوتونیوم گفته می‌شود این عنصر صرفا کاربرد تسلیحاتی ندارد و مصارف صلح آمیز بسیار دیگری را می توان برای این عنصر نام برد.

پلوتونیم سوخت آینده جهان

اورانیوم به عنوان یک عنصر طبیعی، معادن کمی در جهان دارد و می‌توان گفت به طورکلی کره زمین از حیث معادن اورانیوم فقیر است و در این شرایط و در حالی که اکنون جهان با اشتیاق شدیدی به سمت ساخت راکتورهای هسته‌ای پیش‌ می‌رود نیاز به آن روز به روز در حال افزایش است و به همین دلیل کاملا قابل پیش‌بینی است که اورانیوم موجود در جهان کفاف نیاز راکتورهای رو به تزاید جهان را نخواهد داد بر همین اساس قابل پیش بینی است که به زودی راکتورها باید با راکتورهایی که سوخت مصنوعی مصرف می‌کنند جایگزین شوند و از این جهت اکنون گرایش بسیار شدیدی در دنیا به سمت ساخت راکتورهایی که به عنوان سوخت از پلوتونیوم استفاده می‌کنند وجود دارد و در همین راستا از پلوتونیوم به عنوان سوخت آینده راکتورها نام برده شده است.

با وجود فضاسازی که در خصوص تسلیحاتی بودن پلوتونیم وجود دارد هم‌اکنون بزرگترین صادر کننده پلوتونیوم در جهان ژاپنی است که حتی یک سلاح هسته‌ای ندارد و این کشور پلوتونیوم را به عنوان سوختی برای استفاده در راکتورهای کشورهای مشخصی صادر می‌کند.

روش‌های استحصال پلوتونیوم

دوشکل معمول برای تولید پولتونیوم وجود دارد که یکی از آنها استفاده از راکتور آب سنگین با اورانیوم طبیعی است که در این سیستم پلوتونیوم زیادی تولید می‌شود و روش استحصال پلوتونیوم به وسیله بازفرآوری از سوخت مصرف شده در راکتورها است.

هرسوختی که در راکتور آب سبک یا آب سنگین قرار می‌گیرد در اثر فعل و انفعالات هسته‌ای در قلب آن عنوایی از عناصر را تولید می‌کند که یکی از این عناصر پلوتونیوم است، هرچند خلوص و مقدار پلوتونیوم تولید شده متفاوت است اما در نهایت در همه راکتور‌ها پلوتونیوم تولید می‌شود.

بازفرآوری پلوتونیوم

عملیات جداسازی پلوتونیوم از سوخت مصرف شده راکتورها راReprocessing یا بازفرآوری می‌گویند که در واقع نوعی غنی‌سازی است که با استفاده از مجموعه‌ای از فرآینده‌های شیمیایی پیچیده، پلوتونیوم را از سوخت جدا می‌کند البته نوع دیگر بازفرآوری وجود دارد که در آن ماده‌ای تحت تابش قرار می گیرد تا مثلا مولیبدن یا ایریدیوم تولید کند که در کارهای پزشکی مورد استفاده قرار ‌گیرد؛ در این حالت دیگر تاسیساتی که قادر به جداسازی پلوتونیوم، اورانیوم یا نپتونیم باشد تولید نخواهد شد و تنها جایی که می‌توان از آن استفاده کرد رادیو ایزتوپ‌هایی مانند کبالت-۶۰ یا مولیبدن است؛ به منظور این نوع از بازفراوری می‌توان موادی را که به دنبال بازفرآوری آن هستند را تحت تابش قرار دهند تا در این فرایند باز فرآوری شده و رادیو ایزتوپ مصنوعی مورد نیاز از آن تولید شود.

این نوع از باز فرآوری با آن بازفرآوری که از سوخت مصرف شده استفاده می‌شود و پلوتونیوم را از سوخت مصرف شده جدا می‌کنند متفاوت است و در این نوع از بازفرآوری از تشعشات راکتور استفاده می‌شود.

سرنوشت بازفرآوری در برجام

موضوع بازفرآوری در برنامه جامع اقدام مشترک مورد توجه بوده و به غیر از متن اصلی برجام، پیوست یک آن در بخشی با عنوان "فعالیت‌های بازفرآوری سوخت مصرف شده" از ماده ۱۸ تا ۲۶ به این موضوع پرداخته است.

از ماده ۱۸ تا ۲۰ پیوست یک برجام این لفظ مشترک استفاده شده است که "ایران به مدت ۱۵ سال، و بدون داشتن قصدی برای بعد از آن" اقدامی در جهت محدودیت‌های که در ادامه این مواد وضع شده انجام نخواهد داد؛ لفظ "بدون داشتن قصدی برای بعد از آن" اعلام می کند ایران محدودیت‌های اعمال شده در مورد بازفرآوری در این مواد را به شکل دائمی انجام خواهد داد که این به معنای تعهدی دائمی و مادم العمر ایران در خصوص عدم بازفراوری در کشور است.

بر اساس این مواد ایران برای ۱۵ سال و بدون داشتن قصدی برای بعد از آن (ماده ۱۸ پیوست یک)، وارد فعالیت‌های مربوط به بازفرآوری سوخت مصرف شده یا فعالیت‌های مربوط به تحقیق و توسعه بازفرآوری سوخت مصرف شده نخواهد شد، مقصود از سوخت مصرف شده در این پیوست شامل تمام انواع سوخت‌هایی است که تابش داده شده‌اند (ماده ۱۹) سوخت‌های مصرف شده را بجز آنهایی که مربوط به نمونه‌های اورانیوم غنی شده تابش داده برای تولید رادیو ایزوتوپ‌های پزشکی و اهداف صنعتی صلح‌آمیز است، بازفرآوری نخواهد کرد، (ماده ۲۰) هیچ تاسیساتی که قادر به جداسازی پلوتونیوم، اورانیوم، نپتونیم از سوخت‌های مصرف شده یا نمونه‌های شکافت‌پذیر (fertile targets) باشد، به غیر از آنهایی که برای تولید رادیوایزوتوپ برای مقاصد پزشکی و مقاصد صنعتی صلح‌آمیز است، را تکمیل، احداث و یا تامین نخواهد کرد.

در حالی که این مواد محدودیت‌های دائمی برای بازفراوری در ایران وضع کرده بند "تولید رادیو ایزوتوپ‌های پزشکی و اهداف صنعتی صلح‌آمیز" استثنایی را برای بازفرآوری در ایران مقرر می‌دارد و همچنین ماده ۲ پیوست یک اعلام می‌کند "ایران برای پشتیبانی از تحقیقات صلح آمیز هسته‌ای و تولید رادیو ایزوتوپ‌های صنعتی و دارویی، راکتور تحقیقاتی آب سنگین اراک را مدرن خواهد کرد" البته در ادامه این ماده مقرر می‌دارد "طراحی به صورتی خواهد بود که تولید پلوتونیم در کمترین مقدار ممکن باشد و در شرایط نرمال پلوتونیم با خصوصیات مناسب ساخت سلاح اتمی تولید نکند".

فارغ از اینکه در اینجا مجوز داده شده موکول به همکاری با کشورهای ۱+۵ شده است اما دلیل اینکه برجام "تولید رادیوایزوتوپ برای مقاصد پزشکی و صنعتی صلح‌آمیز" را از محدودیت های مادم العمر استثنا کرده و آنها را در ادامه جداسازی پلوتونیوم، اورانیوم، نپتونیم آورده به این دلیل است که هرچند این عمل نیز نوعی باز فرآوری است اما در این نوع از بازفرآوری، باز فرآوری نوع اول که یک عمل پیچیده شیمایی است انجام نمی‌شود، استثنایی که برای تولید رادیوایزوتوپ برای مقاصد پزشکی و مقاصد صنعتی صلح‌آمیز ایجاد شده است کمکی به حل مشکل عدم اجازه تولید پلوتونیوم نمی‌کند؛ در این نوع از عملیات بازفرآوری رادیو ایزتوپ‌ها برای مصارف دارویی جداسازی می‌شوند که آن هم شکل دیگری از عملیات بازفرآوری است اما مهم این است که ایران متعهد شده است هرگز عملیات بازفراوری با هدف استحصال پلوتونیوم انجام ندهد و براین اساس هرچند می‌تواند عناصر دیگر مانند سرب، ید، مولیبیدیوم و عناصر دیگری که در قلب راکتور تولید می‌شوند و برای تولید رادیودارو مفید هستند را بازفرآوری و استحصال کند اما موضوع حائز اهمیت این است که ایران برای همیشه از حق بازفراوری پلوتونیوم محروم است.

اما ماده ای که به شکل کاملا روشن محرومیت دائمی ایران برای بازفراوری پلوتونیوم در ایران را بیان داشته ماده ۱۲ برجام است که بیان می‌دارد :به جز فعالیت‌های جداسازی ‌صرفا ‌با هدف تولید رادیوایزوتوپ‌های پزشکی و صنعتی از نمونه‌های تابش دیده اورانیوم غنی شده، ایران به مدت ۱۵ سال وارد بازفرآوری سوخت مصرف شده یا ساخت تاسیسات قادر به بازفرآوری سوخت مصرف شده، یا فعالیت‌های تحقیق و توسعه بازفرآوری که منتج به ایجاد قابلیت بازفرآوری سوخت مصرف شده شود، نخواهد شد و پس از این مدت نیز قصد چنین کاری را ندارد"، در حقیقت جمله آخر این بند که اعلام می کند "پس از این مدت نیز قصد چنین کاری را ندارد" صراحتا بیان می دارد ایران بعد از ۱۵ سالی که متعهد شده بازفراوری سوخت مصرف شده را انجام ندهد، خود را برای همیشه از این فعالیت محروم کرده است و در حقیقت این جمله را می توان نقطه پایان بازفراوری سوخت مصرف شده در ایران دانست.

گزینه‌های موجود ایران برای به دست آوردن پلوتونیوم ۲۳۸

هر چند پتانسیل تولید پلوتونیوم در ایران در راکتورهای تحقیقاتی تهران و بوشهر و همچنین راکتور آب سنگینی که قرار بود در اراک ساخته شود وجود دارد اما در راکتور تهران عملیات بازفرآوری انجام نمی‌شود و سوخت مصرف شده در بوشهر براساس قراردادی که با روس‌ها بسته شده بعد از مصرف باید به این کشور بازگردانده شود، بر این اساس تنها پلوتونیوم تولید شده در آب سنگین اراک بود که به منظور استفاده در کشور باقی می‌ماند که با بازطراحی که قرار است در این راکتور انجام شود حجم تولید این عنصر به یک هشتم کاهش پیدا خواهد کرد اما این مقدار از پلوتونیوم تولید شده در این راکتور نیز قرار نیست در کشور باقی بماند و ماده ۸ برنامه جامع اقدام مشترک مقرر می دارد "همه سوخت مصرف شده در اراک برای دوره عمر راکتور به خارج از ایران منتقل خواهد شد" که این به معنای انتقال تمام سوخت این راکتور به خارج از کشور است.

در ادامه ماده ۱۱ برجام مقرر می‌دارد "ایران قصد دارد همه سوخت مصرف شده کلیه راکتورهای هسته‌ای تحقیقاتی و قدرتی فعلی و آینده خود را برای نگهداری یا اقدامات بعدی، آنگونه که در قراردادهایی که به نحو مناسب با طرف دریافت کننده منعقد خواهد شد، از کشور خارج کند."؛ از آنجایی که محدودیت های این ماده بدون محدوده زمان وضع شده‌اند براین اساس ایران متعهد است تمام سوخت مصرف شده در راکتورهای تحقیقاتی مانند اراک و تهران و همچنین سوخت مصرف شده در راکتور قدرت بوشهر را به همراه هر تعداد راکتور دیگری که بعد از این در کشور ساخته می‌شود را برای همیشه به خارج از کشور ارسال کند و به هیچ وجه حق نگهداری این سوخت مصرف شده در کشور را برای هیچ وقت ندارد که در این صورت مسیر بازفراوری سوخت مصرف شده در کشور به منظور تولید پلوتونیوم ۲۳۸ برای همیشه مسدود است.

آب سنگین در برجام

همانگونه که پیش از این آمد یکی از روش‌های معمول تولید پلوتونیوم در دنیا به وسیله راکتورهای آب سنگین است؛ برجام به این موضوع پرداخته و ماده ۱۰ آن در خصوص ساخت راکتور آب سنگین در ایران مقرر می دارد "راکتور آب سنگین دیگر، یا انباشت آب سنگین در ایران برای مدت ۱۵سال نخواهد بود، همه آب سنگین اضافی برای صادرات در بازارهای بین‌المللی عرضه خواهد شد" و همچنین ماده ۱۰ پیوست یک ادامه می‌دهد "ایران قرص سوخت، میله سوخت و مجتمع سوخت با اورانیوم طبیعی که منحصراً برای طراحی اولیه راکتور اراک که با نام IR۴۰ توسط آژانس شناخته می‌شد، طراحی شده بود را نخواهد ساخت و یا آزمایش نخواهد کرد."

در شرایط که ما اکنون قرص سوخت، میله سوخت و مجتمع سوخت برای راکتور آب سنگین اراک طراحی کرده‌ایم این ماده مقرر می‎‌دارد که از این به بعد چنین تاسیساتی برای راکتورهایی که با اورانیوم طبیعی کار می‌کند ساخته یا تست نخواهد شد و همه آنها تعطیل خواهد شد که در حقیقت تعهد به عدم ساخت قرص سوخت، میله سوخت و مجتمع سوخت برای راکتوری که با اورانیوم طبیعی تولید می‌کند به معنای تعهد دائم برای نداشتن راکتور تحقیقاتی با اورانیوم طبیعی است.

هرچند براساس ماده ۱۰ برجام، ایران متعهد است که برای ۱۵ سال راکتور آب سنگین نخواهد داشت اما با توجه به تعهدی که در ماده ۱۰ پیوست یک برجام داده است اگر بعد ۱۵ سال بخواهد چنین راکتوری داشته باشد به دلیل اینکه تعهد داده‌ است قرص سوخت، میله سوخت و مجتمع سوخت برای این راکتور تولید نکند عملا راکتور آب سنگینی نخواهد داشت و چنین تاسیساتی مانند این است که ساختمانی ساخته شده باشد که فرد سازنده متعهد باشد به آن برق، آب و گاز وصل نکند که طبیعتا این ساختمان قابل استفاده نخواهد بود.

تولید پلوتونیوم ۲۳۸ به وسیله شتاب‌دهنده

در میان روش هایی موجود برای تولید پلوتونیوم ۲۳۸، روشی وجود دارد که می‌توان به وسیله آن این نوع از پلوتونیوم را بیرون از راکتور و بدون نیاز به بازفراوری سوخت مصرف شده به وسیله شتاب‌دهنده تولید کرد؛ در این روش رادیو ایزوتوپ پلوتونیوم ۲۳۸ در اثر برخورد اورانیوم ۲۳۸ با دوتریوم ایجاد می‌شود و به همین دلیل فرآیند تولید آن با فرآیند پلوتونیوم ۲۳۹ که برای ساخت بمب اتم به کار می رود متفاوت است و به این شکل طبیعتا دیگر نباید بهانه‌ای برای هراس غرب از بمب اتم ایران وجود داشته باشد اما غربی‌ها به منظور جلوگیری از تولید پلوتونیوم با این روش هم در برجام چاره اندیشی کرده‌اند و به همین منظور ماده ۲۴ پیوست یک برنامه جامع اقدام مشترک مقرر می دارد "به مدت ۱۵ سال، ایران درگیر تولید یا دستیابی به فلز پلوتونیوم و یا اورانیوم یا آلیاژ آنها، و یا تحقیق و توسعه در خصوص فلزکاری (متالورژی) پلوتونیم یا اورانیوم (یا آلیاژ آنها) و یا قالب‌گیری، فرم‌دهی یا ماشین کاری پلوتونیم یا فلز اورانیوم را نخواهد شد" و در ادامه ماده ۲۵ تاکید می کند "به مدت ۱۵ سال ایران تولید، جستجو یا دستیابی به پلوتونیوم جدا شده، اورانیم با غنای بالا )غنای بیشتر از ۲۰ % اورانیوم ۲۳۵ (، یا اورانیوم ۲۳۳، یا نپتونیوم ۲۳۷ )بجز مواردی که به عنوان استانداردهای آزمایشگاهی و یا در دستگاه‌هایی که در آنها نپتونیوم ۲۳۷بکار برده شده است) را نخواهد داشت" که براین اساس حداقل برای ۱۵ سال تولید یا دستیابی به فلز پلوتونیوم، فلزکاری پلوتونیم و همچنین دستیابی به پلوتونیوم جدا شده برای ایران ممنوع است.

هرچند کشور باید از هر روشی برای استفاده از فرصت‌های خود برای تولید پلوتونیوم استفاده کند ولی واقعیت این است که غربی‌ها اساسا پلوتونیوم را از لحاظ راهبردی عنصری ممنوعه برای ایران می‌دانند و تفکیکی بین پلوتونیوم تسلیحاتی و غیرتسلیحاتی قائل نخواهند شد همچنان که پلوتونیومی که قرار بود در راکتور اراک تولید شود نیز پلوتونیوم تسلیحاتی نبود اما آنها با آن مخالفت کردند.

غربی‌ها که خود می دانند نوع پلوتونیوم تولید شده در قلب راکتور بر اساس مدتی که سوخت پس از خروج از قلب راکتور در چاله آب نگهداری می‌شود متفاوت خواهد بود و با وجود استدلالات فنی روشن مبنی براینکه پلوتونیوم تولیدی راکتور اراک به منظور استفاده در تسلیحات اتمی کاربرد نخواهند داشت اما وجود یک راکتور تحقیقاتی آب سنگین در اراک را که ممکن بود نوعی از پلوتونیوم را در ایران تولید کند قبول نکردند و اساسا فرایند بازطراحی راکتور اراک به منظور جلوگیری از دستیابی ایران به این عنصر ارزشمند اندیشیده شده است و در مجموع می‌توان گفت متن برجام به شکلی وضع شده که به اندازه کافی امکانات لازم را در اختیار غرب خواهد گذاشت تا بتوانند در مسیر دستیابی ایران به پلوتونیوم ۲۳۸ محدودیت ایجاد کنند.

جمع‌بندی

همانگونه که مشاهده شد پلوتونیوم برخلاف آن چیزی که به ملت ایران معرفی شده، عنصری وحشتناک که فقط در بمب اتم قابل استفاده باشد نیست و جهان سال‌هاست که استفاده‌های بی‌شماری از این عنصر را در صنایع مختلف از فضا تا قلب انسان یافته است و پیش‌بینی می‌شود پلوتونیوم ۲۳۸ به عنوان سوخت آینده راکتورهای جهان نقشی تعیین کننده در معادلات انرژی آینده داشت. اما نکته‌ای که در اینجا برای کشور ما حائز اهمیت است اینکه براساس برجامی که اکنون مراحل اجرایی خود را پشت سر می‌گذارد ایران مسیرهایی دستیابی واقعی خود برای استفاده از این عنصر ارزشمند را مسدود کرده و در شرایطی که برجام بازفرآوری پلوتونیوم را برای همیشه ممنوع می‌داند مسیر به دست آوردن پلوتونیوم به وسیله شتاب‌دهنده نیز حداقل برای ۱۵ سال مسدود است.

در شرایطی که اگر ایران هم اکنون بخواهد مسیر دستیابی به پلوتونیوم را آغاز کند مطمئنا لازم است زمان چندین ساله‌ای را برای این منظور لحاظ کند می‌توان پیش‌بینی کرد این وقفه حداقل ۱۵ سال به همراه محدودیت‌های دائمی در دیگر حوزه ها در میدان رقابت جهانی خسارت جبران ناپذیری را به کشور خواهد زد که میزان این خسارت برای آیندگان مملوس‌تر از اکنون خواهد.

حال زمان آن فرارسیده است که دکتر صالحی که خود سابقه زیادی در صنعت هسته‌ای کشور دارند پاسخ دهند که آیا حرف حقی را که در بالا آمد به ملت ایران گفته‌اند و آیا همانگونه که در مجلس سوگند یاد کردند "ولله، ولله، ولله در مسایل هسته‌ای نه با کندی روبرو خواهیم شد نه با توقف و تحقیقاتمان سر جایش باقی است"؟

روند خصوصی سازی یک شرکت در دولت اصلاحات

روند خصوصی سازی یک شرکت در دولت اصلاحات

مقدمه:

مطلبی که در زیر میخوانید در واقع اتفاق تلخی است که در گذشته رخ داده که از زبان رئیس شواری اسلامی کار آن واحد تولیدی قبلا بیان شده است علت آنکه این مطلب را همکنون در این برهه انتخاب کرده و در اینجا گذاشته ام فقط به یک دلیل بود و آنهم آنکه ذهن پرسشگر شما را که چگونه اقتصاد این کشور با توجه به ذخایر و منابع عظیمی که دارد باید با چنین چالشی روبرو باشد این نمونه ای از خروارهاست شاید این مطلب نتواند آنطور که شایسته و بایسته است ذهن زیبا و جستجوگر حقیقت شما را ارضا نماید اما میتواند مقدمه ای باشد برای کاوش و کنکاش در گذشتۀ اصلاحات تا ببینیم و بیاندیشیم که دولت نهم و دهم با چه چالشهایی در اقتصاد روبرو بوده اند و قصد و منظور دکتر محمود احمدی نژاد در مبارزه با مفاسد اقتصادی  که در واقع پیگیری مجدانه او از فرامین رهبر معظم و فرزانه انقلاب است از کجا نشأت میگیرد.

شرکت صنایع مخابراتی راه دور یکی از بزرگترین تولیدکنندگان تجهیزات مخابراتی کشور است که روزهای خوبی را سپری نکرده است. کارگران و شاغلان این کارخانه تا قبل از اینکه دولت دهم به کمک آن برود و مانع از ورشکستگی و تعطیلی این واحد صنعتی کشور شود، در انتظار ورشکستگی و تعطیلی این واحد تولیدی که زمانی قطب الترونیکی کشور محسوب می‌شد، بودند.

غلامحسین بانشی، رئیس شورای اسلامی کار این واحد تولیدی در گفت و گو با خبرنگار شبکه ایران،آغاز ایجاد مشکلات پی در پی ایجاد شده در این واحد بزرگ تولیدی صنعت مخابرات را بعد از واگذاری آن به بخش خصوصی در سال 1382 دانست و گفت: کسانی که در آن سال به بهانه خصوصی‌سازی به دنبال به دست آوردن این شرکت بزرگ بودند به هر نحو ممکن توانستند این شرکت را در حالی که روند تولید و فعالیت در آن در حال شتاب و سرعت قابل توجهی بود، از آن خود کنند .

وی افزود: دو نفر از سهامداران این شرکت 60 درصد سهم شرکت را از آن خود کرده و کارخانه را به قیمت 60 میلیارد تومان در سال 1382 خریدند.

آنها ضمن آنکه وام‌های کلانی را از بانکها گرفتند به جای استفاده از این وامها برای کمک به رونق شرکت، آن را در جای دیگری استفاده کرده و در نتیجه بدهی شرکت را افزایش دادند،چراکه آنان به خوبی می دانستند که اگر کارخانه و شرکت ورشکسته اعلام شود، بدهی بانک غیرقابل وصول است.

به گفته بانشی، بدهی شرکت در این فرآیند به بیش از 155 میلیارد تومان رسید که شامل بدهی به بانکها، حق بیمه تامین اجتماعی و حقوق کارگران است.

وی افزود: سهامدارانی که مدیریت این شرکت بزرگ تولیدی را به دست گرفتند تنها به فکر منافع مادی خود بودند و هیچ توجهی به آینده این شرکت بزرگ که شرکت مادر در حوزه مخابراتی است نداشتند.

وی با بیان اینکه 70 درصد سیستم‌های مخابراتی ایران توسط این شرکت ساخته می‌شود، تصریح کرد: در نتیجه این اقدامات و ناتوانی در اداره این واحد تولیدی، صنعت مخابرات کشور در این مقوله دچار ضررهای زیادی شد.

رئیس شورای اسلامی کار افزود: افرادی که به عنوان بخش خصوصی بر این کارخانه سایه افکندند، توجهی به نگهداری این صنعت مادر در بخش مخابرات نداشته و شرکت را بعد از کسب منافع مادی خود به امان خدا رها کردند. آنان به جای آنکه این کارخانه بزرگ را با افزایش سوددهی و بازدهی همراه کنند، فقط به دنبال منفعت لحظه‌ای و پرکردن جیب خود بودند حتی اگر سرانجام این واحد بزرگ تولیدی تعطیلی باشد.

به گفته بانشی، سهامداران جدید شرکت بعد از آنکه در طی چند سال سودهای خود را در پروژه‌های تلفن بی‌سیم و کارت هوشمند سوخت به دست آوردند، دیگر تمایلی به ادامه فعالیت این کارخانه تخصصی نداشتند، در نتیجه تلاش کردند با ورشکسته ساختن شرکت صنایع مخابراتی راه دور ایران، 17 هکتار از زمین‌های شرکت را با تغییر کاربری، استفاده دیگری کرده و از این طریق نیز سود هنگفتی را به جیب بزنند.

وی خاطرنشان کرد، با توجه به مشکلات و بدهی سنگین کارخانه، دولت دهم تصمیم گرفت به دلیل روند حاکم بر این شرکت مادر تخصصی صنعت مخابرات و جلوگیری از ورشکستگی، 15 مییلیارد تومان کمک مالی برای جبران بخشی از بدهی این شرکت و ادامه فعالیت آن اختصاص دهد.

ضمن اینکه دولت دستگاه‌ها و وزارتخانه را موظف کرد پروژه‌های مورد نیاز خود را به این شرکت داخلی اعطا کنند تا هم سبب رونق دوباره در این واحد تولیدی شوند و هم از تولیدات داخلی استفاده کنند.

از صعود تا سقوط
شرکت صنایع مخابراتی راه دور ایران" یا همان شرکت "صنایع ایران نیپون" در سال 1350 با هدف تولید و تعمیر تجهیزات شبکه مخابراتی کشور در بخش انتقال، در شهر شیراز تأسیس شد تا در کنار دیگر صنایع مخابراتی و الکترونیکی، تأییدی بر این موضوع باشد که "شیراز قطب الکترونیک کشور" است.

این شرکت اگرچه با سرمایه شرکت مخابرات ایران، بانک صنعت‌ومعدن و شرکت NEC ژاپن راه‌اندازی شد اما همواره در مقاطع گوناگون اقدامات مؤثری برای تأمین یا تکمیل تجهیزات شبکه‏های اختصاصی مخابراتی موردنیاز وزارتخانه‏هایی مثل نفت، راه و ترابری و دفاع انجام داده و همواره به عنوان شرکتی توانمند در عرصه مخابرات مطرح بوده است.

طراحی و تولید سوئیچهای مخابراتی، طراحی و تولید سیستم کارت سوخت کشور، تولید سیستم‏های مالتی پلکس دیجیتال و ترمینال‏های نوری، تولید انواع سیستم‏های تلفن، تولید انواع اینورتر و UPS و تولید انواع بی‏سیم‏ها از جمله فعالیت‏های مهم شرکت مخابراتی راه دور ایران به شمار می‏رود.

این شرکت در اوائل دهه 80 در تالار بورس اوراق بهادار تهران نیز پذیرفته شد اما در کمتر از چند ماه به دلیل عملکرد اقتصادی آن، نماد این شرکت در بورس بسته شد تا روند بحران در این واحد صنعتی آغاز شود.

بخشی از سهام شرکت مخابراتی راه دور ایران در سال 1382 به بخش خصوصی واگذار شد تا عملاً مدیریت و سهام آن خصوصی شود.

اما متولیان صنعت معتقدند، خصوصی‌سازی این واحد بزرگ تولیدی در دولت اصلاحات بدون توجه به توانمندی سرمایه‌گذاران، ضعف مدیریت و تغییر پی در پی سهام‌داران، از مهم‏ترین عواملی بود که این کارخانه را به سمت بحران سوق داد.

شرکت مخابرات راه دور، تنها شرکتی نیست که در دولت‌های اصلاحات و سازندگی، به طور نادرست خصوصی‌ شدند بلکه از اینگونه اختصاصی‌سازی‌ها در دوره‌های فوق‌، موارد زیادی رخ داده است.

 

پیش بینی کتابهاى مقدس از سرنوشت صهيونيستها

پیش بینی کتابهاى مقدس از سرنوشت صهيونيستها

یهودیان معاند و فاسق، در طول تاریخ چند هزار ساله، عامل جنگ و تباهی و بر پاکننده فساد و تباهی در جهان بوده اند.
اکنون، مصداق کامل یهودیان معاند و فاسق که نشانگر شیطان بعد از هبوط به زمینند، بدون شک صهیونیستهایی هستند که از هیچ گونه جنایاتی خودداری نمی کنند.

این گروه بقدری جنایت پیشه هستند که مورد انتقاد شدید عامه یهودیان نیز واقع شده اند.

در مطلب حاضر اینجانب کوشیده ام تا سرنوشت صهیونیستها را با توجه به روایات کتابهای مقدس بیان نمایم. مطلب را با هم از نظر می گذرانیم:

برای آنانی که با تعالیم اسلام آشنا هستند واضح و روشن است که مسلمانان، تورات و انجیلی را که بر پیامبران بزرگواری چون حضرت موسی (ع) و عیسی (ع) نازل شده است را سراسر نور و هدایت و مایه رحمت برای جهانیان می دانند و از این رو است که خداوند در اولین آیات سوره ای که قرآن با آن آغاز می شود، ایمان داشتن به کتاب های مقدس انبیایی که قبل از حضرت محمد (ص) نازل شده اند را شرط لازم برای در صف اهل تقوا و ایمان وارد شدن دانسته است.
اما با توجه به تمامی احترامی که اسلام و مسلمانان به پیروان راستین ادیان الهی گذاشته است، چرا طایفه ای از یهود به اسلام ستیزی رو آورده و هر از چند گاهی با توسل به حربه های متعدد تبلیغاتی، سیاسی، فرهنگی و رسانه ای به اسلام و مسلمانان حمله کرده و به دنبال تلاش برای همراه کردن تمامی یهودیان و مسیحیان و تشکیل جبهه ای متحد برای راه اندازی جنگ صلیبی دیگری به سرکردگی آمریکای جنایتکار می باشند؟

اگرچه این امر تاکنون توسط یهودیان واقع بین و مسیحیان پاک دل که قلوبشان از محبت لبریز است با بی اعتنایی و عدم استقبال و در بسیاری از موارد با تقبیح روبرو شده است، اما همواره این خطر وجود دارد که این گروه اندک بتوانند جهان را در آتش جنگی ویرانگر و خانمانسوز درگیر کنند.

امروزه آنان که با پایان یافتن جنگ سرد، به دنبال تحمیل آراء و افکار خود در جهان هستند، در تلاشی هماهنگ و پیوسته اسلام را دین تروریست ها و مسلمانان را تروریست می نامند در حالی که اگر به تورات و انجیل مراجعه کنند خواهند دید که خود آنان تروریست بوده و مرام و مسلک ایشان جنایت و آدم کشی بوده و نسل اندر نسل به این حرفه اشتغال داشته اند تاجایی که حضرت عیسی (ع) در حق این طایفه فرموده است:

·         «وای به حالتان ای علمای دینی و ای فریسیان ریاکار! شما برای پدرانتان که اجدادتان کشتند... می گوئید اگر ما به جای آنان بودیم، پیامبران را نمی کشتیم، و با این گفته، به زبان خود اعلام می کنید که فرزندان قاتلان انبیاء هستند، شما قدم به قدم از آنان پیروی می کنید، شما در اعمال بد از ایشان پیشی گرفته اید.» 1

بد نیست بدانیم که حتی در تورات فعلی خداوند بارها از دست این طایفه شکایت کرده و گاه به زبان حضرت موسی(ع) و هارون(ع) و حتی حضرت داوود پیامبر(ع) به تقبیح این گروه پرداخته و با تعابیر گوناگونی آنان را لعنت کرده است، به این صورت که:

·         «خداوند به موسی فرمود: تا کی می خواهند از احکام و اوامر من سرپیچی کنند؟»2

و یا «خداوند به موسی فرمود: بشتاب و از کوه پائین برو، چون قوم تو که آنان را از مصر بیرون آوردی فاسد شده اند.»3
و یا در جای دیگر هارون در پاسخ سؤال حضرت موسی(ع) که از او می خواهد توضیح دهد، چرا در غیاب او برخی از یهودیان گوساله پرست و منحرف شده اند هارون می فرماید:

·         «بر من خشم مگیر تو خود این قوم را خوب می شناسی که چقدر فاسدند.»4

·         حضرت موسی(ع) فرمود: لعنت خدا بر کسی که قوانین و دستورات خدا را اطاعت نکند.»5

شاید از همه جالب تر سخنی باشد که حضرت موسی(ع) با توجه به قدرت وحی و شناختی که از نافرمانان قوم خود داشته است، به صورت پیش بینی آینده وضعیت ایشان پرداخته و می فرماید: «اگر امروز که در میان شما هستم نسبت به خداوند این چنین یاغی شده اند، پس از مرگ من چه خواهند کرد؟»6

و یا حضرت داود(ع) در حق این گروه نیز فرمود: «ای قوم من، چرا اینقدر نادان هستید؟ کی به سر عقل خواهید آمد؟»7
و یا در جای دیگر در قالب مناجات فرمود که:

·         خدایا تو خود متکبران ملعون را که از دستورات تو سرپیچی می کنند، مجازات خواهی کرد»8

اما باید دید این گروه با این ویژگی در عصر ما چه کسانی هستند؟

بی شک باید مردمی باشند که به نام قوم یهود در پی دست یافتن به منافع خود، به نام دین و وعده الهی رسیدن به سرزمین موعود به هر جنایت و قتل و ظلم و ستمی دست زده و عدالت و احکام الهی را زیرپا گذاشته اند همان گونه که برخی از مردان پاک الهی که در تورات از آنان نام برده می شود در توصیف نافرمانان قوم یهود از اجداد خود فرمودند:

·         «خداوندا، اجداد ما متکبر وخودسر بودند و نخواستند از دستورات تو اطاعت کنند.» 9 و یا در قسمت دیگر اعتراف کردند که:

·         «قوم نافرمان نسبت به خداوند یاغی شدند، به دستورات تو ای خدا، توجه نکردند و انبیای تو را که سعی داشتند ایشان را بسوی تو بازگردانند، کشتند و با این کارها به تو اهانت کردند». 10

مگر به راستی فرامین حضرت موسی و انبیاء دیگر و مردان حکیم الهی که مروج شریعت او بودند چه بود؟

آیا غیر از این بود که می فرمودند: قتل نکنید، دروغ نگویید، جنایت نکنید، سرزمین دیگران را غصب نکنید و به وضوح فرموده است:

·         «مال کسی را غصب نکنید و به کسی ظلم ننمایید و ...»11

آیا مگر امروزه جهانیان شاهد نیستند که گروه نافرمانی از قوم یهود که حرفه پدران آنان قتل و آدم کشی بوده است، سرزمین یک ملت مظلوم را با تبانی آمریکا و همپیمانانش ناجوانمردانه غصب کرده، و هر روز به شکار زن و مرد، پیر و جوان از مردم فلسطین مشغولند، آیا این ها همان هایی نیستند که وعده عذاب و نابودیشان نه تنها از زبان حضرت امام خمینی (ره) در چندین سال پیش در جهان طنین انداز گردید و اخیرا توسط رئیس جمهور شجاع کشور اسلامیمان، در راستای آغاز تحقق عدالت جهانی تکرار شد، که اسراییل باید از صحنه روزگار محو شود بلکه توسط خود تورات و انجیل به شرحی که آمده است نابودی آنان پیش بینی شده است:

·         «از بیوه زن و یتیم بهره کشی نکنید، اگر بر آن ها ظلمی روا دارید و ایشان پیش من فریاد برآورند، من به داد آنها می رسم و بر شما خشمگین شده، شما را به دست دشمنانتان هلاک خواهم نمود تا زنان شما بیوه شوند و فرزندانتان یتیم گردند». 12

خداوند در قسمت های مختلف تورات وعده عذاب قوم ناسپاس و نافرمان یهود را بارها تکرار نموده و چون این طایفه برای اصلاح خود اقدام نکردند عذا ب های مختلف و متعددی را برای آنان پیش بینی نموده و متذکر شده است که برخی از آن به شرح ذیل است.

·         «من بر ضد شما برخواهم خاست و شما در برابر دشمنانتان پا به فرار خواهید گذاشت، کسانی که از شما نفرت دارند برشما حکومت خواهندکرد، حتی از سایه خود خواهید ترسید»

·         «قدرت شما را که به آن فخر می کنید درهم خواهم کوبید»

·         «جانوران وحشی را می فرستم تا فرزندانتان را بکشد و حیوانات شما را هلاک کنند و از تعداد جمعیت شما بکاهند تا راه هایتان بدون رهگذر و متروک شوند»

·         «از شما انتقام می کشم و علیه شما جنگ بر پا می کنم. وقتی از دست دشمن به شهرهایتان بگریزید درآنجا وبا به میان شما خواهم فرستاد، و شما مغلوب دشمنانتان خواهیدشد».

·         «سرزمین شما را خالی از سکنه خواهم کرد و دشمنانتان در آنجا ساکن خواهندشد و از بلایی که بر سر شما آورده ام حیران خواهندشد»

·         «بلای جنگ را بر شما نازل خواهم کرد تا درمیان قوم ها پراکنده شوید. سرزمین شما خالی و شهرهایتان خراب خواهندشد»

·         «کاری می کنم که آن عده از شما هم به سرزمین دشمن به اسارت رفته اید، در آنجا پیوسته در ترس و وحشت بسر برید. از صدای برگ درختی که باد آن را بر روی زمین حرکت می دهد پا به فرار خواهید گذاشت. به گمان اینکه دشمن در تعقیب شماست، خواهید گریخت و به زمین خواهید افتاد»13

البته خداوند در بخش هایی از فرامین خود که در تورات آمده است، به دو نکته جالب دیگر که بیانگر نابودی این قوم ستمکار است پرداخته که بیان دو مورد آن خالی از لطف نخواهدبود. اول اینکه فرموده است:

·         «خداوند قومی را از دوردستها به سراغتان خواهد فرستاد، قومی که زبانشان را نمی فهمید. ایشان مثل عقاب برسر شما فرود خواهندآمد.» 14

و دوم این که صهیونیست ها با بلایی ناشناخته هم روبه رو خواهندشد. جائی که در تورات به صورت پیش بینی عنوان می شود:

·         «خداوند هرگونه بیماری و بلایی را که وجود دارد، حتی آنهایی که دراین کتاب اسمی از آنها برده نشده به سراغ شما خواهدفرستاد تا نابود شوید» 15

ما پیش بینی نابودی قوم ملعونی که نافرمانی خدا را کرده اند نه تنها در تورات که در اناجیل موجود از زبان حضرت عیسی (ع) این پیامبر بزرگ الهی که بارها مورد آزار و اذیت بسیاری از یهودیان زمان خود گردید نیز بیان شده است که به بیان برخی موارد آن می پردازیم:

·         ای مارهای خوش خط و خال، فکر کردید می توانید بدون توبه واقعی، از عذاب بگریزید؟ رفتارتان نشان می دهد که واقعا توبه کرده اید یا نه. این فکر را از سرتان بیرون کنید که چون جدتان ابراهیم، است از غضب خدا در امان خواهید ماند زیر خدا می تواند از این سنگهای بیابان برای ابراهیم فرزندان بوجود آورد. 16

·         اما هرگاه دیدید که اورشلیم به محاصره دشمن درآمده، بدانید که زمان نابودی آن فرا رسیده است، آنگاه مردم به کوهستان بگریزند و ساکنان اورشلیم فرار کنند و آنانی که بیرون شهر هستند به شهر باز نگردند. زیرا آن زمان مجازات خواهد بود، روزهائی که تمام هشدارهای انبیاء تحقق خواهند یافت. 17

البته در این نوشتار فرصت پرداختن به جنایاتی که یهودیان نافرمان در حق حضرت عیسی (ع) و یاران پاک و باوفایش مرتکب شدند نیست ولی آن چه بر اساس آیات انجیل موجود که در دسترس همگان نیز قرار دارد شاهدیم، راه نجات یهود در اطاعت از فرامین الهی و هلاکت سرنوشت محتوم آنانی است که به ظلم و جنایت ناسپاسی و کشتن انبیاء و اولیاء دست زده و به نام دین ترور و وحشت را در هر دوره ای بر پا داشته و در زمین فساد کرده و می کنند که یک نمونه آن جنایات روزمره صهیونیست های اشغالگر فلسطین می باشد و چون سخنان هدایتگر انبیاء (ع) مختص یک دوره خا ص نیست و سرلوحه برنامه های هدایت بشر و لایتغیر است، این سنت الهی یعنی، نزول برکات بر مومنین و مجازات سرکشان در هر زمانی قابل تکرار است و مجازات و در نتیجه نابودی جنایتکاران صهیونیست در سطح جهان و به ویژه در سرزمین های اشغال شده هم امری حتمی و غیرقابل اجتناب است، همچنانکه یک بار پیش از این توسط سپاه بخت النصر مجازات شدند و قرآن هم می فرماید که بخش ستمگر و نافرمان، از یهودیان دوبار در زمین فساد کردند و دوبار مجازات شده و خواهند شد، این مطلب در قرآن مجید چنین آمده است:

·         در کتاب تورات به فرزندان اسرائیل اعلام فرمودیم: شما دوبار در زمین فساد و سرکشی و طغیان خواهید کرد. و چون زمان اولین وعده مجازات، فرا رسد مردانی جنگجو را می گماریم که بر شما شورش کنند، خانه های شما را مورد تهاجم و جستجو قرار دهند که این وعده ای است که تحقق آن حتمی و مسلم است. اگر نیکی کنید آن نیکی به خودتان برمی گردد و ا گر بدی کنید به خودتان بدی کرده اید و چون وعده کیفر دوم فرارسد دشمنان بر شما غالب می شوند و آنچنان در تنگنا قرار می گیرید که آثار ذلت و غم و اندوه در چهره هاتان پدیدار می شود و آن ها مثل دفعه قبل حتی به پرستشگاه های شما داخل می شوند و هرچه بدست آورند به شدت نابود می کنند. (و نیز فرموده شد): چه بسا که خداوند رحم خود را شامل حال شما فرماید، اما اگر شما به فساد و تباهی بازگردید ما نیز شما را کیفر خواهیم کرد و ماجهنم را برای کافران، زندان همیشگی قرار داده ایم18.

بااین توضیح به نظر می رسد که صهیونیسم که مصداق واقعی یهودیان نافرمانی هستند که وعده مجازات آنان در کتاب های مقدس به خاطر ماهیت تروریستی خود که از نیاکانشان به ارث برده اند حتمی و لایتغیر است، به جای ستیز با اسلام و مسلمین در قالب قتل و جنایت و اشغال فلسطین و یا حمله به مظاهر اسلام و از جمله حجاب و... و یا اهانت به ساحت مقدس قرآن کریم و رسول مکرم اسلام و مسائلی از این قبیل در موارد متعدد و با استفاده از روش های گوناگون، می بایستی توبه کرده و به احکام الهی گردن نهند و گرنه در جهانی که اساس آن بر پایه عدالت بنا شده و به آن سمت در حرکت است، چیزی جز نابودی عاید آنان نخواهد شد. و همچنان که در قرآن آمده و در قبل از آن نیز در زبور بیان شده است، این انسان های پاک هستند که وارث جهان و حاکم بر آن خواهند شد، نه ظالمان و ستمگرانی که به مبارزه با ادیان الهی و بویژه اسلام ناب محمدی(ص) می پردازند:

·         نیکان، دنیا را به ارث خواهند برد و تا ابد در آن سکونت خواهند نمود19.

·         و ما در زبور داود که بعد از تورات آمد نوشتیم: بندگان صالح من وارث حکومت بر زمین خواهند شد20.

منابع:

1- انجیل متی فصل 23 آیات 29 به بعد

2- تورات، قسمت خروج، فصل 16 آیه 28

3- تورات، قسمت خروج، فصل 32 آیه 7

4- تورات، قسمت خروج، فصل 32 آیه 22

5- تورات، قسمت تثنیه، فصل 27 آیه 26

6- تورات، قسمت تثنیه، فصل 31 آیه 27

7- تورات، زبور، فصل 94 آیه 8

8- تورات، زبور، فصل 119 آیه 21

9- تورات، قسمت نحمیا، فصل 9 آیه 16

10- تورات، قسمت نحمیا، فصل 9 آیه 26

11- تورات، قسمت لاویان، فصل 19، آیه 13

12- تورات، قسمت خروج، فصل 22 آیه 22

13- تورات، قسمت خروج، فصل 26 آیات 12 تا 39

14- تورات، قسمت تثنیه، فصل 28 آیه 29

15-  تورات، قسمت تثنیه، فصل 28 آیه 61

16-  انجیل لوقا، فصل سوم، آیه 7 تا 9

17-  انجیل لوقا، فصل 21 آیات 20 به بعد

18-  قرآن کریم، سوره اسراء، آیات 4 تا 9

19- تورات، زبور، فصل 37 آیه 29

20- قرآن کریم، سوره انبیاء، آیه

 

شیعه در اسرائیل

شیعه در اسرائیل


شیعه در اسرائیل اشاره: آن چه در پی می‌خوانید خلاصه مقاله یک نویسنده عرب است که به نظر می‌رسد لااقل در بعضی از قسمت‌ها با اهدافی خاص نوشته شده است تا ترس از هلال شیعی را گسترش دهد. انتشار این مقاله به معنی تایید محتوای آن نیست ولی برای اهل دقت و تفکر توجه به مطالب آن و بررسی رویکرد بسیاری از ساکنان فلسطین اشغالی به شیعه و گسترش شیعه در قلب رژیم صهیونیستی حائز اهمیت و قابل تامل می‌باشد. از سوی دیگر ترس از ایران در میان رهبران اسرائیل به وضوح در گزارش‌های ارائه شده این مقاله به چشم می‌خورد. مانند ادعای اینکه ایران هزینه‌های بسیار زیادی در گسترش فضای چت و سایبر برای ارتباط با شیعیان ساکن در سرزمین‌های اشغالی صرف می‌کند.
*****************
شیعیان از دیرباز در سرزمین تاریخی فلسطین و پاره‌ای از مناطق شمالی در مرزهای کنونی لبنان و سوریه زندگی می‌کردند. و شماری از این مناطق شاهد اتفاقات دینی و تاریخی متعلق به شیعیان بوده است، که کفرمندا و کفرکنا یا حتی شفاعمرو و مجدالکرم که در حال حاضر در فلسطین اشغالی قرار دارند از آن جمله‌اند. شیعیان پیش از برپایی اسرائیل در این منطقه می‌زیستند. تعدادی از این شیعیان مجبور به خروج از فلسطین اشغالی شدند، که بخش بزرگی از آن‌ها به عراق رفتند و بقیه به سوریه و برخی به کشورهای خلیج و مصر پناه بردند.
مرکز کل آمار در قدس اشغالی در گزارش سالانه‌ی خود، «شیعیان رسمی» در اسرائیل را نزدیک به 600 نفر اعلام کرد، اما این عدد را قابل اطمینان ندانست. غیر دقیق بودن این آمار از این روست که شیعیانی در اسرائیل وجود دارند که به این مذهب گرویده‌اند و به صورت «سری» مراسم دینی خود را برگزار و به گونه‌ای عمل می‌کنند که کار شناسایی آنان برای اسرائیلی‌ها مشکل باشد؛ زیرا در صورت شناسایی شدن توسط اسرائیلی‌ها، کار برای آنان مشکل خواهد شد، لذا تعداد شیعیان در سرزمین‌های اشغالی بسیار بیش از این عدد است.
سایت کانال هفت یمن در صفحه‌ای که توسط عرب‌های ساکن اسرائیل اداره می‌شود، با استناد به منابع امنیتی مطلع، شمار شیعیان اسرائیل را ده برابر تعداد اعلام شده توسط مرکز آمار اسرائیلی؛ یعنی نزدیک به 6000 نفر اعلام نمود، که این رقم با گرایش صدها نفر از عرب‌های اسرائیل به تشیع به 10 هزار نفر هم می‌رسد. این افراد به دلیل ناامیدی از اصلاح اوضاع موجود و نیز «بحران‌های سیاسی و اجتماعی» که عرب‌ها با آن روبرو هستند، «راه حل شیعی» را راهی برای گریز از این بحران می‌بینند.
جالب این‌جاست که این آمار موجب نگرانی اسرائیلی‌ها شده است؛ زیرا وجود این مذهب در اسرائیل و نفوذ آن، خود به تنهایی بحران و مشکل بسیار بزرگی به شمار می‌اید و به معنای پیروزی چند تئوری ضد‌اسرائیلی است. یکی از این نظریه‌ها، تئوری صدور انقلاب شیعی ایران به خارج از مرزهای خود است، که یکی از اصول انقلاب اسلامی در تهران است و تهران موفق شده است که در قلبِ کشور دشمنش (اسرائیل) به این مهم دست یابد. هم چنین باید پیروزی فکری و استراتژیک حزب‌الله بر اسرائیل و موفقیت این حزب در جذب افراد جدید به این مذهب را نیز به شمار آورد که به یمن پیروزی نظامی اخیرش به دست آمد.
در این گزارش هم‌چنین آمده است، که عرب‌های اسرائیلی که به این مذهب گرایش دارند از زمان برپایی این رژیم در سال 1948، فعالیت‌های دینی خاصی را با هدف جذب افراد بیشتری به این مذهب دنبال می‌کنند. این مسئله باعث نگرانی‌های ویژه‌ای شده است. شماری از پیروان جنبش اسلامی در اسرائیل به رهبری شیخ رائد صلاح در شمال و شیخ ابراهیم مرمور در جنوب به مذهب تشیع گرویده‌اند و در مناطق عربی؛ نظیر کفرکنا، الناصره، شفاعمرو، الجلیل، المثلث، یافا، مجدالکرم و النقیب منتشر شده‌اند و گردهمایی‌های «سری» شیعیان را به صورت دوره‌ای برگزار می‌کنند.
البته گروه‌های دیگری، مانند «شیعه‌ی ابرار» و «فرزندان حسین» و «شیعه در دل‌ها» در اسرائیل فعال هستند که تمام این گروه‌ها به شکلی سری و از طریق ارسال نامه‌های الکترونیکی برای کاربران اسرائیلی به فعالیت می‌پردازند.

خروج ممنوع!

یک گروه شیعی با نام «فرزندان عبدالرافع» در ژوئیه‌ی گذشته از حکومت اسرائیل خواست که به شیعیان فلسطین اشغالی اجازه دهد که به زیارت اماکن مقدسه در عراق؛ مانند «نجف» و «کربلا» یا اماکن مقدس دیگر در ایران، مانند «قم» بروند، اما حکومت و دستگاه امنیتی به شدت این درخواست را رد کرد.
اخیراً به دلیل سفر برخی از اعضای عرب کنیسه به سوریه و لبنان، قانونی در اسرائیل به تصویب رسید که در آن اسرائیلی‌ها اجازه‌ی سفر به کشورهایی مانند ایران که به صراحت دشمنی خود را با اسرائیل اعلام می‌کنند و مایل به پاک کردن آن از نقشه‌ی جهان هستند، را ندارند.

زنگ خطر

مدرسه‌ی عالی علوم دینی در قدس اشغالی در نوزدهم اکتبر سال گذشته، خلاصه‌ی پژوهشی با عنوان «ایا شیعیان بیشتر خواهند شد؟» را منتشر نمود، که توسط پروفسور بیرتس حاییم ارولیه استاد دین‌شناسی تطبیقی انجام شده بود. این پژوهش که پاره‌هایی از آن در سایت مدرسه‌ی عالی علوم دینی منتشر شد، هشدار می‌دهد که تشیع در مناطق عربی پر‌جمعیت، مخصوصاً در منطقه‌ی النقیب در حال گسترش است. این پژوهش یادآور می‌شود که بیشتر ساکنان عرب این منطقه را صحرانشین‌ها تشکیل می‌دهند، که نسبت رشد جمعیت و زاد و ولد آن‌ها به 8/5 درصد می‌رسد، که از بالاترین درصدهای رشد در جهان به شمار می‌اید. بدین ترتیب جمعیت صحرانشین‌ها هر 14 سال دو برابر می‌شود. و در صورتی که پیشگیری‌های لازم صورت نگیرد، ممکن است باعث تشکیل یک حکومت شیعی در فلسطین اشغالی شود!
در پایان بخش منتشر شده‌ی این گزارش آمده است: وجود شیعیان در اسرائیل رخنه و نفوذ به آن است و نباید فراموش کرد که به جز وجود تاریخی شیعیان در سرزمین تاریخی فلسطین، انتشار تشیع در اسرائیل به چالش وخیم و بحرانی میان اسرائیل و حزب‌الله و پیروزی چندباره‌ی این حزب در مواجهه با اسرائیل منجر می‌شود. این مساله باعث شده تا جوانان عرب درون سرزمین فلسطین و مخصوصاً مناطق معروف به عرب‌های 48 نگاه بسیار مثبتی به مذهب تشیع پیدا کنند. این عرب‌ها از رفتار حکومت اسرائیل در برخورد با آن‌ها و محرومیت آن‌ها از بسیاری اعتبارهای مالی یا اقتصادی یا اجتماعی که یهودیان در فلسطین اشغالی از آن‌ها بهره می‌برند و همچنین برخوردهای نژادپرستانه‌ی حکومت با آنان آزرده شده‌اند، که این امر باعث شده تا در بسیاری از این جوانان نسبت به حزب‌الله که یک حزب شیعی است یک عشق درونی به وجود اید.

گفتمان دینی سیاسی ایران

پروفسور گال تال استاد پژوهش‌های اسلامی در دانشگاه حیفا در گزارشی که در همین موضوع تهیه کرد، بر این نکته تاکید می‌کند که کشورهای عربی که با اسرائیل توافق‌نامه‌ی صلح امضا کرده‌اند، اساساً کشورها و نظام‌هایی سنی هستند؛ کشورهایی مانند مصر که در سال 1979 با اسرائیل پیمان صلح امضا کرد. همچنین بسیاری از کشورهای عربی سنی دیگر مانند مراکش و الجزایر یا حتی شماری از کشورهای حوزه‌ی خلیج فارس که بیشترین تلاش را برای ایجاد روابط با اسرائیل انجام داده‌اند، کشورهایی سنی مذهب هستند، در حالی که شیعیان از همان لحظه‌ی آغازین تاسیس اسرائیل به شدت با آن از در دشمنی در آمدند.
تال این دشمنی را به آن چه «گفتمان دینی سیاسی» ایران خواند، مربوط می‌داند و آن را ناشی از تلاش ایران برای سیاسی کردن دین و پوشاندن لباس سیاست به آن و تلاش برای حضور در تمام عرصه‌ها دانست تا در نهایت منافع ایشان حفظ شود و جریان انقلاب شیعی ایرانی گسترده‌تر گردد.

حماس

روزنامه‌ی اسرائیلی شبه رسمی یدیعوت احارنوت در گزارشی که به «منابع مطلع» نسبت داد، نوشت: شیعیان در اسرائیل مهم‌ترین گروهی بودند که با گروه‌های اسلامی فلسطینی در درون مرزهای 67، از جمله حماس و برخی گروه‌های دیگر همکاری نمودند.
این گزارش به وجود ارتباط تاریخی میان عرب‌های شیعی فلسطین اشغالی که از دیرباز در این سرزمین ساکن هستند با این گروه‌ها، به ویژه جنبش «حماس» اشاره می‌کند. در آغاز تاسیس اسراییل دو مذهب تشیع و تسنن در کنار هم با حضور یهودیان در سرزمین فلسطین مبارزه کردند. این «اتحاد نیرومند اسلامی» (آن‌گونه که رسانه‌های عمومی اسرائیل از آن یاد می‌کنند) پس از اخراج مردم فلسطین از سرزمین‌شان و اشغال مناطقی از کرانه‌ی غربی و غزه در سال 1967، نیز پایدار ماند.
این گزارش در ادامه، بر اساس اطلاعاتی که از واحد پژوهش‌های شیعی در موساد دریافت کرده است از 8 یگان سری پرده بر‌می‌دارد که عرب‌های شیعه‌ی اسرائیل به شکلی سری و برای ایجاد هماهنگی میان جنبش‌های مقاومت اسلامی و به ویژه «حماس» تشکیل داده‌اند. اما رژیم صهیونیستی به دلایلی که آن‌ها را «تاکتیکی» و سری نامیده و تنها رهبران و رؤسای تشکیلات امنیتی اسرائیل از آن‌ها باخبرند، تاکنون اقدامی برای دستگیری اعضای این یگان‌ها ننموده است.
جالب این‌جاست که این یگان‌ها عملیات‌هایی را در قلب فلسطین اشغالی طراحی و اجرا نمودند، که وزیر امنیت داخلی اسرائیل به آن‌ها اعتراف نمود و اشاره کرد: «عرب‌هایی که به اعضای تشکل‌های مسلح فلسطینی یاری می‌رسانند از عرب‌های شیعی یا عرب‌هایی که به صورت سری به این مذهب گرایش دارند؛ هستند، که برای ضربه زدن به اسرائیل، پیمان‌های شیطانی تشکیل دادند.»
او از 73 عملیات نظامی گفت که به قصد ضربه زدن به امنیت اسرائیل در فاصله‌ی بین سال‌های 1996 تا نیمه‌های سال 2006 در اسرائیل یا مرزهای آن یا در مراکز بازرسی که در مناطق اشغالی قرار دارند، انجام شده‌اند و در آن‌ها عرب‌های اسرائیلی شیعی با سنی‌های «حماس» یا دیگر تشکل‌های مسلح فلسطینی؛ مانند جهاد اسلامی همکاری کرده‌اند. این مساله باعث شده تا سرانِ تشکیلات امنیتی در تل‌آویو خواستار ریشه کن کردن شیعیان در اسرائیل شوند. در اوضاع امنیتی کنونی و با توجه به پیروزی «حماس» و اداره‌ی حکومت فلسطین توسط آن و همچنین فشارهای نظامی که سربازان اسرائیلی علیه فلسطینی‌ها و لبنانی‌ها وارد می‌سازند، وجود شیعیان در اسرائیل یک خطر امنیتی به شمار می‌اید.
چیزی که باعث شد تا اسرائیل در رفتار با شیعیان دقت بیشتری در پیش بگیرد، این بود که شماری از شیعیان در حساس‌ترین نهاد اسرائیل؛ یعنی ارتش حضور داشته و شبهه‌ای مبنی بر همکاری آن‌ها با «حزب‌الله» برای آسیب رساندن به امنیت اسرائیل وجود دارد. به طور مثال سایت اینترنتی «اسرائیل امروز» در گزارشی اعلام کرد که شیعیان به ارتش رخنه کرده‌اند و بارزترین نشانه‌ی آن سرهنگ عمرالهیب است که یک‌سال‌و‌نیم پیش به جرم جاسوسی به سود «حزب‌الله» محاکمه و به 15 سال زندان محکوم شد. این سایت ادعا کرد که «الهیب» در گروه «شیعه در دل» عضو بوده و اطلاعاتی از ارتش اسرائیل را به حزب‌الله منتقل نموده است. البته دادگاه نظامی هیچ‌کدام از این مسائل را در فهرست اتهام‌های «الهیب» نیاورد و تنها او را به رساندن اطلاعات به «حزب‌الله» در برابر رشوه‌های مالی و مواد مخدر متهم کرد.
تلویزیون رژیم صهیونیستی در برنامه‌ی «لوندون فاکیرشنباوم» که یکی از برنامه‌های تحلیلی مهم به شمار می‌اید، گزارشی درباره‌ی احتمال وجود واحدهای شیعی در ارتش که به «حزب‌الله» اطلاعات می‌رسانند را پخش کرد. در این گزارش به جنگ اخیر رژیم صهیونیستی علیه لبنان اشاره و عنوان شد که روش و شیوه‌ی رویارویی «حزب‌الله» با اسرائیل به گونه‌ای بود که نشان می‌داد «حزب‌الله» به مقدار زیادی از اسرار نظامی و استراتژیک ارتش اسرائیل آگاهی دارد. این مساله باعث شد تا به ارتش اسرائیل زیان‌های سختی وارد اید و چندین فرمانده‌ی اسرائیلی از منصب خود کنار گذاشته شوند، که از آن جمله می‌توان به ژنرال اودی ادام، فرمانده‌ی منطقه‌ی شمالی اشاره کرد که به جای او ژنرال موشیه کبلینسکی منصوب گردید.
از این رو رخنه در گروه‌ها و تجمع‌های شیعی در فلسطین اشغالی و گرفتن حاشیه‌ی امنیت از آن‌ها و ستاندن آزادی اعطا شده به آن‌ها ضروری به نظر می‌رسید، به‌ویژه آن‌که پاره‌ای از آن‌ها در تلاش بودند تا دین را با سیاست در‌هم آمیزند و در خفا و به صورت پنهانی به این مذهب گرویده‌اند و مراسم و مناسک مذهبی خود را مخفیانه انجام می‌دادند.

نبرد سایبر

سایت اینترنتی دیبک در گزارشی اعلام کرد: «یگان‌های الکترونیکی وابسته به اطلاعات ایران فعالیت‌های قابل توجهی در این زمینه دارند. این سایت ادامه داد که این یگان‌ها موفق شده‌اند تا با شیعیان ارتباط برقرار کنند و ایات، احادیث و آموزه‌های دینی که شیعیان فلسطین اشغالی به آن‌ها احتیاج دارند را به شیعیان می‌رسانند. این دقیقاً همان کاری است که ده‌ها گروه دینی تندرو مانند گروه تندروی «حریدیم» یا گروه «ستاره‌ی یهودی» یا «قلب مقدس» در گذشته انجام دادند. این گروه‌ها به سیستم پست الکترونیکی کاربران «یاهو» و «هات میل» که بزرگ‌ترین سیستم‌های پست الکترونیکی جهان به شمار می‌ایند، نفوذ می‌کردند و آن‌ها را به یهودی شدن تشویق می‌کردند. پاره‌ای از این گروه‌ها توانستند، در کار خود در بسیاری از کشورهای آفریقایی، به ویژه کشورهای آفریقای غربی و میانه و آمریکای جنوبی که شرایط اجتماعی و معیشتی در آنها نابسامان است، موفق باشند.
این مساله باعث شد که یکی از روسای دستگاه امنیتی رژیم صهیونیستی اعتراف کند که ایرانی‌ها به خوبی و با مهارت تمام از دشمنانشان درس گرفته‌اند. اسرائیل اولین کشوری بود که سیاست چت و گفت‌و‌گوهای الکترونیکی را به‌کار گرفت و در این راه به بسیاری از اهداف خود جامه‌ی عمل پوشاند. به طور مثال رژیم صهیونیستی تنها به یهودی کردن فقرا از طریق گفت‌و‌گوی‌های الکترونیکی اکتفا نکرد، بلکه از همان طریق توانست جاسوس‌هایی برای خود پرورش دهد. اسرائیل نامه‌های کد‌گذاری شده برای آن‌ها می‌فرستاد و در سخت‌ترین شرایط و به ویژه در زمان رویارویی مسلحانه با فلسطینی‌ها آن‌را به‌کار می‌گرفت و با آن‌ها ارتباط برقرار می‌کرد.
این ارتباط‌های اینترنتی صدای بسیاری از روسای رژیم صهیونیستی را در‌آورد. به‌ویژه که ایران سلاح آن‌ها را به‌کار گرفته بود. این مساله باعث شد که فرمانده‌ی کنونی ارتش اسرائیل ژنرال دان حالوتس از دولت بخواهد، که اوضاع مالی و شرایط معیشتی اعضای یگانِ جنگ الکترونیکی رژیم صهیونیستی را بهبود ببخشند، که تقاضای او پذیرفته شد و 500 میلیون شیکل؛ یعنی نزدیک به 110 میلیون دلار برای ارتقای فعالیت‌های این یگان‌ها و مواجهه‌ با تشیع الکترونیکی که ایرانی‌ها در پیش گرفته‌اند اختصاص داده شد که در عرض دو سال در این واحدها هزینه شود. این‌کار در شرایطی که تهران بودجه و پول زیادی را برای ارتقای فعالیت‌های یگان‌های الکترونیکی هزینه می‌نمود و برای ارتباط با شیعیان در اسرائیل از آن‌ها استفاده می‌کرد، برای اسرائیل ضروری می‌نمود.
سایت اینترنتی دیبکا از هشدار یکی از روسای امنیتی اسرائیل درباره‌ی رخنه‌ی ایرانی‌ها خبر داد. به‌ویژه آن‌که ایرانی‌ها در رخنه به سیستم پست الکترونیکی که عرب‌های فلسطین اشغالی یا دیگر اسرائیلی‌ها به‌کار می‌گرفتند، موفق بوده‌اند.

چه می‌شود؟!

این‌ها نظریه‌های کارشناسان بود، اما مساله اصلی همچنان پابرجا خواهد بود: اینده‌ی شیعیان در فلسطین اشغالی چگونه خواهد بود؟ ایا رژیم صهیونیستی آن‌ها را به عنوان یک نیروی دینی تاثیرگذار به رسمیت خواهد شناخت؟ ایا ارتباط شیعیان با تهران ادامه خواهد یافت؟ همچنین یک سوال مهم باقی می‌ماند: اسرائیل با پیگیری مساله‌ی «نشت» اطلاعات و دست داشتن شیعیان در این قضیه، چه اهدافی را دنبال می‌کند؟ چرا همه‌ی آن را در قالب یک پژوهش کلی گرد نمی‌آورد؟ ایا هدف اسرائیل از رو‌کردن این مسئله، وارد آوردن فشار دیپلماتیک بر رژیم حاکم بر تهران است؟ مهم‌تر از همه ایا این مساله پس از چراغ سبز سوریه به ایجاد روابط با رژیم صهیونیستی و قبول آن از سوی اسرائیل، می‌تواند اهرم فشاری برای عادی‌سازی روابط اسرائیل با ایران باشد؟

سو تیتر

اخیراً به دلیل سفر برخی از اعضای عرب کنیسه به سوریه و لبنان، قانونی در اسرائیل به تصویب رسید که در آن اسرائیلی‌ها اجازه‌ی سفر به کشورهایی مانند ایران که به صراحت دشمنی خود را با اسرائیل اعلام می‌کنند و مایل به پاک کردن آن از نقشه‌ی جهان هستند، را ندارند.
چیزی که باعث شد تا اسرائیل در رفتار با شیعیان دقت بیشتری در پیش بگیرد، این بود که شماری از شیعیان در حساس‌ترین نهاد اسرائیل؛ یعنی ارتش حضور داشته و شبهه‌ای مبنی بر همکاری آن‌ها با «حزب‌الله» برای آسیب رساندن به امنیت اسرائیل وجود دارد.

اعتراف سفیر یک کشور اروپایی در مداخله 22 کشور اروپایی در فتنه 88

اعتراف سفير سابق اتريش در تهران: 22 سفارت اروپايي فتنه 88 را مديريت مي كردند


مطلب ذیل به نقل از روزنامه کیهان درج گردیده است.

سرويس سياسي-
    سفير سابق اتريش به جاسوسي 22 سفارت اروپا در حوادث و وقايع انتخابات اعتراف كرد.
    به گزارش فارس، پايگاه اينترنتي «پومد» (Pomed) در گزارشي مفصل به بررسي سلسله مباحثاتي پرداخت كه در «مركز بين المللي وودرو ويلسون» برگزار شده و به بررسي مسائل مرتبط با ايران در يك سال گذشته و ديپلماسي ايالات متحده در قبال كشورمان اختصاص داشتند.
    در اين سلسله نشست هاي ضدايراني، دو كارگروه از كارشناسان به بحث و بررسي موضوعات مختلف در رابطه با ايران پرداختند، كارگروه اول، تحت مديريت «پروفسور شائول باخاش» از دانشگاه جورج ميسون قرار داشته و اعضاي آن را «مايكل پوستل» سفير پيشين اتريش در ايران و «نيكلاس برنز»، معاونت سابق امور سياسي وزارت خارجه آمريكا و استاد كنوني دانشگاه هاروارد تشكيل مي دادند.
    كارگروه دوم تحت مديريت «پروفسور كاوه احساني» از دانشگاه دي پاول ازاعضايي همچون «فريده فرهي» از دانشگاه هاوايي و «سوزان مالون»، كارشناس مسائل خاورميانه از مركز سابان تشكيل مي شد.
    در اين نشست چندين ساعته، «مايكل پوستل» سفير پيشين اتريش در تهران در آغاز سخنان خود به مسائل پس از انتخابات رياست جمهوري كشورمان پرداخت.
    وي تاكيد كرد كه استقبال مردم ايران از اين انتخابات بسيار بالابوده و در ميان ايرانيان مقيم خارج ميزان مشاركت در اين انتخابات تا 300 درصد افزايش را نشان مي دهد.
    پوستل به عنوان ديپلماتي كه در ايران حاضر بوده است از خاطرات خود درخصوص اختلافات پس از انتخابات در اين نشست سخن گفت.
    وي در ادامه به نقش اتحاديه اروپا كه 22 سفارتخانه در تهران دارد پرداخته و اظهار داشت كه اتحاديه اروپا در هفته هاي پس از انتخابات از نزديك مسائل را تعقيب كرده و از ايران مي خواست كه در مورد نتايج انتخابات تحقيق و تفحص به عمل آورد، اتحاديه اروپا از ايران مي خواست كه دست از آنچه وي حمله به تظاهرات مسالمت آميز مي خواند بردارد و حق گردهمايي و اجتماعات را به رسميت شناسد.
    سفير پيشين اتريش در تهران تصريح كرد: «ما از طريق تويتر و سفارتخانه هايي كه ديپلمات هاي خود را به سطح شهر اعزام مي كردند اطلاعات زيادي كسب مي كرديم اما از سوي مقامات ايراني مورد مواخذه قرار مي گرفتيم كه «نيكلاس برنز» معاون سابق امور سياسي وزارت خارجه آمريكا و استاد كنوني دانشگاه هاروارد نيز در اين نشست با تاكيد بر اينكه تدوين يك راهبرد جامع درخصوص ايران امري مشكل است، مي گويد: ايران با چالش هاي متعددي مواجه است.
    وي با تكرار ادعاي صهيونيستي حمايت كشورمان از تروريسم، ايران را متهم كرد كه به مردم خود ظلم كرده و با توسعه ظرفيت هاي هسته اي خود به خطري جدي براي جهان عرب، رژيم صهيونيستي، آسيا، اروپا و ايالات متحده بدل شده است.
    برنز مدعي شد كه هرچند جامعه جهاني متفق القول بر اين باور است كه ايران نبايد به قدرتي هسته اي بدل شود و در ضمن غرب مدت هاست كه در مذاكره با ايران تلاش و جديت به خرج داده است اما «ما هميشه با نيروي دافعه ازسوي دولت ايران مواجه شده ايم.»
    اين مقام سابق وزارت خارجه آمريكا در اثناي سخنان ضدايراني خود اعتراف كرد كه «مهمترين مشكل اين است كه جامعه جهاني در مقابله با ايران به حد كفايت متحد نيست، چه درخصوص تحريم ها و چه درخصوص مذاكرات.»
    اين مقام سابق آمريكايي كه از سخنانش نوعي سرخوردگي را مي توان احساس كرد با اشاره به تفاهم نامه معاوضه سوخت سه جانبه ميان ايران، برزيل و تركيه، آن را «توافقنامه اي تاسف برانگيز» خواند كه تلاش هاي آمريكا را در حوزه هاي مختلف به شكست مي كشاند.
    برنز در حالي كه از موافقت خود با سياست هاي اوباما درخصوص ايران خبر مي داد تصريح كرد كه حركت انجام شده از سوي تركيه و برزيل نشانگر آن است كه اوباما از حمايت كافي ازسوي ساير كشورهاي جهان بي بهره است.
    وي در ادامه سخنراني خويش شش راهكار را پيش روي سياستگذاران ضدايراني آمريكا گذاشت كه عبارتند از:
    
    1- تقويت ائتلاف بين المللي آمريكا عليه ايران:
    وي مدعي شد كه لازم است هرگاه ايران با سازمان ملل يا ساير توافقات بين المللي مخالفت مي كند، اين مخالفت ها براي اين كشور نتايج ملموسي داشته باشد، لذا آمريكا بايد به يك ائتلاف قوي دست يابد كه بتواند توافقات پيشين و آتي را تعقيب كند.
    
    2- ادامه تحريم ها عليه كشورمان:
    هر چند كه از ديدگاه برنز تحريم راهكار همه مشكلات نيست اما مي تواند در چارچوب يك راهبرد كلان به كار آيد و ايران را به كشوري بدل سازد كه قانون شكن است.
    
    3- حمايت بيشتر از مذاكره با ايران:
    نيكلاس برنز كه از يكسو سخن از تحريم ايران مي گفت، از سوي ديگر خواستار آن شد كه از آنجا كه در طول تاريخ روابط آمريكا با ايران پس از انقلاب اسلامي هيچ گاه گفت وگوهاي مستمري ميان دو كشور انجام نشده، بهتر است آمريكا با ايرانيان بر سر ميز مذاكره بنشيند و از ابزارهاي ديپلماتيك حداكثر استفاده را ببرد.
    
    4- آماده ساختن ذهن هم پيمانان غرب در منطقه در اين خصوص كه احتمال دارد ايران به قدرت نظامي بسيار بزرگي در خاورميانه بدل شود:
    از نظر اين مقام سابق وزارت خارجه آمريكا، اين امر بايد همراه با ارائه كمك هاي نظامي- امنيتي باشد.
    
    5- نگاه داشتن همه گزينه ها بر روي ميز:
    وي در ادامه راهكارهاي خود خواستار آن مي شود كه آمريكا هرگز گزينه نظامي را كنار نگذاشته و نيم نگاهي نيز بدان داشته باشد.
    
    6- حمايت از آنچه برنز آنها را آزادي خواه خواند، ششمين و آخرين راهكاري بود كه وي براي سياست گذاران ضد ايراني كاخ سفيد مناسب مي ديد.
    نيكلاس برنز در پايان سخنان خود مدعي شد: «ما به مراتب قوي تر از ايران هستيم و توان اعمال قدرتمان بالاتر است. سياستي صبورانه، قدرتمند و هوشمندانه براي پيروزي بر دولت ايران تنها راه درستي است كه پيش روي ماست. به همين خاطر است كه بايد راه ها را براي مذاكره همواره باز بگذاريم.»
    از ديگر سخنرانان اين نشست «شائول باخاش» بود كه به طرح سوالي در خصوص آنچه وي «اصلاح پذيري» نظام حاكم بر ايران مي خواند، پرداخت.
    به گفته وي «تجربيات يك دهه گذشته مي تواند مطالبي را در خصوص شاخص هاي اصلي نظام حاكم بر ايران بيان كند.»
    وي سپس از پوستل سفير سابق اتريش در تهران پرسيد كه به نظر وي آيا اعتراضات پس از انتخابات اخير رياست جمهوري ايران توانسته زمينه را براي اصلاح فراهم سازد كه پوستل در جواب وي مدعي شد: ميان جامعه ايران و نظام سياسي حاكم بر اين كشور شكاف بزرگي وجود دارد و حتي تلاش هاي آمريكا براي به راه انداختن انقلاب مخملي در ايران مي تواند در كوتاه مدت منجر به انسداد مسير اصلاح شود.
    سپس، باخاش از برنز معاون سياسي سابق وزارت خارجه آمريكا پرسيد كه آيا راهكارهاي وي بيان ديگري از همان راهبردهاي قديمي نيست كه برنز در پاسخ به اين سوال با اشاره به جمله اي از «جورج ميچل (George Mitchell) مبني بر اينكه «شايد 100 روز شكست بخوريم اما اگر تنها يك روز پيروز شويم كافي است» توضيح داد كه «بايد از تندروي پرهيز كرد... بايد ايرانيان را تحريم كرد، تحت فشار نظامي و اقتصادي قرار داد اما در عين حال راه را براي مذاكره بازگذاشت.»

ادامه نوشته

اجتهاد شهید نبرد با تحجر و التقاط

اجتهاد شهید نبرد با تحجر و التقاط

مقالة ذیل متن پیاده شدۀ سخنرانی دکتر رحیم پور ازغدی در دانشگاه مهندسی خواجه نصیر الدین طوسی است که به مناسبت شهادت استاد شهید مرتضی مطهری بیان شده است اینجانب با کمی تلخیص آنرا برای روشن شدن اذهان جوانانی که تشنۀ حق و حقیقت و علمند آورده ام. امید وارم که مثمر ثمر باشد جا دارد تا شهادت این استاد بزرگوار و اسوه اجتهاد را به برزگان دین و دوستداران علم و ادب و به پیشگاه حضرت ولی عصر تسلیت بگوییم و از خداوند تبارک و تعالی روشنی عقل و دل همۀ عاشقان راهش  را خواستارم.

عنوان‌ بحث، «تساهل‌ در حوزه‌ نظر و عمل» از ديدگاه‌ استاد مطهري‌ است. بنده‌ جهت‌ پرهيز از اتلاف‌ وقت‌ دوستان، بحث‌ را سر مي‌گيرم. قاعدتاً‌ اين‌ بحث، صبغه‌ نظري‌ خواهد داشت‌ و ما اينجا به‌ دنبال‌ پروژه‌هاي‌ افشاگري‌ عاليجنابي‌ و اين‌ قبيل‌ مسائل‌ نيستيم. فقط‌ در پي‌ آنيم‌ كه‌ گفت‌وگو در حوزه‌ تساهل‌ مقداري‌ شفاف‌تر شود و تكليفمان‌ را با كلمات‌ دوپهلو تا حدودي‌ روشن‌ كنيم.

«از اسلام‌ فقط‌ با يك‌ نيرو مي‌شود پاسداري‌ كرد و آن‌ علم‌ است‌ و آزادي‌ دادن‌ به‌ افكار مخالف‌ به‌ شرط‌ مواجهه‌ صريح‌ و روشن‌ با آنها».

با اين‌ سخن‌ استاد مطهري، دو گروه‌ موافق‌ نيستند: يكي‌ آنها كه‌ گمان‌ مي‌كنند با تحكيم‌ سكوت؛ تعداد موافقين‌ ما زياد مي‌شوند و ساكت‌ كردن‌ را با قانع‌ كردن، اشتباه‌ مي‌گيرند و گروه‌ دوم، كساني‌ كه‌ از تبديل‌ «معاند» و «مخالف» به‌ «موافق»، بحث‌ مي‌كنند اما بدون‌ انتظار تغيير مواضع‌ از ناحيه‌ مخالفان‌ و معاندان.

يعني‌ از آزادي‌ دادن‌ به‌ افكار مخالف، بحث‌ مي‌شود اما بدون‌ آن‌ قيدي‌ كه‌ استاد مطهري‌ آورده‌ كه‌ عبارت‌ بود از «مواجهه‌ صريح‌ و شفاف‌ با آنها».

دوستان‌ گاهي‌ جلوتر هم‌ مي‌روند و به‌ جاي‌ آزادي‌ دادن‌ به‌ مخالف، مي‌شود از تقويت‌ و تجهيز مخالفين‌ و گرفتن‌ دست‌ موافقين‌ و مانع‌ شدن‌ آنها از دفاع‌ هم‌ سخن‌ گفت.

مطهري‌ درعصري‌ به‌ عرصه‌ آمد - و آن‌ عصر همچنان‌ ادامه‌ دارد - كه‌ يك‌ گرايش‌ قوي‌ در جامعه‌ فرهنگي‌ ايران، «دين» را به‌ مثابه‌ عنصري‌ فانتزي‌ و به‌ عنوان‌ دكور صحنه، وارد بحث‌ها مي‌كرد - و هنوز مي‌كند - تا از ادبيات‌ مذهبي، يك‌ حاشيه‌ امنيتي‌ و توجيهي‌ براي‌ نشر دكترين‌ غيرديني‌ بسازد و اين‌ بيماري، عوارض‌ بالينيش‌ همچنان‌ حتي‌ بعد از شهادت‌ آقاي‌ مطهري‌ ادامه‌ دارد و شايد به‌ همين‌ علت‌ است‌ كه‌ اتحاديه‌هاي‌ معرفتي‌ اي‌ كه‌ در همان‌ سالها عليه‌ خط‌ مطهري‌ تشكيل‌ شد اتحاديه‌هاي‌ خيلي‌ معني‌ داري‌ بود. مطهري‌ در برابر خط‌ تحريف‌ دين، خاكريزي‌ زد كه‌ آنها از اين‌ خاكريز نمي‌توانستند عبور كنند، يا بايد او را از پا در مي‌آوردند و يا راهشان‌ را كج‌ مي‌كردند و برمي‌ گشتند و آنها شق‌ اول‌ را برگزيدند. مطهري، خط‌ تحريف‌ دين‌ را بر سر تضادهاي‌ دوگزينه‌اي‌ و سؤ‌الهاي‌ گريزناپذير قرار داد و نگذاشت‌ به‌ اجمال‌ و ابهام‌ بگذرانند و عبور كنند. مطهري‌ نشان‌ داد - و هنوز نشان‌ مي‌دهد - كه‌ در سطح‌ محور جناحهاي‌ ماركسيستي‌ يا ليبرالي‌ كه‌ در بدنه‌ روشنفكري‌ ديني، نفوذ مي‌كردند و مي‌كنند، چه‌ كساني‌ حضور دارند و چه‌ اتفاقاتي‌ دارد مي‌افتد. بزرگترها شايد يادشان‌ باشد كه‌ مطهري‌ تا زنده‌ بود، سيبل‌ انواع‌ حملات‌ بود. علتش‌ همين‌ بود كه‌ عرض‌ كردم. شهادت‌ بود كه‌ مطهري‌ را از زير بمباران‌ شانتاژ خلاص‌ كرد. يك‌ دوره‌اي‌ در همين‌ كشور، كنار مطهري‌ راه‌ رفتن، هزينه‌ داشت. يك‌ عده‌ دشمن‌ با كينه‌هاي‌ شتري‌ كه‌ تمام‌ نشدني‌ بود و يك‌ عده‌ دوستاني‌ كه‌ هر كدام‌ كار ده‌ دشمن‌ را مي‌كنند و هيچوقت‌ بدرستي‌ نمي‌دانند بمبهايشان‌ را كجا بريزند. ما نمي‌خواهيم‌ با پيش‌ كشيدن‌ قصة‌ مطهري‌ كه‌ با خون‌ دل‌ او شروع‌ شد و با خون‌ سر او مُهر خاتمت‌ پذيرفت، گذشته‌ را عوض‌ كنيم‌ و به‌ تاريخي‌ كه‌ سپري‌ شده، دستور بدهيم. ما مي‌خواهيم‌ به‌ خودمان‌ دستور بدهيم. به‌ خودمان‌ دستور بدهيم‌ كه‌ تجربه‌ مطهري‌ را كه‌ تجربه‌ مهمي‌ بود و براي‌ ما خيلي‌ گران‌ تمام‌ شد، دوباره‌ تكرار نكنيم. مطهري‌ را به‌ موزه‌ نفرستيم‌ و خود او را تبديل‌ به‌ يك‌ فانتزي‌ و تعارف‌ نكنيم. مطهري‌ در شرايط‌ جديد، در جامعه‌ ما يك‌ بار ديگر به‌ كالبدشكافي‌ احتياج‌ دارد. بايد گلوله‌اي‌ كه‌ به‌ سر او خورد از جمجمه‌اش‌ بيرون‌ آورده‌ شود و درست‌ مطالعه‌ بشود كه‌ از چه‌ اسلحه‌اي‌ و با چه‌ استدلال‌ هايي‌ شليك‌ شد و بايد روشن‌ شود كه‌ نقطه‌ عزيمت‌ «خشونت»در صحنه‌ گفت‌وگوي‌ فرهنگي‌ در اين‌ كشور در نيم‌ قرن‌ اخير چه‌ كساني‌ بوده‌اند.

مطهري‌ در دوران‌ اغفال، اغفال‌ ديني، يك‌ «كميته‌ هوشياري» تشكيل‌ داد. وقتي‌ ليبرالها و ماركسيستها كه‌ آن‌ دوران، فضاي‌ حاكم‌ بر محافل‌ روشنفكري‌ ديني‌ و لائيك‌ ما در قبضه‌ آنها بود، ذهن‌ بچه‌ها را در دانشگاهها شرطي‌ مي‌كردند كه‌ با شنيدن‌ نام‌ «دين»، به‌ ياد خرافات‌ بيفتند و از كلمه‌ «جهاد»، به‌ كلمه‌ «خشونت» منتقل‌ شوند و از «عرفان»، به‌ تخدير واز كلمة‌ «تكليف»، بوي‌ تجاوز به‌ «حقوق‌ بشر» به‌ مشامشان‌ برسد و از «آزادي»، به‌ «نفي‌ شريعت» منتقل‌ شوند و اسلام‌ را تكه‌ تكه‌ مي‌كردند و هر تكه‌اي‌ را متحجرين‌ و روشنفكر مآبها با رويكردي‌ ماركسيستي‌ يا ليبرالي، در سردخانه‌هاي‌ جناحي‌ و خصوصي‌ خود مي‌گذاشتند تا يك‌ وقتي‌ مصرف‌ كنند، در اين‌ شرايط‌ مطهري‌ سر رسيد تا اين‌ كُدها را يك‌ بيك‌ بشكند و شكست. مطهري، اهل‌ جدلهاي‌ مدرسي‌ نبود ولي‌ نمي‌گذاشت‌ كساني‌ به‌ نام‌ نوانديشي، محتواي‌ معرفتي‌ ايمان‌ را در هم‌ بريزند. در عين‌ حال‌ نمي‌خواست‌ به‌ هر بهانه‌اي، در درست‌ كيشي‌ ديگران، تشكيك‌ كند و تعداد مرتدها را تكثير كند يا كثير، نشان‌ بدهد. مطهري‌ از سطح‌ جماعت‌ روشنفكر و مقدس‌مآب، يك‌ گام‌ فراتر گذاشت‌ و يك‌ تنه‌ رستاخيز به‌ پا كرد. البته‌ آخوندهاي‌ قشري‌ و كم‌ داني‌ هم‌ بودند كه‌ روزگارش‌ را سياه‌ مي‌كردند، كساني‌ كه‌ هر «اجتهادي» را «بدعت» و هر «عتيقه‌اي» را «سنت» مي‌دانند و «اصولگرايي» را با «طالبان‌گري» و تحجر، اشتباه‌ مي‌كنند. اينكه‌ محافل‌ روشنفكري‌ ديني‌ در دهه‌هاي‌ چهل‌ و پنجاه، چرا شديداً‌ درگير تأويل‌ دين‌ و تفسير به‌ رأي‌ در دين‌ و سهل‌ گرفتن‌ امر تفكر در دين‌ شدند فقط‌ يك‌ علت‌ نداشت‌ اما يكي‌ از اهم‌ علل‌ آن، كم‌ آوردن‌ محافل‌ روشنفكري‌ ديني‌ ما در مقابل‌ گفتمان‌ ليبرالي‌ و ماركسيستي‌ بود يعني‌ سر ميز گفت‌وگو با ماركسيستها و ليبرالها كم‌ آوردند و پا دادند. فقدان‌ تئوريسينهاي‌ صالح‌ ديني‌ و خلاق، بحراني‌ است‌ كه‌ هنوز هم‌ روشنفكري‌ ديني‌ ما را رنج‌ مي‌دهد. فقر تئوريك‌ در جامعه‌ روشنفكري‌ ديني‌ ما باعث‌ فقر نظريه‌پردازي‌ شد و اين‌ باعث‌ مي‌شود كه‌ دستشان‌ را براي‌ تكد‌ي‌ به‌ سوي‌ ساير مكاتب‌ دراز كنند و امروز به‌ طور خاص، ليبراليزم، آن‌ هم‌ از نوع‌ قرن‌ هجدهمي‌ نه‌ ليبراليزم‌ آغاز قرن‌ 21.

نسل‌ دهه‌هاي‌ 40 و 50 كه‌ امثال‌ بنده، جوانترين‌ آنها بوديم‌ و حالا نسبت‌ به‌ شما پيرمرد محسوب‌ مي‌شويم. در آن‌ محافل، علقه‌ خانوادگي‌ و شخصي‌ به‌ دين‌ داشتند اما سرشان‌ با دلشان‌ همراه‌ نبود يعني‌ هر چه‌ در شبكه‌ واژگاني‌ وارداتي، درگيرتر و آكادميك‌تر مي‌شدند، سرشان‌ سنگين‌تر و دلشان‌ خالي‌تر مي‌شد و سر از دل، بيشتر فاصله‌ مي‌گرفت. غافل‌ از اين‌ كه‌ نمي‌شود سوار ترن‌ «هگل» و «ماركس» شد، يا سوار ترن‌ «جان‌ لاك» و «پوپر» شد و به‌ مدينه‌ فاضلة‌ اسلام‌ و مدينة‌النبي‌ رسيد. در يك‌ چنين‌ عصر و عرصه‌اي‌ بود كه‌ دو پديده‌ از خراسان‌ ظهور كردند و تأثيراتي‌ عميق‌ بر روشنفكري‌ ديني‌ گذاشتند. يكي‌ مطهري‌ بود كه‌ خداي‌ دقت‌ و انضباط‌ فكري‌ است‌ و به‌ صراحت‌ مي‌گفت‌ كه‌ عليرغم‌ بعضي‌ تشابهات، يك‌ جايي‌ راه‌ اسلام‌ از ليبراليزم‌ جدا مي‌شود، يك‌ جايي‌ راه‌ اسلام‌ از ماركسيسم‌ و از فاشيزم‌ جدا مي‌شود و آنجا ديگر نبايد از ترس‌ متهم‌ شدن‌ به‌ املي‌ با كسي‌ تعارف‌ كرد و ديگري، شريعتي‌ است‌ كه‌ صداي‌ ناقوس‌ بيداري‌ مذهبي‌ بود گرچه‌ عاري‌ از دقت‌ اما توأم‌ با صداقت‌ و نقدپذيري.

امثال‌ ما البته‌ بيشتر در آن‌ زمان‌ با ذهن‌ و زبان‌ شريعتي، محشور بوديم‌ قبل‌ از اينكه‌ با مطهري‌ و عظمتهاي‌ او آشنا بشويم. براي‌ ما خيلي‌ جالب‌ بود كه‌ كساني‌ چون‌ علي‌ شريعتي‌ و جلال‌ آل‌ احمد با چه‌ شجاعتي‌ دارند برخلاف‌ مسير رودخانه‌ روشنفكري‌ ترجمه‌اي‌ كه‌ از غرب، سرازير شده، حركت‌ مي‌كنند؛ دگم‌هاي‌ روشنفكري‌ را يكي‌ يكي‌ مي‌شكنند و جلو مي‌آيند، دگم‌هايي‌ كه‌ غالباً‌ دفاع‌ از غرب‌ و غرب‌گرايي‌ بود، پرستش‌مدرنيته‌ بود،تحقير ملت‌ خودوتفكيك‌ دين‌ازسياست‌ بودوشمابدانيد علت‌ تهاجم‌ مجددي‌ هم‌ كه‌ الان‌ در محافل‌ روشنفكري‌ ديني‌ يا لائيك‌ (ولي‌ هر دو ليبرال) عليه‌ شريعتي‌ و آل‌ احمد شروع‌ شده، همين‌ است.

علتش‌ اين‌ است‌ كه‌ اين‌ دو جرئت‌ كردند و دگم‌هاي‌ روشنفكري‌ وابسته‌ را شكستند و عليرغم‌ منافع‌ و ايده‌هاي‌ غرب‌ و سكولاريزم‌ و استعمار، وضعيت‌ گرفتند.

الان‌ آقايان‌ مي‌گويند و مي‌نويسند كه‌ آل‌احمد چون‌ غرب‌ را نمي‌شناخت، عليه‌ غرب‌ و غرب‌زدگي، كتاب‌ نوشت‌ و بحث‌ كرد و به‌ نقد روشنفكري‌ پرداخت‌ و از «خدمت‌ها و خيانتهاي‌ روشنفكري» بحث‌ كرد و همين‌ سال‌ گذشته‌ در سالگرد مرحوم‌ دكتر شريعتي‌ در دانشگاه‌ تهران، يكي‌ از همين‌ آقايان‌ از قول‌ مرادش‌ گفت‌ كه‌ علي‌ شريعتي‌ با اين‌ همه‌ انتقادي‌ كه‌ به‌ ليبراليزم‌ و غرب‌ و استعمار كرده، همين‌ انصار حزب‌الله‌ خودمان‌ است‌ و مطالب‌ انتقادي‌ دكتر شريعتي‌ عليه‌ نظام‌ ليبرال‌ سرمايه‌داري‌ و غرب‌ و سكولاريزم‌ را قرائت‌ كردند و گفتند كه‌ ايشان‌ راست‌ افراطي‌ بوده‌ است‌ و دورة‌ اين‌ نوع‌ روشنفكري‌ ديني‌ كه‌ غرب‌ستيز و ليبرال‌ستيز و استعمارستيز است‌ سپري‌ شده‌ است‌ چون‌ شريعتي‌ مخالف‌ جامعة‌ مدني‌ و دمكراسي‌ ليبرال‌ و پلوراليزم‌ و نسبي‌گرائي‌ است.

علت‌ حمله‌ به‌ آل‌ احمد و شريعتي، همين‌ است. شريعتي‌ البته‌ با خيلي‌ از كساني‌ كه‌ امروز خودشان‌ را ميراث‌دار او مي‌دانند متفاوت‌ بود. او قصد تقويت‌ دين‌ را داشت‌ گرچه‌ شتابزده، و من‌ به‌ ياد مي‌آورم‌ بخشي‌ از جلسات‌ او را كه‌ در مشهد و در منزل‌ پدري‌ من‌ برگزار مي‌شد و عمق‌ نگراني‌ و سوزدل‌ را در نگاه‌ و صداي‌ او مي‌ديدم‌ كه‌ گاه‌ به‌ دست‌پاچگي‌ هم‌ منجر مي‌شد. اما مطهري، كاري‌ كرد كه‌ قابل‌ مقايسه‌ با هيچ‌كس، نه‌ شريعتي‌ نه‌ آل‌ احمد و نه‌ هيچ‌ كس‌ ديگر، نيست. مطهري‌ كه‌ من‌ بعدها او و افكار او را شناختم‌ تمام‌ مطالعات‌ و محاسبات‌ قبلي‌ را در ذهن‌ ما به‌ هم‌ ريخت. ما كم‌ كم‌ دانستيم‌ كه‌ مطهري‌ بار دو غم‌ را بر دوش‌ دارد. از طرفي‌ غم‌ دفاع‌ از اسلام‌ در برابر ماركسيستها و ليبرالهاي‌ آرتدوكس‌ كه‌ در محافل‌ روشنفكري‌ آن‌ دوران، شلتاق‌ مي‌كردند و امروز بعضي‌ از پيرمردهاي‌ آنها هنوز هستند و جزء مناديان‌ اصلاح‌طلبي‌ ويژه‌اي‌ در ايران‌ هستند و كسي‌ هم‌ آن‌ موقع‌ جلوگيرشان‌ نبود، از طرفي‌ هم‌ غم‌ سنگين‌تر و غريبانه‌تر مطهري‌ در دفاع‌ از اسلام‌ و توجيه‌ و تبيين‌ اسلام‌ نزد بچه‌ مذهبي‌هايي‌ كه‌ مذهبي‌ حرف‌ مي‌زدند اما ماركسيستي‌ فكر مي‌كردند و همين‌ طور پيرمردهايي‌ كه‌ ادبيات‌ مذهبي، مصرف‌ مي‌كردند و نماز هم‌ مي‌خواندند ولي‌ ذهنشان‌ با گاوآهن‌ ليبراليزم، شخم‌ و شيار خورده‌ بود و هر آيه‌ و روايتي‌ كه‌ مي‌خواندند يا مي‌شنيدند، فوري‌ بايد وارد پارادايم‌ ليبرالي‌ مي‌شد با محتواي‌ ليبرالي، ويراستاري‌ مي‌شد سپس‌ يا تأييد مي‌شد يا رد مي‌شد و يا تفسير به‌ رأي‌ و تأويل‌ و دچار تحريف‌ مي‌شد چون‌ محكماتشان‌ در ليبراليزم‌ بود نه‌ اسلام.

مطهري‌ مي‌دانست‌ كه‌ چون‌ حوزه‌ به‌ قدر كافي‌ اجتهاد نمي‌كند عملاً‌ روشنفكري‌ ديني‌ به‌ تلة‌ التقاط‌ مي‌افتد. تحجر و التقاط‌ در يك‌ سيكل‌ مشدد، يكديگر را تقويت‌ مي‌كنند. وقتي‌ اجتهاد نشد و تحجر، دامنه‌ پيدا كرد. زمينه‌ براي‌ التقاط‌ ايجاد مي‌شود وقتي‌ در التقاطها، افراط‌ شد، زمينه‌ براي‌ تحجر بعدي‌ آماده‌ مي‌شود. تنها يك‌ كليد، اين‌ دو قفل‌ را، قفل‌ التقاط‌ و تحجر را تواماً‌ باز مي‌كند و آن‌ كليد «اجتهاد درست‌ ديني» است. مطهري‌ را به‌ اين‌ مناسبت‌ است‌ كه‌ مي‌شود شهيد «نبرد تأويل» دانست. روايتي‌ است‌ از قول‌ نبي‌ اكرم(ص) خطاب‌ به‌ حضرت‌ امير(ع) كه‌ فرمودند: امروز (يعني‌ روز جنگ‌ بدر و احد) ما براي‌ «تنزيل» مي‌جنگيم‌ و وقتي‌ من‌ نيستم، تو بايد با بعضي‌ از همين‌هايي‌ كه‌ امروز با هم‌ در يك‌ جبهه‌ايد يعني‌ اصحاب‌ من، بر سر «تأويل» بجنگي. مطهري‌ شهيد «نبرد تأويل‌ دين» است. كساني، هنگام‌ تنزيل‌ دين‌ يا تأسيس‌ يك‌ انقلاب، براي‌ دفاع‌ از موجوديت‌ انقلاب‌ شهيد مي‌شوند. كساني‌ هم‌ لازم‌ است‌ هنگام‌ تأويل‌ و تفسير به‌ رأي‌ و تحريف‌ يك‌ دين‌ يا يك‌ نهضت، براي‌ دفاع‌ از اصالت‌اش‌ - نه‌ موجوديتش‌ - شهيد شوند و فحش‌ بشنوند چون‌ به‌ محض‌ اينكه‌ موجوديت‌ يك‌ نهضت، تثبيت‌ شد تحريفش‌ شروع‌ مي‌شود. كار مطهري‌ به‌ اين‌ دلايل، از شريعتي‌ و آل‌ احمد به‌ نظر من‌ پيچيده‌تر و سخت‌تر بود و به‌ همين‌ دليل‌ هم‌ مطهري‌ بيشتر تنها ماند. من‌ به‌ ياد مي‌آورم‌ محافل‌ روشنفكري‌ ديني‌ آن‌ دوره‌ در مشهد را كه‌ نام‌ مطهري‌ را واقعاً‌ با عصبانيت‌ به‌ زبان‌ مي‌آوردند. مطهري‌ را سمبل‌ يك‌ آدم‌ متحجر و امل‌ كه‌ تاب‌ قرائت‌هاي‌ جديد از دين‌ ندارد، مي‌شمردند عيناً‌ در جلسات‌ امل‌ها، مطهري‌ متهم‌ و به‌ وهابي‌گري‌ و گرايش‌هاي‌ روشنفكري‌ مي‌شد. براي‌ اينكه‌ مي‌خواست‌ يك‌ خط‌ سومي‌ بين‌ التقاط‌ و تحجر باز كند و اين‌ كار را به‌ قيمت‌ خون‌ خودش‌ كرد و از هر دو طرف‌ هم‌ خورد. از مطهري، عصباني‌ بودند چون‌ مطهري‌ در فكر كردن‌ و حرف‌ زدن، دقيق‌ بود. براي‌ دين، يك‌ هويت‌ فكري‌ مستقل، قائل‌ بوده‌ صريحاً‌ مي‌گفت‌ خط‌ مرزي‌ اسلام‌ و ماركسيسم‌ را معلوم‌ كنيد. خط‌ مرزي‌ اسلام‌ و ليبراليزم‌ را معلوم‌ كنيد. متشابهات‌ كدام‌هاست؟ محكمات‌ كدامهاست؟ تا كجا مي‌شود پا داد و در عالم‌ نظر، با دكترين‌هاي‌ ليبرالي‌ يا ماركسيستي‌ و فاشيستي، تسامح‌ كرد و از كجا به‌ بعد، ديگر نمي‌شود؟ تا كجا شما اگر حرف‌ بزنيد، داريد تفسير دين‌ و قرائت‌ دين‌ مي‌كنيد واز آنجا به‌ بعد ديگر تكذيب‌ و تحريف‌ دين‌ است‌ و قرائت‌ دين‌ نيست؟ مطهري‌ تحمل‌ نمي‌كرد كه‌ دين، تبديل‌ بشود به‌ مضمون‌ تأويل‌ يا ريشخند كساني‌ كه‌ از نقطه‌ عزيمت‌ غيرديني، به‌ دين‌ نگاه‌ مي‌كنند منتهي‌ ادبيات‌ دين‌ را نيز مصرف‌ مي‌كنند براي‌ اين‌ كه‌ مخاطبانشان‌ بچه‌ مسلمان‌ هستند. البته‌ آن‌ دوره‌ در محافل‌ روشنفكري، بجاي‌ كلمة‌ «قرائت»، كلمه‌ «برداشت» رايج‌ بود. در محافل‌ روشنفكري‌ ديني‌ كه‌ جوانترها زمين‌خوردة‌ ماركسيسم‌ بودند و پيرمردها تمايلات‌ ليبرالي‌ داشتند، بحث‌ از اين‌ بود كه‌ مطهري، برداشت‌ امروزي‌ از دين‌ ندارد. منظورشان‌ چه‌ بود؟ منظورشان‌ اين‌ بود كه‌ مطهري، تأويلات‌ ماركسيستي‌ از دين‌ را پس‌ مي‌زند. تأويلات‌ ليبراليستي‌ از دين‌ را هم‌ پس‌ مي‌زند و بالاخره‌ هم‌ يكي‌ از همين‌ محافل‌ روشنفكري‌ ديني‌ اين‌ چنيني‌ بود كه‌ اسلحه‌ برداشت‌ و مطهري‌ را ترور كرد. گروه‌ فرقان‌ براي‌ شما شايد ناشناخته‌ باشد. گروه‌ فرقان‌ خود را به‌ عنوان‌ يك‌ جريان‌ نوانديش‌ ديني، جريان‌ روشنفكري‌ ديني‌ مطرح‌ مي‌كردند و معتقد بودند كه‌ قرائتي‌ مدرن‌ و امروزي‌ از قرآن‌ و از دين‌ دارند و قرائت‌ مطهري، قرائت‌ آخوندي‌ سنتي‌ و واپسگراست‌ و درست‌ روشنفكرترين‌ آخوندهايي‌ كه‌ در اين‌ مملكت‌ بودند، مطهري‌ و بهشتي‌ و امثال‌ اينها را در ليست‌ ترور قرار دادند و اولين‌ گلوله‌ خشونت، گلوله‌ در جواب‌ فكر و انديشه، از همين‌ محافل‌ به‌ اصطلاح‌ نوانديشي‌ ديني‌ شليك‌ شد به‌ سمت‌ يك‌ آخوندي‌ كه‌ نه‌ اهل‌ تحجر است‌ و نه‌ اهل‌ التقاط‌ و تنها آمده‌ تا دين‌ را با استدلال، بيان‌ مي‌كند و شيطنت‌هاي‌ ژورناليستي‌ هم‌ بلد نيست. حقه‌بازي‌ هم‌ نمي‌داند. اينها دست‌ به‌ خشونت‌ عليه‌ او زدند و او را از سر راه‌ برداشتند. اما بعد از اين‌ كه‌ او را زدند تازه‌ مطهري‌ مطرح‌ شد. گروه‌ فرقان، رويكرد تفسير به‌ رأي‌ قرآن‌ با گرايشات‌ چپ‌ روشنفكري‌ مذهبي‌ بود، هر كسي، اين‌ را نداند، بديهيات‌ تاريخ‌ دو سه‌ سال‌ اول‌ انقلاب‌ را نمي‌داند. آنها به‌ صراحت‌ در جزوه‌هايشان‌ آوردند كه‌ ما قرائت‌ جديدي‌ از دين‌ آورديم‌ و اين‌ قرائت، امروزي‌ و مدرن‌ است‌ و با دين‌ امثال‌ مطهري‌ نمي‌شود امروز جامعه‌ را اداره‌ كرد و حكومت‌ تشكيل‌ داد و انسان‌ ساخت. البته‌ خود مطهري‌ قبلاً‌ گفته‌ بود كه‌ اين‌ قرائتهاي‌ جديدي‌ كه‌ بدون‌ متدولوژي‌ و بدون‌ اصول، صورتبندي‌ مي‌شود اينها همان‌ انديشه‌هاي‌ ماد‌ي‌ چپ‌ يا ماترياليزم‌ راست‌ هستند كه‌ وارد پوست‌ دين‌ مي‌شوند و با ادبيات‌ مذهبي‌ حرف‌ مي‌زنند تا از بين‌ بچه‌ مسلمانها در دانشگاه‌ يا غيردانشگاه، سربازگيري‌ كنند. خود مطهري‌ در مقدمة‌ كتاب‌ «علل‌ گرايش‌ به‌ مادي‌گري»، بحث‌ ماترياليزم‌ در ايران‌ و شگرد جديدش‌ را به‌ عنوان‌ يك‌ معضل، مطرح‌ مي‌كند. از « الحاد نقابدار» حرف‌ مي‌زند و در آن‌ سالها كم‌ كم‌ نام‌ مطهري‌ به‌ عنوان‌ تئوريسين‌ برجسته‌ ودقيق‌ ديني‌ و به‌ عبارتي، سرويراستار تفكر ديني‌ كه‌ بدون‌ هيچگونه‌ محافظه‌كاري، غلطگيري‌ مي‌كند و بدون‌ استفاده‌ از ادبيات‌ چپ‌ يا ليبرالي‌ و خارج‌ از پارادايم‌ غربي‌ و شرقي، از ارزشهاي‌ اسلامي، دفاع‌ مي‌كند كم‌ كم‌ در ذهن‌ ما حك‌ شد كه‌ بايد به‌ مطهري‌ نگاه‌ كرد و به‌ او بايد توجه‌ كرد و حرفهاي‌ مطهري‌ در آن‌ وانفساي‌ جوسازيهاي‌ محافل‌ روشنفكري، ارزش‌ شنيدن‌ را دارد، گوش‌ كنيم‌ بينيم‌ چه‌ مي‌گويد او خيلي‌ هو شد. اين‌ چيزهايي‌ كه‌ امروز شما در بعضي‌ از روزنامه‌ها عليه‌ بعضي‌ از افراد مي‌بينيد، يك‌ دهم‌ آن‌ غوغاهايي‌ است‌ كه‌ عليه‌ مطهري‌ يا بهشتي‌ در آن‌ سالها مي‌شد. همه‌ جا مي‌گفتند كه‌ جلوي‌ آقاي‌ مطهري، دقيق‌ و مستند، حرف‌ بزنيد، با معركه‌گيري‌ و هوچي‌گري‌ نمي‌شود. يكي‌ يكي‌ جمله‌هايتان‌ را با دقت‌ گوش‌ مي‌كند و به‌ پرسش‌ مي‌گذارد. با هوچي‌گري‌ نمي‌شود تحول‌ در فكر ديني‌ ايجاد كرد. دانش‌ مي‌خواهد و متد و امانتداري.

با شارلاتان‌ بازي، نمي‌شود گفتمان‌ جديد ديني‌ ساخت. و باز به‌ ياد مي‌آورم‌ جلسه‌اي‌ را كه‌ بعضي‌ از سران‌ سازمان‌ مجاهدين‌ خلق‌ (منافقين) كه‌ آن‌ موقع‌ مالك‌ تمام‌ عيار فضاي‌ روشنفكري‌ ديني‌ در ايران‌ بودند و در آن‌ دوران، هر كسي‌ به‌ اينها انتقاد مي‌كرد يا به‌ گفتمان‌ اينها كه‌ مد‌عي‌ نوانديشي‌ ديني‌ بودند انتقاد مي‌كرد واقعاً‌ در فضاي‌ دانشگاه‌ و روشنفكري، له‌ مي‌شد و نمي‌شد جلوي‌ اينها در آن‌ شرايط‌ ايستاد چون‌ مارك‌ مرتجع‌ و فاشيست‌ جزو ابتدايي‌ترين‌ ماركهايي‌ بود كه‌ به‌ پيشاني‌ آدم‌ مي‌خورد.

در جلسه‌اي‌ در مشهد من‌ يادم‌ هست‌ كه‌ بعضي‌ از سران‌ مهم‌ اينها بودند كه‌ الان‌ خارج‌ از كشور هستند تمام‌ اصول‌ ماركسيسم‌ را در همان‌ جلسه‌ از قرآن‌ استخراج‌ كردند و با خوشحالي‌ مي‌گفتند كه‌ ما داريم‌ به‌ قرآن، خدمت‌ مي‌كنيم‌ و اين‌ قرائت‌ جديد از قرآن‌ و دين‌ است. جلسات‌ ديگري‌ هم‌ مشابه‌ آن‌ بود كه‌ مقداري‌ پيرترها بودند و آنها قرائتهاي‌ ليبرالي‌ از قرآن‌ و دين، سرهم‌ مي‌كردند هر چه‌ در قرآن، جهاد بود، شهادت‌ بود، آيات‌ قتال‌ بود، امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر بود، آيات‌ مربوط‌ به‌ تعزير و قصاص‌ بود، مي‌گفتند متأسفانه‌ نمي‌شود اينها را از قرآن‌ بيرون‌ كشيد پس‌ يك‌ جوري‌ بايد اينها را ماستمالي‌ كرد چون‌ اينها مربوط‌ به‌ قرائت‌ سنتي‌ دين‌ است. يعني‌ آنها كه‌ گرايشات‌ چپ‌ ماركسيستي‌ داشتند، قرائت‌ جديدشان‌ از دين‌ اين‌ بود كه‌ هر جا صحبت‌ از عبادت‌ و تقوا و معرفت‌ و آگاهي‌ و قيامت‌ و غيب‌ و معاد بود، تأويل‌ مي‌كردند و مي‌گفتند اينها نيست‌ و دين، فقط‌ سياست‌ است، اسلام‌ يك‌ فرقه‌ سياسي‌ است‌ اصلاً، اسلام‌ دين‌ شمشير و خشونت‌ است‌ و در محافل‌ ليبرالي‌ مي‌گفتند اصلاً‌ اسلام‌ ربطي‌ به‌ سياست‌ ندارد و آن‌ شمشير و تازيانه‌هايي‌ هم‌ كه‌ دست‌ پيامبر(ص) و علي(ع) بوده‌ است، بيجا بوده‌ است‌ پارسال‌ من‌ در يكي‌ از اين‌ مجله‌ها ديدم‌ در تمثالي‌ از حضرت‌ علي(ع) كه‌ ذوالفقار در دست‌ دارد، ذوالفقار را برداشته‌اند و گل‌ به‌ جاي‌ آن‌ گذاشته‌اند. ذوالفقار را هم‌ از دست‌ علي‌ عليه‌السلام‌ بيرون‌ كشيده‌اند و به‌ جايش‌ دسته‌ گل‌ گذاشته‌اند! ذوالفقاري‌ كه‌ معاويه‌ نتوانست‌ از دست‌ حضرت‌ علي(ع) بيرون‌ بكشد، شما از دست‌ علي(ع) بيرون‌ مي‌كشيد؟

مطهري‌ مي‌گفت‌ اسلام، هم‌ جهاد دارد، هم‌ عبوديت‌ و تقوا و هم‌ مراعات‌ ظريفترين‌ حقوق‌ بشر، حقوق‌ كودك، حقوق‌ زن، و حتي‌ در باب‌ حق‌ و حرمت‌ حيوانات‌ و اشيأ و گياهان، ظريف‌ترين‌ دقت‌ها را دارد و در عين‌ حال‌ اگر لازم‌ شد براي‌ «دفاع‌ از حقيقت» و براي‌ «عقب‌ زدن‌ خشونت»، دست‌ به‌ خشونت‌ مشروع‌ و قانوني‌ به‌ نام‌ جهاد هم‌ مي‌زند كه‌ تازه‌ آنجا هم‌ حساب‌ و كتاب‌ دارد و خشونت‌ افسارگسيختة‌ حيواني‌ نيست. خوب‌ اينها در همين‌ محافل‌ تحت‌ همين‌ عناوين‌ سربازگيري‌ مي‌كردند. شخصيت‌هاي‌ ديني‌ مثل‌ حافظ‌ و حلاج‌ و خيام‌ را تحريف‌ كردند و بعد به‌ سراغ‌ تحريف‌ مفاهيم‌ ديني‌ هم‌ آمدند. آقاي‌ مطهري، رهبران‌ اين‌ جريان‌ را صريحاً‌ «ماترياليزم‌ منافق» و بدنه‌ آن‌ را «ماترياليزم‌ اغفال‌ شده» مي‌نامد. ايشان‌ مي‌گويد من‌ قبول‌ دارم‌ كه‌ برداشتها و قرائتها هر اندازه‌ هم‌ بي‌غرضانه‌ باشد، هميشه‌ يك‌ جور از آب‌ در نمي‌آيد و توجه‌ دارم‌ كه‌ تدبر در قرآن، حق‌ هر مسلماني‌ است‌ و مخصوص‌ آخوندها نيست. در انحصار فرد و گروهي‌ نيست. اما بحث‌ تحريف‌ و تفسير به‌ رأي، تحت‌ عنوان‌ «قرائت‌ جديد» چه‌ مي‌شود؟ آقاي‌ مطهري‌ مي‌گويد خيلي‌ از افاضاتي‌ كه‌ تحت‌ عنوان‌ برداشتهاي‌ جديد و فهم‌ مدرن‌ از دين، ارائه‌ مي‌شود، مسخ‌ و تحريف‌ دين‌ است، برداشت‌ و تفسير نيست. ايشان‌ مي‌گويد من‌ فعلاً‌ فرض‌ را بر اين‌ مي‌گذارم‌ كه‌ اينها خائن‌ نيستند و اغفال‌ شده‌اند و با همين‌ زبان‌ با اينها مخاطبه‌ مي‌كند. مي‌گويد چرا ايمان‌ به‌ «غيب»را ايمان‌ به‌ «مبارزه‌ مخفي» مي‌خوانيد و آن‌ را قرائت‌ جديد از « ايمان‌ به‌ غيب» مي‌ناميد؟! چرا «آخرت» را به‌ « نظام‌ برتر در همين‌ دنيا»تفسير مي‌كنيد؟ چرا «صلوة» را «ارتباط‌ حزبي» و الله‌ را «تكامل‌ مطلق»مي‌خوانيد؟ كلمات، معني‌ دارند، مرز دارند. چرا بايد با ادبيات‌ ليبرالي‌ يا ماركسيستي‌ حرف‌ بزنيم‌ تا به‌ ما بگويند روشنفكر؟ چرا؟ اينها قرائت‌ دين‌ نيست. اينها قرائت‌بازي‌ با دين‌ است. مي‌بينيم‌ كه‌ مطهري‌ بنا ندارد در امر تفسير دين، تساهل‌ كند بلكه‌ خيلي‌ مصر و دقيق‌ مي‌ايستد. ايشان‌ هم‌ از جريانات‌ چپ‌ روشنفكري‌ كه‌ منافقين‌ در آن‌ دوره‌ سردمدارش‌ بودند، شديداً‌ انتقاد مي‌كند هم‌ از جريان‌ ليبرالي‌ و راست‌ در روشنفكري‌ ديني‌ كه‌ در رأس‌ آن‌ امثال‌ مرحوم‌ بازرگان‌ است. مطهري‌ با اين‌ كه‌ رفاقت‌ ديرينه‌اي‌ با بازرگان‌ داشت‌ شديداً‌ از او انتقاد مي‌كند و مي‌گويد تو از منظر پوزيتيويسم‌ و ساينتيزيم‌ به‌ دين‌ نگاه‌ مي‌كني. اگر هم‌ قصدت‌ خدمت‌ به‌ دين‌ است‌ اين‌ روش‌ درستي‌ نيست. اين‌ دفاع‌ از دين‌ نيست، اين‌ سپر انداختن‌ در مقابل‌ مهاجمين‌ به‌ دين‌ است. مطهري‌ در مقابل‌ هر دو جناح‌ ايستاد. غير از اين‌ كه‌ در مقابل‌ جريان‌ متحجر هم‌ ايستاد. ايشان‌ از سلسله‌جنبانان‌ اجتهاد در عصر جديد است. منتقد صريح‌اللهجة‌ اخباري‌گري‌ و طالبان‌گري‌ در جهان‌ تشيع‌ بود. اين‌ گرايش‌ طالبان‌گري‌ هم‌ متأسفانه‌ عين‌ آن‌ گرايش‌ نوانديشي‌ ديني‌ هنوز در بين‌ ما حضور دارد و فعال‌ است. بنابراين‌ نتيجه‌ مي‌گيريم‌ رسالت‌ مطهري‌ در هر دو جبهه‌ هنوز باقي‌ است.

من‌ بحث‌ « تساهل‌ در حوزة‌ حكمت‌ نظري» را با اشاره‌اي‌ به‌ مسئله‌ قرائات‌ مختلف‌ از دين‌ و نظر استاد شهيد مطهري‌ در اين‌ خصوص‌ مي‌بندم. بعضي‌ سرتاسر دين‌ را مجمل‌ و متشابه‌ و قابل‌ براي‌ هر قرائت‌ و تفسيري‌ مي‌دانند و نتيجه‌ هم‌ مي‌گيرند كه‌ همه‌ قرائات، درست‌ است‌ يا اگر كوتاه‌ بياييم، همة‌ قرائات، محترمند. اما آقاي‌ مطهري‌ اصالت‌الحقيقتي‌ است. اصالت‌القرائتي‌ نيست. كساني‌ كه‌ «شك» را نه‌ تنها به‌ عنوان‌ «متدلوژي» بلكه‌ حتي‌ به‌ عنوان‌ «ايدئولوژي» برگرفته‌اند، مطهري‌ را در تفسير دين، انحصارطلبي‌ مي‌دانستند كه‌ فهم‌ خودش‌ را درست‌ مي‌داند و برداشت‌ اينها را التقاطي، ماركسيستي‌ و ليبراليستي‌ با نقاب‌ اسلام‌ مي‌داند. مطهري‌ درباره‌ «برداشت» يا «قرائت»، همان‌ متدلوژي‌ اجتهادي‌ و جواهري‌ را قبول‌ دارد. او معتقد است‌ كه‌ دين، محكمات‌ و نصوصي‌ دارد و ظنيات‌ و متشابهاتي‌ دارد. در محكمات‌ آن‌ كه‌ جاي‌ قطع‌ است، يك‌ قرائت‌ بيشتر ممكن‌ نيست. اينجا هر كس‌ بگويد قرائت‌هاي‌ مختلف‌ است‌ و من‌ هم‌ يك‌ قرائت‌ جديد دارم، مي‌خواهد تحريف‌ و تفسير به‌ رأي‌ يا تكذيب‌ كند. در قطعيات‌ دين‌ و عقل، و آنجايي‌ كه‌ نص‌ و محكمات‌ است، يك‌ قرائت‌ بيشتر امكان‌ ندارد. اين‌ نظم‌ تفسيري، مخصوص‌ دين‌ هم‌ نيست. در تمام‌ علوم‌ همين‌ گونه‌ است. در همة‌ علوم‌ و معارف، محكمات‌ و اصولي‌ هست‌ كه‌ اگر كسي‌ خلافش‌ را بگويد، نمي‌گويند كه‌ او نيز عالمي‌ در اين‌ علم‌ است‌ بلكه‌ مي‌گويند او منكر اين‌ علم‌ است. چون‌ اكسيوم‌ها و اصول‌ موضوعة‌ آن‌ علم‌ را قبول‌ ندارد. اما در متشابهات‌ و ظنيات، مطهري‌ قبول‌ دارد كه‌ اينجا اختلاف‌ قرائت‌ و تكثر فهم‌ و برداشت، وجود دارد. هم‌ يك‌ تفكر مي‌تواند تجديدنظر كند و فتوايش‌ عوض‌ شود و هم‌ متفكرين‌ ديني‌ متعدد مي‌توانند با هم‌ اختلاف‌ داشته‌ باشند ولي‌ اين‌ در حوزة‌ ظنيات‌ و متشابهات‌ است‌ نه‌ قطعيات.

در اين‌ حوزه‌ نيز ايشان‌ شرط‌ مي‌گذارد، شرط‌ عقلايي. و آن‌ اين‌ است‌ كه‌ اينجا هم‌ هر قرائتي، حجت‌ نيست. هر كسي‌ شب‌ خوابيد و صبح‌ بيدار شد نمي‌تواند بگويد من‌ يك‌ قرائت‌ جديدي‌ از دين‌ پيدا كرده‌ام. او بايد در اين‌ فن، كاركرده‌ باشد. مثل‌ پزشكي، معماري‌ و مهندسي‌ و هر فن‌ ديگري‌ است. متخصصين‌ هر فن‌ در محكمات‌ آن‌ علم، بيش‌ از يك‌ قرائت‌ ندارند و در متشابهات‌ آن، حق‌ قرائت‌ها و تجديدنظرها و اختلاف‌ها وجود دارد اما براي‌ چه‌ كساني؟ چه‌ كسي‌ حق‌ دارد يك‌ قرائت‌ جديد در معماري‌ بدهد؟ كسي‌ كه‌ معمار باشد. كسي‌ كه‌ متدولوژي‌ تفسير دين‌ را نمي‌داند، كسي‌ كه‌ اصول‌ دين‌ را قبول‌ ندارد، آيا مي‌تواند در فروع‌ دين، قرائت‌ جديد بدهد؟ در هيچ‌ حوزه‌ علمي، هيچ‌ يك‌ از عقلأ، اين‌ اجازه‌ را نمي‌دهند، چرا بايد در حوزه‌ معرفت‌ ديني، اين‌ اجازه‌ را داد؟ اين‌ پاسخي‌ است‌ كه‌ مطهري‌ به‌ بحث‌ « قرائات» مي‌دهد. حال‌ اگر كسي‌ در اين‌ حوزه‌ آمد و نظراتي‌ را مستدل‌ و با متدولوژي‌ درست، ارائه‌ داد، آري‌ همة‌ آن‌ قرائات، محترم‌ و مأجور هستند. چنانچه‌ كه‌ الان‌ متكلمين، فقهأ، مفسران‌ و... با اينكه‌ در برخي‌ فروع‌ و مسائل‌ (نه‌ در همه‌ چيز دين)، گاه‌ اختلاف‌ دارند و هر متفكري‌ هم‌ خودش‌ و هم‌ مقلدين‌ و تابعينش‌ مأجورند. اين‌ باز بدان‌ معني‌ نيست‌ كه‌ همة‌ آنها درست‌ مي‌گويند. خير، نمي‌شود چون‌ نظرية‌ متضاد يا دو نظرية‌ متناقض، همگي‌درست‌ و صراط‌ مستقيم‌ باشند، يكي‌ درست‌ مي‌گويد و بقيه‌ غلط‌ مي‌گويند يا اصلاً‌ هيچ‌ يك‌ درست‌ نمي‌گويد. اما همه‌ محترم‌ و مأجور است‌ براي‌ اينكه‌ از راه‌ منطقي‌ و درست‌ و معقول‌ آمده‌اند. والا‌ اگر كسي‌ اين‌ مرزي‌ را كه‌ مطهري‌ كشيده‌ است‌ قبول‌ نداشته‌ باشد ديگر قرائت‌ و قرائت‌بازي، يعني‌ هرج‌ و مرج. يعني‌ استبداد. يعني‌ من‌ و قرائت‌ من، ملاك‌ است‌ نه‌ حقيقت.

و معني‌ اين‌ قرائت‌ بازي‌ها، آن‌ است‌ كه‌ شما به‌ دشمن‌ خودت، و به‌ مستبدين‌ هم‌ اجازه‌ مي‌دهي‌ كه‌ بگويند: قرائت‌ من‌ از دين، اين‌ است‌ و براساس‌ آن‌ هم‌ عمل‌ مي‌كنم. اگر وارد قرائت‌ بازي‌ بدون‌ متدولوژي، شديد، معني‌ آن‌ اين‌ است‌ كه‌ به‌ مستبدين‌ هم‌ اجازه‌ داده‌اي‌ كه‌ قرائت‌ خود را داشته‌ باشند و آن‌ را عليه‌ تو اعمال‌ كنند آن‌ وقت‌ دين‌ و قرآن‌ و اخلاق‌ و همه‌ چيز پا در هوا است. اين‌ تساهل‌ در تفسير دين‌ و قرائت‌ از دين، بمعني‌ نفي‌ امكان‌ داوري‌ له‌ يا عليه‌ قرائات‌ است‌ و نوعي‌ آنارشيزم‌ معرفتي‌ است.

بخش‌ دوم‌ و آخر عرايضم‌ مربوط‌ به‌ ديدگاه‌ آقاي‌ مطهري‌ در مورد «تساهل‌ در حكمت‌ عملي» است. گفتم‌ كه‌ مطهري، هم‌ با انجماد ديني‌ و طالبان‌گري‌ صريحاً‌ در افتاد (مثلاً‌ در «كتاب‌ اسلام‌ و مقتضيات‌ زمان»، مطهري‌ را ببينيد كه‌ خيلي‌ از دگم‌هاي‌ جامعه‌ مذهبي‌ را شكسته‌ است. بحث‌ تحريفهاي‌ عاشورا را ببينيد. در زمان‌ او نقد روضه‌ و روضه‌خواني، جرأت‌ بسياري‌ مي‌خواست. ايشان‌ صريح‌ گفت‌ چرا روضة‌ دروغ‌ مي‌خوانيد؟ بحث‌ حجاب، بحث‌ حقوق‌ زن، مباحث‌ حقوق‌ بشر، سوسياليزم‌ و سرمايه‌داري‌ و مباحث‌ ديگر)، از طرف‌ ديگر با نوانديشي‌ انحرافي‌ ديني‌ درافتاد كه‌ با عنوان‌ «تفسير مدرن» و «برداشت‌ جديد»، تأويلات‌ غيرديني‌ از دين‌ مي‌كردند و من‌ اينجا يك‌ جمع‌بندي‌ كنم‌ و وارد بخش‌ دوم‌ عرايضم‌ بشوم‌ در حالي‌ كه‌ همچنان‌ منتظر برادر عزيزمان‌ [آقاي‌ مهاجراني] نيز هستيم‌ و آن‌ اين‌ است‌ كه‌ برادران‌ و خواهران، اين‌ نكته‌ مهم‌ است‌ و امروز به‌ درد نهضت‌ و انقلاب‌ ما هم‌ مي‌خورد چون‌ حكايت‌ همچنان‌ باقي‌ است. آن‌ دو نوع‌ مخالفت‌ با مطهري‌ هم‌ همچنان‌ باقي‌ است. به‌ نظر من‌ اين‌ «صلابت»، يكي‌ از درسهاي‌ بزرگ‌ مطهري‌ براي‌ ما است. امروز ما بايد اين‌ نتيجه‌ را بگيريم‌ كه‌ انقلابي‌ كه‌ با «يقين»، شروع‌ شد با «شك»، نمي‌تواند ادامه‌ پيدا كند. انقلابي‌ كه‌ با «يقين»، شروع‌ شده، با «يقين» بايد ادامه‌ پيدا مي‌كند. با «شك» نمي‌تواند ادامه‌ پيدا كند. تا خود انقلابيون‌ در انقلاب، شك‌ نكنند، ديگران‌ جرأت‌ نمي‌كنند در آن‌ انقلاب، شك‌ كنند. تا خودمان‌ در خودمان‌ شك‌ نكنيم‌ و اسباب‌ شك‌ به‌ وجود نيايد، ديگران‌ جرأت‌ نمي‌كنند به‌ ما شك‌ كنند. انقلاب‌ و دين‌ با بهاي‌ سنگيني‌ بدست‌ آمده‌ و ارزان‌ نبايد از دست‌ برود و در واقع، مطهري‌ به‌ ما آموخت‌ كه‌ با صداي‌ بلند بگوييم: ما از درب‌ پشتي، وارد تاريخ‌ نشده‌ايم‌ تا پاورچين‌ از تاريخ، خارج‌ شويم‌ يا كساني‌ بتوانند ما را از تاريخ، بيرون‌ كنند. ما روز روشن، دروازة‌ تاريخ‌ را كوبيديم‌ و وارد شديم‌ و بنا هم‌ نداريم‌ آن‌ را ترك‌ كنيم. اگر مخالفين‌ ما نمي‌توانند ما را تحمل‌ كنند، ترجيح‌ مي‌دهيم‌ آنها تاريخ‌ را ترك‌ كنند. اين‌ استدلال‌ مطهري، استدلال‌ درستي‌ بود. عده‌اي‌ ليبراليست‌ يا ماركسيست‌ بودند. ولي‌ مي‌خواستند مذهب‌ را هم‌ مصرف‌ كنند چون‌ فكر مي‌كردند «مذهبي‌ حرف‌ زدن» در جامعه‌ مذهبي‌ و در دانشگاه‌ بين‌ بچه‌ مسلمانها، يك‌ رانت‌ است، رانت‌ قوي‌ براي‌ جلب‌ افكار عمومي‌ است‌ لذا سخنان‌ خود را با ادبيات‌ مذهبي، ترويج‌ كردند و مطهري‌ جلو اين‌ اغواگري‌ آنها را گرفت‌ و البته‌ قيمتش‌ را هم‌ پرداخت‌ و اين‌ بود كه‌ عرض‌ كردم‌ «شهيد نبرد تأويل» است‌ و اين‌ نبرد همچنان‌ و شايد هميشه‌ ادامه‌ دارد تا حال‌ بحث‌ در حوزة‌ نظر و فهم‌ دين‌ بود.

ادامه نوشته