همه کاربردهای نوین پلوتونیومی که صالحی آن را پسماند می‌داند!

مرداد ماه امسال بود که رئیس سازمان انرژی اتمی در دیدار با خبرنگاران به مناسبت روز خبرنگار از برخی اظهارات درباره تولید پلوتونیوم انتقاد کرد و گفت: در حال حاضر تولید پلوتونیوم در دنیا به شکلی است که حتی کشورهایی مثل روسیه و آمریکا نمی‌دانند با پسماند آن چه کار کنند؟ من به آن‌هایی که درباره تولید پلوتونیوم سخن گفته‌اند می‌گویم اگر می‌دانید تولید پلوتونیوم چه تبعاتی دارد حرف حق را بزنید؛ چرا افکار عمومی را مشوش می‌کنید؟

پلوتونیوم از عناصری است که همواره اسم آن با نوعی هراس از بمب اتمی همراه بوده و هر زمان که زمزمه‌ای از تولید این عنصر در کشور می‌شود انگشت‌های اتهام کشورهای غربی ایران را متهم به تلاش برای ساخت بمب اتمی می‌کنند.

حال جای این سوال وجود دارد که آیا پلوتونیوم فقط در بمب‌های هسته‌ای کاربرد و آیا این همه هیاهو برای محدودیت در عدم دسترسی ایران به پلوتونیوم فقط به منظور جلوگیری از ساخت بمب اتمی در ایران است؟

پلوتونیوم چیست؟

پلوتونیوم عنصری نایاب در طبیعت است و مقدار بسیار کمی از آن ممکن است در معادن اورانیوم یافت شود؛ این عنصر معمولا در نیروگاه‌های اتمی در اثر جذب نوترون توسط اورانیوم ۲۳۸ تولید می‌شود و دارای ۱۵ ایزوتوپ است که مهمترین آنها عبارت از Pu۲۳۸، Pu۲۳۹، Pu۲۴۰ و Pu۲۴۱ هستند.

ایزوتوپ ۲۳۹ که بیشترین درصد پلوتونیوم تولید شده در نیروگاه‌ها را به خود اختصاص می‌دهد پلوتونیوم رده نظامی است که در ساخت بمب اتم کاربرد دارد.

ایزوتوپ دیگر پلوتونیوم، ایزوتوپ ۲۳۸ است که در اثر شکافت گرمای زیادی تولید می‌کند و این گرما در ژنراتورهای گرمایی رادیوایزوتوپ می‌تواند الکتریسیته تولید کند.

در یک نیروگاه هسته‌ای ابتدا پلوتونیوم ۲۳۹ تولید می‌شود که حدود یک سوم این پلوتونیوم در طول مدت کار نیروگاه شکافت میابد و انرژی تولید می‌کند و حدود یک ششم آن با جذب نوترون بیشتر به ایزوتوپ‌های بالاتر تبدیل می‌شود.

پلوتونیوم تولید شده در نیروگاه‌های هسته‌ای، پلوتونیوم رده نیروگاهی نامیده می‌شود که برای ساخت بمب اتم مناسب نیست و به همین دلیل تولید پلوتونیوم رده نظامی توسط نیروگاه‌های خاصی که به این منظور طراحی شده‌اند و یا توسط نیروگاه‌های آب‌سنگین با سوخت طبیعی و یا با عملکرد کم‌توان نیروگاه‌های معمولی انجام می‌شود؛ از آنجای که آژانس بین‌المللی انرژی اتمی این نوع از نیروگاه‌ها را به عنوان نیروگاه‌های تولید کننده پلوتونیوم محسوب می‌کند، بازرسان آژانس حرکت کشورها به منظور ساخت این نوع از نیروگاه‌ها را به عنوان انحراف برنامه هسته‌ای یک کشور به سمت استفاده نظامی از صنعت هسته‌ای اعلام می‌کنند.

پلوتونیوم ۲۳۸

هرچند کشورهای توسعه یافته پلوتونیوم را به عنوان ماده اصلی بسیاری از بمب‌های قدرتمند هسته‌ای‌ به دنیا معرفی کرده‌اند اما این تمام ماجرا نیست و از بیش از ۶۰ سال پیش بلوک شرق و غرب سابق استفاده‌های دیگری از این عنصر را کشف کرده و هر روز بر میزان استفاده از آن افزوده‌اند.

کاربردهای رادیو ایزوتوپ‌ها در فناوری فضایی آمریکا و روسیه سابقه طولانی دارد و اتحادیه اروپا نیز اخیرا در حال ورود به این حوزه است، علاوه بر موضوع کابردهای فضایی از رادیو ایزوتوپ‌ها، در باتری‌های اتمی، پیش‌رانش راکت‌ها، پهپادها، پزشکی و موارد بسیار دیگری استفاده می‌شود.

رادیو ایزوتوپی که در این فناوری‌ها از آن استفاده می‌شود پلوتونیوم ۲۳۸ است که متساعد کنند آلفاست و از خود حرارت تولید می‌کند؛ از خصوصیات این نوع از پلوتونیوم عدم کارایی در تسلیحات نظامی و داشتن متوسط نیمه عمر ۸۷ است.

گرمایی تولید شده توسط پلوتونیوم ۲۳۸ در تمامی محل‌هایی که نیاز به توان طولانی مدت بدون بازرسی مداوم است استفاده می‌شود(شکل زیر)، البته از این گرما می‌توان برق هم تولید کرد.

یک نمونه از پلوتونیوم ۲۳۸ در تصویر زیر قابل مشاهد است:


مقایسه ای از نیمه عمر گرمایی پلوتونیوم ۲۳۸ با دیگر عناصر در تصویر زیر قابل مشاهده است:


برنامه آمریکا برای استفاده از پلوتونیوم ۲۳۸

هرچند آمریکایی‌ها پلوتونیوم ۲۳۸ را بعد از جنگ جهانی دوم تولید نمی‌کردند و به وسیله بازفرآوری سوخت مصرف شده یا خرید از روسیه نیاز خود را برطرف می‌کردند اما از ۹ آوریل ۲۰۰۸، مدیر ناسا طی نامه‌ای به وزارت انرژی آمریکا برآوردی از نیازمندی‌های آینده این سازمان به پلوتونیوم ۲۳۸ را ارائه کرد. در این نامه، ناسا از وزارت انرژی آمریکا درخواست کرده بود تا ظرفیت تولید پلوتونیوم برای تأمین سوخت سامانه‌های فضایی این سازمان را فراهم کند تا بتوانند آن‌ها را در ۱۲ مأموریت ناسا در دوره ۲۰ ساله ۲۰۰۹- ۲۰۲۸ استفاده کنند و برهمین اساس از سال ۲۰۰۹ ایالات متحده اعلام کرد به دلیل مسائل ملی مقرر شد پلوتونیوم ۲۳۸ تولید شود که این کار از سال ۲۰۱۲ شروع شده است.

ناسا اعلام کرده است برای مأموریت‌های فضایی خود تا سال ۲۰۲۸ نیاز به ۴/۷۵ تا ۸/۷۹ کیلوگرم پلوتونیوم ۲۳۸ دارد و در سال، ۲۰۱۳ نیز اعلام کرد که به منظور تولید پلوتونیوم مورد نیاز سالیانه ۵۰ میلیون دلار هزینه می‌کند، این هزینه در حالی انجام می شود که ایالات متحده پیش از این اعلام کرده بود هر دلار سرمایه گذاری در صنعت فضایی بین ۱۰۰ تا ۱۰۰۰ دلار بازگشت سرمایه‌دار خواهد داشت.

براساس اطلاعاتی که توسط ایالات متحده منتشر شده این کشور مطالعات برای استفاده از پلوتونیوم ۲۳۸ را از سال ۱۹۵۴ آغاز کرده است؛ هرچند زمان آغاز مطالعات روس‌ها بر روی این عنصر مشخص نیست اما معلوم شده که آنها نیز سابقه طولانی در این امر دارا هستند.

تاریخچه استفاده از پلوتونیوم ۲۳۸

اولین واحد تولید توان هسته‌ای توسط آمریکا در سال ۱۹۵۹ با نام Snap رونمایی شد، این Snap که به اندازه یک گریپ فروت با وزن ۱.۸ کیلو بود می‌توانست ۶.۱۱ کیلو وات برق در ساعت تولید کند که برای تولید این مقدار برق در آن زمان نیاز به باتری‌های به وزن ۳۱۷.۵ کیلوگرم بود.

کاربرد پلوتونیوم ۲۳۸ در صنعت فضایی

در شرایطی که فضاپیماها در فضا برای ورود به کار سیستم‌ها، کلیه برق ابزار دقیق (سنسورها)، مسیریابی، تعیین جهت ارتباط، ارتباط با زمین و دیگر موارد، نیاز به مصرف انرژی دارند، استفاده از فناوری هسته‌ای برای به دست آوردن انرژی مورد نیاز آنها مورد توجه قرار گرفت و به همین منظور تا به حال دو نوع سیستم رادیو ایزوتوپی در تجهیزات فضایی مورد استفاده قرار گرفته که یکی از آنها برای تولید برق و دیگری برای گرم نگه داشتن تجهیزات است.

آمریکایی‌ها به منظور تامین انرژی در فضاپیماهای خود در اولین فضا‌پیمای ساخت این کشور از واحد (RTG (radioisotope thermoelectric generator "مولد گرما-الکتریکی رادیو ایزوتوپی" رونمایی کردند که گونه‌ای باتری اتمی است؛ واحد RTG گرمای به‌دست‌ آمده از واپاشی هسته‌ای پلوتونیوم ۲۳۸ را به جریان برق تبدیل می‌کند.

با توجه به دماهای بسیار پایین در فضا که نزدیک به صفر مطلق است، نیاز به سیستم‌هایی برای گرم کردن و گرم نگه داشتن تجهیزات درون فضاپیما در دمای مناسب عملکردی وجود دارد که به این منظور آمریکایی‌ها از سامانه‌های حرارت‌ساز رادیو ایزوتوپی را که به اختصار RHU (Radioisotope Heater Units) نامیده می‌شوند استفاده کرده‌ و روس‌ها سیستم حرارت سازی با نام انجل angel را رونمایی کرده‌اند؛ نمونه اولیه این واحدهای حرارت‌ساز رادیو ایزوتوپی در فضاپیماهای روس‌ها ۸.۵ وات و در فضاپیمای آمریکایی‌ها ۱ وات انرژی تولید می‌کرد البته لازم به ذکر است، در حالی که آمریکایی به علت ترس از انتشار مواد رادیواکتیو و مخالفت افکار عمومی با آن عمدتا به سمت استفاده از سامانه‌های RTG گرایش دارند روس‌ها از رآکتور هسته‌ای یا به عبارت دیگر سیستم‌های شکافت هسته‌ای در فضاپیماهای خود بهره می‌برند.

نمونه اولیه RHU ساخت روسیه در تصویر زیر قابل مشاهده است:


نمونه‌ای از RHU ساخت ایالات متحده در تصویر زیر قابل مشاهده است:


آمریکا در ۵۰ سال گذشته ۲۷ ماهواره به فضا پرتاب کرده که در آنها از ۴۶ آرتی‌جی استفاده شده است و بر این اساس حدود ۱۵۰-۱۸۰ کیلوگرم پلوتونیوم فقط توسط آمریکایی‌ها به فضا فرستاده شده است.

جداول ماهواره‌هایی آمریکایی که از ایزوتوپ‌های هسته‌ای به عنوان واحد قدرت استفاده کرده‌اند در تصاویر زیر قابل مشاهده است:



 


ماهواره‌های آرتی‌جی دار شامل ماهواره‌های ناوبری، عبور و مرور، سامانه‌های تحقیقاتی و آزمایشگاهی در فضا، هواشناختی، هواشناسی و دیگر ماهواره‌های بین سیاره‌ای از سال ۱۹۶۱ توسط ایالات متحده استفاده شده‌اند که براین اساس اگر ایران همین امروز شروع به استفاده‌های از این فناوری در سامانه‌های فضایی خود اقدام کند بیش از ۵۰ سال از کشورهایی دارای این فناوری عقب است.

جدول ماموریت‌های ماهواره‌هایی آمریکایی که از ARPS* به عنوان واحد قدرت استفاده کرده‌اند در تصویر زیر قابل مشاهده است:

ARPS* : سیستم‌های قدرت رادیوایزوتوپ توسعه یافته



روس‌ها نیز تا به حال ۳۴ ماهوراه به فضا فرستاده‌اند که انفجار یکی از آنها در سال ۱۹۷۸ در مسیر بازگشت به زمین بر روی کانادا باعث انتشار مواد رادیواکتیو در جو و علنی شدن استفاده آنها از انرژی هسته‌ای در سامانه‌های فضایی شد؛ از آنجایی که روس‌‌ها عمدتاً از این سامانه‌های تولید توان هسته‌ای در ماهواره‌های جاسوسی خود که کار رصد اقیانوس آرام را برعهده داشتند استفاده می‌کنند استفاده از ایزوتوپ‌های هسته‌ای در ماهواره‌های خود را علنی نمی‌کردند.

آژانس فضایی اروپا نیز از مسابقه استفاده از رادیو ایزوتوپ ها عقب نمانده و این اتحادیه در سال ۲۰۰۹ تحقیقات بر روی آرتی‌جی را شروع کرد و قرار است تا سال ۲۰۱۷ اولین سامانه فضایی اروپا با استفاده از واحد آرتی‌جی‌ ماموریت‌ها خود را انجام دهد.

آمریکایی‌ها چندین راهبرد برای تامین توان در فضا پیش بینی کرده‌اند که در همه آنها استفاده از رادیو ایزوتوپ گزینه مهم پیش رو است؛ براساس اعلام ناسا این مرکز فضایی برای برنامه‌های تحقیقاتی خود تا سال ۲۰۲۸، سالیانه حداقل نیاز به ۳.۵-۵.۵ کیلوگرم پلوتونیوم ۲۳۸ دارد این در حالی است که این مقدار تنها برای مصارف فضایی ناسا است و برهمین اساس می‌توان پیش‌بینی کرد که مقدار زیاد دیگری نیز در خصوص مصارف غیرفضای در چند سال آینده مورد نیاز امریکا باشد.

استفاده از پلوتونیوم ۲۳۸ در موتورهای استرلینگ

اما صنعت فضایی تنها محل استفاده از رادیوایزوتوپ‌ پلوتونیوم ۲۳۸ نیست و از دیگر استفاده‌های آن در موتورهایی استرلینگ است، موتورهایی استرلینگ، موتورهایی تولید توان مکانیکی هستند که از یک منبع گرم برای عملکرد خود استفاده می‌کنند و تولید گرما در این نوع از موتورها در کاربردهایی فضایی که دسترسی به دیگر منابع تولید گرما در مواردی غیرممکن است با استفاده از گرمای آزاده شده از پلوتونیوم ۲۳۸ اتفاق می‌افتد.

ناسا برای استفاده از موتورهای استرلینگ در تولید برق سیستم‌های فضایی برنامه گسترده‌ای انجام داده و بودجه‌های قابل توجهی به این امر اختصاص داده شده است.

جدیدترین نمونه موتورها استرلینگ ساخته شده توسط ناسا که به استرلینگ دوگانه معروف هستند برای تولید همزمان توان برقی و سرمایش استفاده می شوند.

همچنین در حال حاضر محققان ناسا برروی موتور استرلینگی تحقیق می‌کنند که فاقد قطعه متحرک بوده و به موتورهای استرلینگ ترموآکوستیک معروف هستند، این موتورهای انرژی گرمایی حاصل از پلوتونیوم ۲۳۸ را به انرژی صوتی تبدیل می‌کنند و این توان صوتی قابلیت برق و سرمایش بدون هیچ ارتعاشی را دارا است؛ این نوع از موتورهای آینده براساس نقشه راه ناسا یکی از مهمترین فناوری‌هایی است که این سازمان امیدوار است به وسیله آن بتواند انرژی لازم در فصاپیماهای خود را تولید کند.

باتری های پلوتونیومی

از کاربردهای دیگر پلوتونیوم ۲۳۸ در باتری‌هاست، این باتری‌ها برای مصارف مختلف در محل‌هایی که به توان برقی بلند مدت نیاز است استفاده می‌شود و به عنوان مثال می‌توان باتری‌های موجود هسته‌ای در دستگاه تنظیم کننده ضربان قلب، سنسورهای صحت سنجی سلامت سیستم‌های دور از دسترس (مانند اعماق اقیانوس‌ها) و بردهای بسیار کوچک را نام برد که مزیت این نوع از باتری‌ها عدم نیاز به سرکشی مداوم است.

نمونه اولیه باتری اتمی تنظیم کننده ضربان قلب در تصویر زیر قابل مشاهده است:


از استفاده های دیگر پلوتنیوم ۲۳۸ برای تولید توان در بردهای بسیار کوچک است که می تواند با ایجاد قابلیت پردازش اطلاعات در محل، سرعت انتقال داده را افزایش دهد؛ محققان کانادایی از تولید تجاری باتری‌های "بتاولتاییک نانو تریتیوم" خبر داده‌اند که می‌تواند بیش از ۲۰ سال به طور مداوم انرژی نانو وات تولید کند، این نوع از باتری‌ها در بردهای الکترونیکی بسیار کوچک کاربرد دارند و از این فناوری می‌توان در حسگرهای فشار/ دمای محیطی، حسگرهای هوشمند، ایمپلنت‌های پزشکی، کاوشگرهای اعماق فضا، ساعت‌های سیلیکونی، وسایل الکترونیکی به کار رفته در اعماق چاه‌های نفت، گاز و همچنین پردازشگرهای کم توان استفاده کرد.

هرچند روس‌ها ساخت این نوع از باتری‌ها را آغاز کرده اند و طبق برنامه‌ریزی آن‌ها تا سال ۲۰۱۷ ساخت آن به پایان خواهد رسید، اما نیروی هوایی ایالات متحده ادعا کرده است مرکز تحقیقاتی این نیرو توانسته، باتری‌های بتاولتاییکی را ایجاد کند که از رادیو ایزوتوپ به عنوان منبع انرژی استفاده می‌کند و به این وسیله لب‌تاپ‌های ساخته‌اندکه حداقل برای ۳۰ سال نیاز به شارژ ندارند.

این باتری‌های که در اثر واپاشی مواد رادیواکتیو، برق تولید می‌کنند، کاملا کوچک و نازک بوده و در اثر تولید انرژی مانند باتری‌های لیتیومی معمولی گرما تولید نمی‌کند، همچنین این نوع از باتری ها پس از استفاده از قدرت آنها کاملا بی‌اثر و غیرسمی می‌شوند که به همین دلیل به محیط زیست نیاز آسیبی نخواهد رساند.

نمونه باتری‌های هسته‌ای برای استفاده ۳۰ ساله در لب‌تاپ‌ها در تصویر زیر قابل مشاهده است:


محققان دانشگاه میسوری آمریکا نیز نسل جدیدی از باتری‌های بتاولتاییک را اختراع کرده‌اند که جهت مصارف عمومی و با عمر بسیار طولانی طراحی شده‌اند؛ سال گذشته این دانشگاه از موفقیت در ساخت گوشی‌های هوشمندی خبر داد که از باتری‌های هسته‌ای به جای سلول‌های لیتیومی معمول استفاده می‌کنند.

این باتری‌های هسته‌ای که با استفاده از فرآیند بتاولتاییک تولید برق می‌کنند نسبتا مشابه یک دستگاه فتوولتائیک هستند که به جای تولید برق از فوتون، از اشعه بتا استفاده می‌کنند؛ یعنی الکترون‌های با انرژی بالا هستند که از عناصر رادیواکتیو ساطع می‌شوند. اشعه ساطع شده از باتری بتاولتاییک به راحتی توسط یک قطعه نازک از آلومینیوم متوقف می‌شود و به همین دلیل این نوع از باتری‌ها به راحتی ایمن می‌شوند.

استفاده از پلوتونیوم ۲۳۸ در پهپادها

دیگر استفاده‌ای که می توان برای رادیو ایزوتوپ‌ها نام برد ایجاد توان پیش رانش در سیستم‌های پرنده مانند راکت‌ها، پهپادها یا فضاپیماهاست.

نیروی هوایی آمریکا در سال ۲۰۱۲ اعلام کرد استفاده از توان رادیو ایزوتوپ‌ها در پیش رانش پهپادها منجر به تولید پهپادهایی با مداومت پروازی بالای ۳ ماه شده است و از پهپادهایی که ادعا شده این قابلیت را دار هستند پهپاد آمریکایی MQ۹ است.

تصویر پهپاد آمریکایی MQ۹ با مداومت پروازی بالای ۳ ماه به وسیله پیش ران هسته‌ای در زیر قابل مشاهده است:


استفاده از پلوتونیوم در علم ربات‌سازی

رادیو ایزوتوپ ها در علم ربات سازی نیز مورد استفاده قرار گرفته و کلیه توان مورد نیاز رباتی که توسط ناسا به عنوان آزمایشگاه متحرک در سال ۲۰۱۱ به مریخ فرستاده شد با وزن قریب به یک تن به وسیله انرژی آزاد شده از پلوتونیوم ۲۳۸ موجود در این مریخ نورد تامین می‌شد.

تصویر آزمایشگاه متحرک مریخ در زیر قابل مشاهده است:


همانگونه که نشان داده شد برخلاف آن چیزی که عموما در مورد پلوتونیوم گفته می‌شود این عنصر صرفا کاربرد تسلیحاتی ندارد و مصارف صلح آمیز بسیار دیگری را می توان برای این عنصر نام برد.

پلوتونیم سوخت آینده جهان

اورانیوم به عنوان یک عنصر طبیعی، معادن کمی در جهان دارد و می‌توان گفت به طورکلی کره زمین از حیث معادن اورانیوم فقیر است و در این شرایط و در حالی که اکنون جهان با اشتیاق شدیدی به سمت ساخت راکتورهای هسته‌ای پیش‌ می‌رود نیاز به آن روز به روز در حال افزایش است و به همین دلیل کاملا قابل پیش‌بینی است که اورانیوم موجود در جهان کفاف نیاز راکتورهای رو به تزاید جهان را نخواهد داد بر همین اساس قابل پیش بینی است که به زودی راکتورها باید با راکتورهایی که سوخت مصنوعی مصرف می‌کنند جایگزین شوند و از این جهت اکنون گرایش بسیار شدیدی در دنیا به سمت ساخت راکتورهایی که به عنوان سوخت از پلوتونیوم استفاده می‌کنند وجود دارد و در همین راستا از پلوتونیوم به عنوان سوخت آینده راکتورها نام برده شده است.

با وجود فضاسازی که در خصوص تسلیحاتی بودن پلوتونیم وجود دارد هم‌اکنون بزرگترین صادر کننده پلوتونیوم در جهان ژاپنی است که حتی یک سلاح هسته‌ای ندارد و این کشور پلوتونیوم را به عنوان سوختی برای استفاده در راکتورهای کشورهای مشخصی صادر می‌کند.

روش‌های استحصال پلوتونیوم

دوشکل معمول برای تولید پولتونیوم وجود دارد که یکی از آنها استفاده از راکتور آب سنگین با اورانیوم طبیعی است که در این سیستم پلوتونیوم زیادی تولید می‌شود و روش استحصال پلوتونیوم به وسیله بازفرآوری از سوخت مصرف شده در راکتورها است.

هرسوختی که در راکتور آب سبک یا آب سنگین قرار می‌گیرد در اثر فعل و انفعالات هسته‌ای در قلب آن عنوایی از عناصر را تولید می‌کند که یکی از این عناصر پلوتونیوم است، هرچند خلوص و مقدار پلوتونیوم تولید شده متفاوت است اما در نهایت در همه راکتور‌ها پلوتونیوم تولید می‌شود.

بازفرآوری پلوتونیوم

عملیات جداسازی پلوتونیوم از سوخت مصرف شده راکتورها راReprocessing یا بازفرآوری می‌گویند که در واقع نوعی غنی‌سازی است که با استفاده از مجموعه‌ای از فرآینده‌های شیمیایی پیچیده، پلوتونیوم را از سوخت جدا می‌کند البته نوع دیگر بازفرآوری وجود دارد که در آن ماده‌ای تحت تابش قرار می گیرد تا مثلا مولیبدن یا ایریدیوم تولید کند که در کارهای پزشکی مورد استفاده قرار ‌گیرد؛ در این حالت دیگر تاسیساتی که قادر به جداسازی پلوتونیوم، اورانیوم یا نپتونیم باشد تولید نخواهد شد و تنها جایی که می‌توان از آن استفاده کرد رادیو ایزتوپ‌هایی مانند کبالت-۶۰ یا مولیبدن است؛ به منظور این نوع از بازفراوری می‌توان موادی را که به دنبال بازفرآوری آن هستند را تحت تابش قرار دهند تا در این فرایند باز فرآوری شده و رادیو ایزتوپ مصنوعی مورد نیاز از آن تولید شود.

این نوع از باز فرآوری با آن بازفرآوری که از سوخت مصرف شده استفاده می‌شود و پلوتونیوم را از سوخت مصرف شده جدا می‌کنند متفاوت است و در این نوع از بازفرآوری از تشعشات راکتور استفاده می‌شود.

سرنوشت بازفرآوری در برجام

موضوع بازفرآوری در برنامه جامع اقدام مشترک مورد توجه بوده و به غیر از متن اصلی برجام، پیوست یک آن در بخشی با عنوان "فعالیت‌های بازفرآوری سوخت مصرف شده" از ماده ۱۸ تا ۲۶ به این موضوع پرداخته است.

از ماده ۱۸ تا ۲۰ پیوست یک برجام این لفظ مشترک استفاده شده است که "ایران به مدت ۱۵ سال، و بدون داشتن قصدی برای بعد از آن" اقدامی در جهت محدودیت‌های که در ادامه این مواد وضع شده انجام نخواهد داد؛ لفظ "بدون داشتن قصدی برای بعد از آن" اعلام می کند ایران محدودیت‌های اعمال شده در مورد بازفرآوری در این مواد را به شکل دائمی انجام خواهد داد که این به معنای تعهدی دائمی و مادم العمر ایران در خصوص عدم بازفراوری در کشور است.

بر اساس این مواد ایران برای ۱۵ سال و بدون داشتن قصدی برای بعد از آن (ماده ۱۸ پیوست یک)، وارد فعالیت‌های مربوط به بازفرآوری سوخت مصرف شده یا فعالیت‌های مربوط به تحقیق و توسعه بازفرآوری سوخت مصرف شده نخواهد شد، مقصود از سوخت مصرف شده در این پیوست شامل تمام انواع سوخت‌هایی است که تابش داده شده‌اند (ماده ۱۹) سوخت‌های مصرف شده را بجز آنهایی که مربوط به نمونه‌های اورانیوم غنی شده تابش داده برای تولید رادیو ایزوتوپ‌های پزشکی و اهداف صنعتی صلح‌آمیز است، بازفرآوری نخواهد کرد، (ماده ۲۰) هیچ تاسیساتی که قادر به جداسازی پلوتونیوم، اورانیوم، نپتونیم از سوخت‌های مصرف شده یا نمونه‌های شکافت‌پذیر (fertile targets) باشد، به غیر از آنهایی که برای تولید رادیوایزوتوپ برای مقاصد پزشکی و مقاصد صنعتی صلح‌آمیز است، را تکمیل، احداث و یا تامین نخواهد کرد.

در حالی که این مواد محدودیت‌های دائمی برای بازفراوری در ایران وضع کرده بند "تولید رادیو ایزوتوپ‌های پزشکی و اهداف صنعتی صلح‌آمیز" استثنایی را برای بازفرآوری در ایران مقرر می‌دارد و همچنین ماده ۲ پیوست یک اعلام می‌کند "ایران برای پشتیبانی از تحقیقات صلح آمیز هسته‌ای و تولید رادیو ایزوتوپ‌های صنعتی و دارویی، راکتور تحقیقاتی آب سنگین اراک را مدرن خواهد کرد" البته در ادامه این ماده مقرر می‌دارد "طراحی به صورتی خواهد بود که تولید پلوتونیم در کمترین مقدار ممکن باشد و در شرایط نرمال پلوتونیم با خصوصیات مناسب ساخت سلاح اتمی تولید نکند".

فارغ از اینکه در اینجا مجوز داده شده موکول به همکاری با کشورهای ۱+۵ شده است اما دلیل اینکه برجام "تولید رادیوایزوتوپ برای مقاصد پزشکی و صنعتی صلح‌آمیز" را از محدودیت های مادم العمر استثنا کرده و آنها را در ادامه جداسازی پلوتونیوم، اورانیوم، نپتونیم آورده به این دلیل است که هرچند این عمل نیز نوعی باز فرآوری است اما در این نوع از بازفرآوری، باز فرآوری نوع اول که یک عمل پیچیده شیمایی است انجام نمی‌شود، استثنایی که برای تولید رادیوایزوتوپ برای مقاصد پزشکی و مقاصد صنعتی صلح‌آمیز ایجاد شده است کمکی به حل مشکل عدم اجازه تولید پلوتونیوم نمی‌کند؛ در این نوع از عملیات بازفرآوری رادیو ایزتوپ‌ها برای مصارف دارویی جداسازی می‌شوند که آن هم شکل دیگری از عملیات بازفرآوری است اما مهم این است که ایران متعهد شده است هرگز عملیات بازفراوری با هدف استحصال پلوتونیوم انجام ندهد و براین اساس هرچند می‌تواند عناصر دیگر مانند سرب، ید، مولیبیدیوم و عناصر دیگری که در قلب راکتور تولید می‌شوند و برای تولید رادیودارو مفید هستند را بازفرآوری و استحصال کند اما موضوع حائز اهمیت این است که ایران برای همیشه از حق بازفراوری پلوتونیوم محروم است.

اما ماده ای که به شکل کاملا روشن محرومیت دائمی ایران برای بازفراوری پلوتونیوم در ایران را بیان داشته ماده ۱۲ برجام است که بیان می‌دارد :به جز فعالیت‌های جداسازی ‌صرفا ‌با هدف تولید رادیوایزوتوپ‌های پزشکی و صنعتی از نمونه‌های تابش دیده اورانیوم غنی شده، ایران به مدت ۱۵ سال وارد بازفرآوری سوخت مصرف شده یا ساخت تاسیسات قادر به بازفرآوری سوخت مصرف شده، یا فعالیت‌های تحقیق و توسعه بازفرآوری که منتج به ایجاد قابلیت بازفرآوری سوخت مصرف شده شود، نخواهد شد و پس از این مدت نیز قصد چنین کاری را ندارد"، در حقیقت جمله آخر این بند که اعلام می کند "پس از این مدت نیز قصد چنین کاری را ندارد" صراحتا بیان می دارد ایران بعد از ۱۵ سالی که متعهد شده بازفراوری سوخت مصرف شده را انجام ندهد، خود را برای همیشه از این فعالیت محروم کرده است و در حقیقت این جمله را می توان نقطه پایان بازفراوری سوخت مصرف شده در ایران دانست.

گزینه‌های موجود ایران برای به دست آوردن پلوتونیوم ۲۳۸

هر چند پتانسیل تولید پلوتونیوم در ایران در راکتورهای تحقیقاتی تهران و بوشهر و همچنین راکتور آب سنگینی که قرار بود در اراک ساخته شود وجود دارد اما در راکتور تهران عملیات بازفرآوری انجام نمی‌شود و سوخت مصرف شده در بوشهر براساس قراردادی که با روس‌ها بسته شده بعد از مصرف باید به این کشور بازگردانده شود، بر این اساس تنها پلوتونیوم تولید شده در آب سنگین اراک بود که به منظور استفاده در کشور باقی می‌ماند که با بازطراحی که قرار است در این راکتور انجام شود حجم تولید این عنصر به یک هشتم کاهش پیدا خواهد کرد اما این مقدار از پلوتونیوم تولید شده در این راکتور نیز قرار نیست در کشور باقی بماند و ماده ۸ برنامه جامع اقدام مشترک مقرر می دارد "همه سوخت مصرف شده در اراک برای دوره عمر راکتور به خارج از ایران منتقل خواهد شد" که این به معنای انتقال تمام سوخت این راکتور به خارج از کشور است.

در ادامه ماده ۱۱ برجام مقرر می‌دارد "ایران قصد دارد همه سوخت مصرف شده کلیه راکتورهای هسته‌ای تحقیقاتی و قدرتی فعلی و آینده خود را برای نگهداری یا اقدامات بعدی، آنگونه که در قراردادهایی که به نحو مناسب با طرف دریافت کننده منعقد خواهد شد، از کشور خارج کند."؛ از آنجایی که محدودیت های این ماده بدون محدوده زمان وضع شده‌اند براین اساس ایران متعهد است تمام سوخت مصرف شده در راکتورهای تحقیقاتی مانند اراک و تهران و همچنین سوخت مصرف شده در راکتور قدرت بوشهر را به همراه هر تعداد راکتور دیگری که بعد از این در کشور ساخته می‌شود را برای همیشه به خارج از کشور ارسال کند و به هیچ وجه حق نگهداری این سوخت مصرف شده در کشور را برای هیچ وقت ندارد که در این صورت مسیر بازفراوری سوخت مصرف شده در کشور به منظور تولید پلوتونیوم ۲۳۸ برای همیشه مسدود است.

آب سنگین در برجام

همانگونه که پیش از این آمد یکی از روش‌های معمول تولید پلوتونیوم در دنیا به وسیله راکتورهای آب سنگین است؛ برجام به این موضوع پرداخته و ماده ۱۰ آن در خصوص ساخت راکتور آب سنگین در ایران مقرر می دارد "راکتور آب سنگین دیگر، یا انباشت آب سنگین در ایران برای مدت ۱۵سال نخواهد بود، همه آب سنگین اضافی برای صادرات در بازارهای بین‌المللی عرضه خواهد شد" و همچنین ماده ۱۰ پیوست یک ادامه می‌دهد "ایران قرص سوخت، میله سوخت و مجتمع سوخت با اورانیوم طبیعی که منحصراً برای طراحی اولیه راکتور اراک که با نام IR۴۰ توسط آژانس شناخته می‌شد، طراحی شده بود را نخواهد ساخت و یا آزمایش نخواهد کرد."

در شرایط که ما اکنون قرص سوخت، میله سوخت و مجتمع سوخت برای راکتور آب سنگین اراک طراحی کرده‌ایم این ماده مقرر می‎‌دارد که از این به بعد چنین تاسیساتی برای راکتورهایی که با اورانیوم طبیعی کار می‌کند ساخته یا تست نخواهد شد و همه آنها تعطیل خواهد شد که در حقیقت تعهد به عدم ساخت قرص سوخت، میله سوخت و مجتمع سوخت برای راکتوری که با اورانیوم طبیعی تولید می‌کند به معنای تعهد دائم برای نداشتن راکتور تحقیقاتی با اورانیوم طبیعی است.

هرچند براساس ماده ۱۰ برجام، ایران متعهد است که برای ۱۵ سال راکتور آب سنگین نخواهد داشت اما با توجه به تعهدی که در ماده ۱۰ پیوست یک برجام داده است اگر بعد ۱۵ سال بخواهد چنین راکتوری داشته باشد به دلیل اینکه تعهد داده‌ است قرص سوخت، میله سوخت و مجتمع سوخت برای این راکتور تولید نکند عملا راکتور آب سنگینی نخواهد داشت و چنین تاسیساتی مانند این است که ساختمانی ساخته شده باشد که فرد سازنده متعهد باشد به آن برق، آب و گاز وصل نکند که طبیعتا این ساختمان قابل استفاده نخواهد بود.

تولید پلوتونیوم ۲۳۸ به وسیله شتاب‌دهنده

در میان روش هایی موجود برای تولید پلوتونیوم ۲۳۸، روشی وجود دارد که می‌توان به وسیله آن این نوع از پلوتونیوم را بیرون از راکتور و بدون نیاز به بازفراوری سوخت مصرف شده به وسیله شتاب‌دهنده تولید کرد؛ در این روش رادیو ایزوتوپ پلوتونیوم ۲۳۸ در اثر برخورد اورانیوم ۲۳۸ با دوتریوم ایجاد می‌شود و به همین دلیل فرآیند تولید آن با فرآیند پلوتونیوم ۲۳۹ که برای ساخت بمب اتم به کار می رود متفاوت است و به این شکل طبیعتا دیگر نباید بهانه‌ای برای هراس غرب از بمب اتم ایران وجود داشته باشد اما غربی‌ها به منظور جلوگیری از تولید پلوتونیوم با این روش هم در برجام چاره اندیشی کرده‌اند و به همین منظور ماده ۲۴ پیوست یک برنامه جامع اقدام مشترک مقرر می دارد "به مدت ۱۵ سال، ایران درگیر تولید یا دستیابی به فلز پلوتونیوم و یا اورانیوم یا آلیاژ آنها، و یا تحقیق و توسعه در خصوص فلزکاری (متالورژی) پلوتونیم یا اورانیوم (یا آلیاژ آنها) و یا قالب‌گیری، فرم‌دهی یا ماشین کاری پلوتونیم یا فلز اورانیوم را نخواهد شد" و در ادامه ماده ۲۵ تاکید می کند "به مدت ۱۵ سال ایران تولید، جستجو یا دستیابی به پلوتونیوم جدا شده، اورانیم با غنای بالا )غنای بیشتر از ۲۰ % اورانیوم ۲۳۵ (، یا اورانیوم ۲۳۳، یا نپتونیوم ۲۳۷ )بجز مواردی که به عنوان استانداردهای آزمایشگاهی و یا در دستگاه‌هایی که در آنها نپتونیوم ۲۳۷بکار برده شده است) را نخواهد داشت" که براین اساس حداقل برای ۱۵ سال تولید یا دستیابی به فلز پلوتونیوم، فلزکاری پلوتونیم و همچنین دستیابی به پلوتونیوم جدا شده برای ایران ممنوع است.

هرچند کشور باید از هر روشی برای استفاده از فرصت‌های خود برای تولید پلوتونیوم استفاده کند ولی واقعیت این است که غربی‌ها اساسا پلوتونیوم را از لحاظ راهبردی عنصری ممنوعه برای ایران می‌دانند و تفکیکی بین پلوتونیوم تسلیحاتی و غیرتسلیحاتی قائل نخواهند شد همچنان که پلوتونیومی که قرار بود در راکتور اراک تولید شود نیز پلوتونیوم تسلیحاتی نبود اما آنها با آن مخالفت کردند.

غربی‌ها که خود می دانند نوع پلوتونیوم تولید شده در قلب راکتور بر اساس مدتی که سوخت پس از خروج از قلب راکتور در چاله آب نگهداری می‌شود متفاوت خواهد بود و با وجود استدلالات فنی روشن مبنی براینکه پلوتونیوم تولیدی راکتور اراک به منظور استفاده در تسلیحات اتمی کاربرد نخواهند داشت اما وجود یک راکتور تحقیقاتی آب سنگین در اراک را که ممکن بود نوعی از پلوتونیوم را در ایران تولید کند قبول نکردند و اساسا فرایند بازطراحی راکتور اراک به منظور جلوگیری از دستیابی ایران به این عنصر ارزشمند اندیشیده شده است و در مجموع می‌توان گفت متن برجام به شکلی وضع شده که به اندازه کافی امکانات لازم را در اختیار غرب خواهد گذاشت تا بتوانند در مسیر دستیابی ایران به پلوتونیوم ۲۳۸ محدودیت ایجاد کنند.

جمع‌بندی

همانگونه که مشاهده شد پلوتونیوم برخلاف آن چیزی که به ملت ایران معرفی شده، عنصری وحشتناک که فقط در بمب اتم قابل استفاده باشد نیست و جهان سال‌هاست که استفاده‌های بی‌شماری از این عنصر را در صنایع مختلف از فضا تا قلب انسان یافته است و پیش‌بینی می‌شود پلوتونیوم ۲۳۸ به عنوان سوخت آینده راکتورهای جهان نقشی تعیین کننده در معادلات انرژی آینده داشت. اما نکته‌ای که در اینجا برای کشور ما حائز اهمیت است اینکه براساس برجامی که اکنون مراحل اجرایی خود را پشت سر می‌گذارد ایران مسیرهایی دستیابی واقعی خود برای استفاده از این عنصر ارزشمند را مسدود کرده و در شرایطی که برجام بازفرآوری پلوتونیوم را برای همیشه ممنوع می‌داند مسیر به دست آوردن پلوتونیوم به وسیله شتاب‌دهنده نیز حداقل برای ۱۵ سال مسدود است.

در شرایطی که اگر ایران هم اکنون بخواهد مسیر دستیابی به پلوتونیوم را آغاز کند مطمئنا لازم است زمان چندین ساله‌ای را برای این منظور لحاظ کند می‌توان پیش‌بینی کرد این وقفه حداقل ۱۵ سال به همراه محدودیت‌های دائمی در دیگر حوزه ها در میدان رقابت جهانی خسارت جبران ناپذیری را به کشور خواهد زد که میزان این خسارت برای آیندگان مملوس‌تر از اکنون خواهد.

حال زمان آن فرارسیده است که دکتر صالحی که خود سابقه زیادی در صنعت هسته‌ای کشور دارند پاسخ دهند که آیا حرف حقی را که در بالا آمد به ملت ایران گفته‌اند و آیا همانگونه که در مجلس سوگند یاد کردند "ولله، ولله، ولله در مسایل هسته‌ای نه با کندی روبرو خواهیم شد نه با توقف و تحقیقاتمان سر جایش باقی است"؟

منطقه‌ای که برای آمریکا از خاورمیانه هم مهم‌تر است/ شاه‌کلید تحولات دنیا کجاست؟

منطقه‌ای که برای آمریکا از خاورمیانه هم مهم‌تر است/ شاه‌کلید تحولات دنیا کجاست؟ 

تحولات ژئو استراتژیک و اقتصادی جهان و پیامدهای آن بر مشرق زمین عنوان پژوهشی است که ریاض عید تحلیلگر مسایل راهبردی منطقه در آن موقعیت منطقه هلال حاصل خیز در استراتژی‌های بین‌المللی و انعکاس درگیری این استراتژی‌ها بر هلال حاصلخیز را مطرح کرده است.

(منطقه "هلال حاصلخیز" نام بخش تاریخی از خاورمیانه است که نخستین بار از سوی جیمز هنری بریستد باستان شناس دانشگاه شیکاگو بر این بخش از جهان گذاشته شد. این منطقه از غرب به دریای مدیترانه، از شمال به شمال سوریه، از جنوب به شبه جزیره عربستان و از شرق و جنوب شرقی به خلیج فارس محدود می‌شود. این منطقه که امروزه کشورهای مصر، فلسطین اشغالی ، لبنان و نیز کرانه باختری رود اردن و نوار غزه و بخش‌هایی از اردن، سوریه، عراق، جنوب شرقی ترکیه، غرب و جنوب غربی ایران را دربرمی‌گیرد، با رودهای نیل، دجله، فرات و رود اردن سیراب می‌شود. جمعیت هلال حاصل خیز را امروزه نزدیک به ۱۲۰ میلیون یا دست کم یک ‌چهارم جمعیت کل خاور میانه تخمین می‌زنند .)

 

 

نویسنده در این پژوهش به نظریه اوراسیا (اتحاد بین اروپا و آسیا) به عنوان چالش اساسی استراتژی آمریکا با هدف ممانعت از ایجاد این اتحاد جهت تسریع در روند تجاوز به منطقه در بخش‌های مختلف آن شامل هلال حاصلخیز یا آفریقا یا سواحل اقیانوس آرام در آسیا پرداخته و در پنج موضوع مختلف نتایج خود را ارائه کرده است.

رویکرد عمومی دنیا در چارچوب درگیری‌های بین‌المللی برای تحمیل نظام چند قطبی در تقابل نظام تک‌قطبی به نمایندگی آمریکا به سمت فراکسیون‌های فراقومیتی پیش رفته است. فراکسیون‌های فراقومیتی مفاهیم جدیدی برای تمامیت و امنیت کشورها ارائه کرده و محورهای متخاصم ملزم به هماهنگی با یکی از این محورها در جهت تأمین منافع خود هستند.

سقوط نظام سرمایه‌داری و ضعف قدرت آمریکا برای کنترل جهان فرصتی را برای کشورهای هلال حاصلخیز فراهم آورد تا انتفاضه را بر ضد توافق سایکس پیکو انجام دهند. درگیری‌های موجود در قرن ۲۱ به نفع گروهی خواهد بود که بتواند تسلط بر منطقه هلال حاصلخیز را به دست آورد، چرا که علاوه بر منابع انرژی موجود در این منطقه جغرافیای سیاسی آن را نیز به نفع خود مورد بهره‌برداری قرار می‌دهد.

جنگ انرژی که در این منطقه در گرفته به سقوط برخی رژیم‌های عربی و حذف رویکردهای اخوانی و تکفیری و همچنین جریان موهوم پان عربیسم و نظام قومی عربی منجر شده است. به این ترتیب منطقه هلال حاصلخیز در محوریت سه پروژه قرار گرفتن است: اول پروژه یهودی صهیونیستی که با بخش رویکردهای وهابی و اخوان در خلیج فارس تلاقی پیدا کرده است. دوم پروژه اخوانی و ترکی که با ائتلاف چهارجانبه عربستان ، قطر ، امارات و کویت تلاقی دارد. سوم: پروژه ایرانی و محور مقاومت که شامل ائتلاف‌هایی گسترده شده از لبنان تا سوریه و عراق و یمن می‌شود، این پروژه حتی حمایت اجلاس همکاری های شانگهای را نیز جلب کرده است، پروژه مذکور در منطقه هلال حاصلخیز بر اساس ائتلاف سیاسی و اقتصادی به همراه روسیه و چین وارد مبارزه با آمریکا شده است.

منطقه‌ای که برای آمریکا از خاورمیانه هم مهم‌تر است/ شاه‌کلید تحولات دنیا کجاست؟

 

بر اساس این گزارش محور مقاومت از تجربه نیروهای مردمی حامی ارتش ها، استفاده می‌کند، چرا که این تجربه تأثیرگذاری خود را به اثبات رسانده است. مقاومت می‌داند که یکی از اهداف پروژه صهیونیستی آمریکایی در منطقه ضربه زدن به دولت‌های غیرنظامی مستقر در منطقه هلال حاصلخیز است و تحولات سوریه نیز در همین راستا دنبال می‌شود. محور مقاومت می‌داند که موجودیت رژیم صهیونیستی بر پایه همین استراتژی غربی در منطقه قرار داده شده است تا بتواند بخش اساسی از مأموریت تحقق پروژه‌های غربی برای تجزیه منطقه و از بین بردن رویکردهای ملی آن را دنبال کند.

این پژوهش به بررسی جایگاه منطقه هلال حاصلخیز در سطح اوراسیا برای آمریکا پرداخته و به دیدگاه‌هایی که در زمینه اتحاد اروپا و آسیا به عنوان یک دیدگاه استراتژیک مطرح است و نظریات نیکلای زبیگمن گرفته تا زبیگنیو برژینسکی در کتاب صفحه بزرگ شطرنج در مورد اهمیت منطقه اوراسیا برای ایالات متحده آمریکا اشاره کرده است. 

نویسنده همچنین به تحولات بزرگ ژئواستراتژیک در جهان و اثر آن بر منطقه هلال حاصلخیز و سقوط دیوار برلین گرفته تا فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و بروز آمریکا به عنوان قطب رویکرد تک قطبی جهان و همچنین تغییرات استراتژی دولت آمریکا در انتقال مرکز ثقل استراتژیک خود از خاورمیانه به منطقه پاسفیک را مورد توجه قرار داده است. طرحی که براساس آن اخوان المسلمین و گروه‌های تکفیری به عنوان نمایندگان آمریکا در منطقه تعیین شدند. این رویکرد با رسیدن ولادیمیر پوتین به قدرت در روسیه در سال ۲۰۰۰ و بروز رویکرد اوراسیا به عنوان محور اساسی استراتژی بین‌المللی روسیه جدید مطرح شد.

آنچه از پیش چشم شما می گذرد متن کامل این گزارش راهبردی است:

پایان قرن گذشته میلادی و آغاز قرن جدید تحولات ژئواستراتژیک بزرگ و جهانی و حوادث مهمی را به وجود آورد که آثار و پیامدهای سیاسی مصیبت باری برای تمام جهان به صورت عام و مشرق‌زمین و هلال حاصلخیز به صورت خاص بر جای گذاشت. عبارت‌های هلال حاصلخیز یا کشورهای بین‌النهرین یا سوراقیا ( سوریه و عراق)‌یک مضمون دارند و منطقه ای از جغرافیای سیاسی هستند که به عنوان نقطه تلاقی سه قاره و محل اتصال مسیرهای متعدد دریایی و زمینی و هوایی بیشترین تأثیر را در ترسیم سیاست‌های دولت‌های استراتژیک ایفا می‌کنند.

این منطقه یکی از مهم‌ترین مناطق تداخل بین نیروهای زمینی و دریایی و هوایی به شمار رفته است و از دیدگاه ژنرال الکساندر دوسیفرسکی از دانشمندان علوم ژئو پلتیک منطقه‌ای بسیار حساس برای تعیین سرنوشت دنیا به شمار می‌رود. وی در این رابطه می‌گوید: این منطقه عربی منطقه‌ای است که قاره‌های آسیا و آفریقا و اروپا را به هم متصل می‌کند و کلید اصلی دفاع هوایی است و قاره آفریقا و اروپا به شمار می‌رود. منطقه مذکور منطقه‌ای مهم و سرنوشت‌ساز در استراتژی‌های اوراسیایی آمریکا و روسیه به شمار رفته و از گذشته تاکنون محور درگیری‌های جهانی برای تسلط بر دنیا است. از آنجایی که ما در دوره جهانی‌سازی و انقلاب ارتباطات و اطلاعات قرار داریم و مسافت‌های و زمان‌ها کوتاه شده و دنیا به‌عنوان یک دهکده کوچک جهانی درآمده،‌ امید‌ها و منافذ مداخله خارجی در این مناطق نیز مهیا شده است. 

از آنجا که زمان کنونی زمان تشکیل فراکسیون‌های فرا قومیتی و محورهای منطقه‌ای و بین‌المللی تأکید برای ترسیم نظام جدید جهانی است، مفاهیم جدیدی در زمینه تمامیت و امنیت پشتیبانی شده کشورها و همکاری‌های امنیتی مبتنی بر مبنای موازنه منافع بین متحدان مطرح شده که جایگزین امنیت استراتژیک کنونی در موازنه های قدرت شده است. از آنجا که اقتصاد نیز در عصر جهانی سازی، جهانی شده است، به عامل اصلی بروز جنگ‌های موجود در منطقه از گذشته تاکنون تبدیل شده است.

همچنین منطقه هلال حاصلخیز از آغاز قرن گذشته میلادی هدف درگیری‌های جهانی برای کسب انرژی بوده است، چرا که منابع خام انرژی گسترده‌ای در اختیار دارد. علاوه بر اینکه موقعیت ژئو پلتیک خاصی دارد که کسی که در این منطقه مسلط شود، به معنی تسلط بر تمام دنیا است.

بنابراین ما باید تحولات اقتصاد جهانی و تأثیرات آن بر دولت‌های مشرق‌زمین را در قالب سؤال‌های زیر بررسی کنیم: 

۱- منطقه هلال حاصلخیز چه ویژگی‌هایی برای آمریکا و روسیه دارد که آمریکا آن را به عنوان عرصه‌ای جدید برای این رقابت در نظر گرفته است؟

۲- تحولات ژئواستراتژیک بزرگ جهانی و تأثیرات آن در منطقه هلال حاصلخیز چگونه است؟

۳- پروژه‌های بین‌المللی و منطقه‌ای بزرگ رقابت ‌کننده در این منطقه چیست و نحوه تعامل یا تقابل با هر یک از این پروژه‌ها چگونه است؟‌

پاسخ سوال اول:

تأثیر ژئو پلتیک که این منطقه بر تصمیم‌سازی‌های دولت‌های بزرگ نظیر روسیه و آمریکا و اهمیت این منطقه در نظر دانشمندان علوم ژئو پلتیک و استراتژی روسیه و آمریکا باعث شده است که آمریکا آن را عنوان عرصه‌ای جدید برای درگیری‌های خود انتخاب کند. 

اهمیت منطقه هلال حاصلخیز که در مرکز و جنوب خشکی‌های اوراسیا قرار دارد را برای آمریکا تنها می‌توان از طریق بررسی دقیق خاستگاه‌های اساسی نظرات دانشمندان ژئو پلتیک آمریکایی متوجه شد که تأثیرات شدیدی در تصمیم‌سازی‌های رؤسای جمهور این کشور دارد. لذا در اینجا دیدگاه‌های سه نفر از مهم‌ترین متفکران استراتژیست را در این رابطه مورد بررسی قرار می‌دهیم:‌

اول: هالفورد مکندر جغرافیدان مشهور انگلیسی در سال ۱۹۰۴ که کتاب مشهور و تاریخی "محیط جغرافیایی تاریخ " را نگاشته است. این کتاب یکی از مهم‌ترین کتاب‌ها در موضوعات ژئو پلتیک در دنیا است. در این کتاب دیدگاه مشهور مکندر در مورد قلب زمین مطرح می‌شود. وی اولین کسی است که توجه همه را به اهمیت اوراسیا جلب کرده و این منطقه را خاستگاه جغرافیایی می‌داند و معتقد است کسی که بر این منطقه مسلط شود در تمامی جزایر جهان مسلط شده و کسی که بر جزایر جهان مسلط شود، بر تمامی جهان مسلط شده است. منظور مکندر از جزایر جهان سه قاره آسیا و اروپا و آفریقا است.

 

ناپلئون بناپارت در سفر به روسیه اهمیت این منطقه را قبل از مکندر متوجه شده بود. همچنین ویلیام دوم قیصر آلمان و هیتلر و موسیلینی نیز اهمیت این منطقه برای تسلط بر اروپا و جهان را متوجه شده بودند. نظریه مکندر با برخی نظریه‌های مطرح شده انگلیسی در مورد تسلط بر مسیرهای دریایی جهت تضمین تسلط بر جهان مطرح شد. تعارض فکری بین دو نظریه بر این اساس بود که به اعتقاد مکندرگروه‌هایی که بتوانند در منطقه اوراسیا مسلط شوند، امکان حمله به مستعمره نیروی دریایی را خواهند داشت.

اوراسیا منطقه‌ای بود که مرزهای غربی آن در شرق اروپا و مرزهای شرقی آن در آسیای میانه و قفقاز بود. مکندر در تحلیل‌های خود از اروپا گرایی مفرط برخوردار بود، ‌ارزیابی‌های وی در مورد اهمیت جغرافیایی منطقه عربی به عرصه‌ای برای انتقاد از نظریات وی تبدیل شده بود و برخی ها این نظریات را گسترده تر کردند، اما بنا بر این واقعیت که ذخایر گسترده نفت و گاز در خاورمیانه بعد از وی کشف شد، دیگر هیچ قدرت بزرگی نمی‌توانست بدون در اختیار داشتن محیط امنیتی و استراتژیک منطقه ادعای تسلط بر دنیا را داشته باشد. 

دوم: دومین استراتژیست مورد نظر نیکلای اسپیکمن است که نظریه خود را در مورد اوراسیا یا هلال داخلی مطرح کرده و تسلط بر این منطقه را خاستگاهی برای تسلط بر تمام دنیا معرفی کرده است.

سومین استراتژیست مطرح زبیگنیو برژنسکی مشاور امنیت ملی جیمی کارتر رئیس‌جمهور اسبق آمریکا و استاد سیاست خارجی در دانشگاه جان هاپکینز آمریکا و مشاور اعلام نشده و مؤثرترین نظریه‌پرداز دولت باراک اوباما است. وی در کتاب خود با عنوان عرصه بزرگ شطرنج که آن را در سال ۱۹۹۷ تالیف کرده، در مورد اهمیت گسترده منطقه اوراسیا برای آمریکا صحبت کرده است، منطقه‌ای که برای آمریکا حتی از خاورمیانه نیز مهم‌تر تلقی می‌شود. برژینسکی در نوشته‌های خود از تألیفات مکندر تأثیر پذیرفته و می‌گوید علم ژئو پلتیک از ابعاد منطقه‌ای به ابعاد جهانی رسیده است.

وی اهمیت فوق‌العاده برای منطقه و آسیا در چارچوب منافع جهانی آمریکا قائل است و معتقد است آمریکا به عنوان قدرتی که وابسته به این منطقه نیست، باید تسلط خود را در گوشه و کنار این منطقه بگستراند. بر اساس دیدگاه‌های وی دشمن احتمالی آمریکا در چارچوب رقابت‌های بین‌المللی نیز سعی خواهد داشت بر این منطقه تسلط داشته باشد. به این ترتیب آمریکا باید مانع از حضور و قدرت نمایی هر کدام از قدرت‌های جهانی نظیر روسیه و چین یا قدرت‌های در حال توسعه منطقه‌ای نظیر ایران و ترکیه در این منطقه شود. 

آمریکا از زمان جنگ سرد تسلط بر منطقه ای که از دیدگاه برژنسکی مهم ترین پل های بین قاره ای به شمار می‌رفته را در اختیار گرفته تا بتواند اتحاد جماهیر شوروی را مهار کرده و مانع از گسترش آن شود. در این چارچوب هلال حاصلخیز همچنان بزرگ‌ترین پل موجود از جنوب به سمت اوراسیا به شمار می‌رود. مداخله‌های آمریکا در خاورمیانه در طول جنگ سرد همگی با هدف مهار و انزوای اتحاد جماهیر شوروی از این منطقه صورت گرفته است. از جمله این مداخله ها شرکت در کودتای ۲۸ مرداد برای سرنگونی دولت دموکراتیک و منتخب محمد مصدق در ایران در سال ۱۹۵۳ و کودتا بر ضد وحدت مصر و سوریه در سال ۱۹۶۱ و جنگ سال ۱۹۶۷ و دیگر تحولات منطقه‌ای بوده است.

مداخله‌های آمریکا در هلال حاصلخیز همچنان با این هدف دنبال می‌شود. تازه‌ترین سوال در این رابطه را می‌توان از پاسخ ژنرال چهار ستاره آمریکایی مارتین دمپسی رئیس ستاد مشترک ارتش این کشور به سؤال سناتور باب کورکر برداشت کرد که در نشست سه ماه اخیر در کنگره آمریکا در زمینه اهداف این کشور در هجمه بر ضد سوریه، با صراحت نظامی خاص خود گفت: من نمی‌توانم در مورد اهدافی که به دنبال تحقق آن هستیم، به این سؤال پاسخ دهم. 

صلح و امنیت از طریق جنگ:

از اهداف مرحله‌ای آمریکا در پروژه سوریه می‌توان سه هدف اصلی را برشمرد:

۱- زمینه سازی برای تجاوز تا مرزهای روسیه.

۲- ایجاد شرایطی برای تضمین جنگ جهانی سوم.

۳- حفظ نظام ارزها و دلارهای نفتی .

بنابراین منطقه هلال حاصلخیز مانند گذشته در استراتژی آمریکا مهم‌ترین پل از سمت جنوب به سمت اوراسیا به شمار می‌رود. این موضوع برای روسیه به عنوان وسیع ترین کشور دنیا که بعد از انضمام شبه جزیره کریمه مساحت آن به حدود ۱۸ میلیون کیلومتر مربع رسیده نیز به همین صورت است. مسکو معتقد است که دولت‌های همسایه منطقه خطوط اول دفاع از این کشور هستند و روسیه اجازه نمی‌دهد کسی بر آنها مسلط شود. به ‌این ‌ترتیب منطقه خاورمیانه در ابعاد کامل خود بر اساس پروژه اوراسیای روسیه اولویت امنیتی و استراتژیک و منطقه کلیدی به شمار می‌رود و دفاع از آنها و ممانعت از تسلط آمریکا بر آنها مانند دفاع از مسکو لازم است.

الکساندر دوگین رهبر اوراسیایی‌های جدید در روسیه و مؤلف کتاب مبانی ژئو پلتیک معتقد است که پروژه کامل اوراسیایی بین محورهای خشکی به رهبری روسیه، جهان عرب را یکی از سه کمربند اصلی خود می‌شمارد، دو کمربند امنیتی دیگر شامل اورو آفریقا و کمربند پاسفیک است که مسکو برای جلوگیری از سلطه‌طلبی قطب آمریکایی بر روی آنها حساب کرده است. خاورمیانه نقطه درگیری ژئو پلتیک روسیه و آمریکا بوده و پیروزی روسیه در این منطقه حتمی می‌باشد.

دوگین معتقد است که پروژه اوراسیایی در هلال حاصلخیز با دو مانع جدی مواجه است. مانع اول مضمون ایدئولوژیک پروژه عربی است. دوگین معتقد است این موضوع به خود عرب ها مربوط است. محور دوم در این زمینه رویکردهای افراط‌گرایی اسلامی در ایجاد دولت خلافت است که با وجود آن تحقق پروژه روسیه غیرممکن است. دوگین معتقد است که ولادیمیر پوتین فرستاده ای برای روسیه است تا رویای اوراسیایی این کشور را محقق کرده و عظمت روسیه بزرگ را بار دیگر زنده کند. بسیاری از تحلیلگران ژئو پلتیک و ژئواستراتژیک نیز معتقدند در صورتی که وحدت اوراسیا محقق شود، رویکردی وحشتناک برای آمریکا به وجود می‌آید. چرا که این منطقه نقته فروپاشی قدرت‌های بزرگ جهانی قبل از جنگ جهانی دوم برای تسلط بر دنیای سیاست و اقتصاد تا دنیای معاصر به شمار می رود.

 

پاسخ سؤال دوم:‌

در مورد تحولات ژئواستراتژیک و بزرگ جهانی و تأثیرات آن بر پروژه هلال حاصلخیز می‌توان به چند مورد اشاره کرد:

الف: سقوط دیوار برلین و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در اواخر قرن گذشته میلادی منجر به ایجاد نوعی اختلال در توازن نظام دو قطبی جهان و از بین رفتن جایگاه امت اسلام و جنبش‌های آزادیبخش در درگیری موجودیتی با دشمن اشغالگر و جریان‌های استعماری شد. به این ترتیب نظام دو قطبی دنیا که بعد از جنگ دوم جهانی و در جریان جنگ سرد پدید آمده بود، از بین رفت و عرصه جهانی برای آمریکا به عنوان تنها قدرت جائر حاکم بر سرنوشت جهان خالی شد.

ب: بروز پدیده آمریکا به عنوان رهبر نظام تک قطبی در پی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و روی کار آمدن نو محافظه‌کاران در این کشور، باعث شد رویای امپراتوری جهان و توسعه ائتلاف ناتو و فراگیر شدن آن در دولت‌های اروپای شرقی سابق،‌ در ذهن سردمداران آمریکایی زنده شود. از دیدگاه آنها این موضوع می‌توانست به مهار روسیه و انزوای این کشور و تجزیه و فروپاشی آن منجر شود.

آنها کلید اصلی بقای امپراتوری آمریکا و تسلط آن بر جهان را تسلط بر منابع نفت و انرژی و در اختیار داشتن سرنوشت ما و باقی ماندن بازارهای جهانی زیر سلطه دلار می‌دانستند و بر این اساس جنگ‌های پیش دستانه‌ای را با عنوان رویکردهای جدید این امپراتوری در پیش گرفتند. از آنجا که منطقه هلال حاصلخیز و دولت‌های حاشیه خلیج فارس بیش از ۶۰% از ذخایر انرژی دنیا را در اختیار دارد،‌ این منطقه پیامدهای این رؤیاپردازی آمریکا را که ناشی از بروز جنگ ها و تخریب دولت‌ها و جوامع و اقتصاد این کشورها است، همچنان متحمل می‌شود.

ج: تغییر متوالی رویکردهای آمریکا در دو دوره ریاست جمهوری باراک اوباما که در نتیجه شکست‌های این کشور در منطقه به وقوع پیوسته بود. این سیاست‌ها به این سرعت تغییر می‌کرد:

اول: تلاش برای مقابله با رشد روزافزون اقتصاد چین که براساس شاخص‌های صندوق بین‌المللی پول از رشد اقتصادی آمریکا فراتر رفته و تولیدات اقتصادی آن در سال جاری به مبلغ ۱۷.۶ تریلیون دلار رسیده است. این در حالی است که آمریکا با تولیدات اقتصادی به میزان ۱۷.۴ تریلیون دلار در رتبه دوم قرار گرفت است. به این ترتیب آمریکا تصمیم گرفت از خاورمیانه عقب‌نشینی کرده و به سمت خاور دور و جنوب آسیا گرایش پیدا کند تا بتواند با اژدهای چینی که مشکلات اقتصادی و سیاسی برای آن ایجاد کرده،‌ مقابله کند. واشنگتن رویکردهای اخوانی و جریان‌های تکفیری را به عنوان نماینده منافع خود و رژیم صهیونیستی در منطقه ایجاد کرد.

آمریکا بعد از شکست این گروه ها ارتش‌های تکفیری جهان را در منطقه بسیج کرده و رژیم‌های عربی حاشیه خلیج فارس را با همکاری ترکیه و رژیم صهیونیستی مسئول تأمین مالی و تسلیحاتی و جذب تروریست‌های مختلف کرد تا روند اجرای جنگ‌های نیابتی و تخریب منطقه هلال حاصلخیز و ایجاد خاورمیانه مبتنی بر رویکردهای فرقه ای را براساس طرح سایکس پیکو ۲ دنبال کند. چرا که اهداف توافق سایکس پیکوی ۱ برای تجزیه منطقه به رژیم‌های فرقه‌ای و مذهبی و ایجاد فتنه سنی و شیعه در منطقه برای از بین بردن وحدت و و مقابله با توسعه روزافزون ایران و روسیه و چین به پایان رسیده بود. 

اوباما خیلی زود و بعد از شکست گروه‌های تکفیری در براندازی دولت سوریه و تغییر عرصه درگیری‌های میدانی به دست دولت این کشور متوجه شد که خلأ موجود در خاورمیانه به سرعت به دست ایران و سوریه در حال پرشدن است، به همین علت به سرعت محاسبات خود را به هم زده و تصمیم گرفت این بار با توان نظامی خود برای اشغال منطقه‌ای به بهانه مبارزه با تروریسم به خاورمیانه باز گردد، به همین علت دستور انجام حمله به موصل و الانبار را به داعش داد، این موضوع را وسلی کلارک در گفت‌وگو با سی ان ان اذعان کرده و گفته است که آمریکا داعش را ایجاد کرد.

وی ابراز عقیده کرد که این بار هم هیچ چاره‌ای برای مهار نقش روسیه و انزوای ایران و محاصره چین جز در صورت تسلط بر گذرگاه ورودی به منطقه هلال حاصلخیز وجود ندارد، منطقه‌ای که براساس استراتژی روس‌ها شاه کلید مسکو به شمار می‌رود. اگر این منطقه سقوط کند، مسکو در آستانه سقوط قرار خواهد گرفت. در چنین شرایطی ایران قدرت خود را از دست خواهد داد و عمق حیاتی عربی خود را از دست داده و نقش محور مقاومت به پایان خواهد رسید. 

دوم: مقابله با کسری تجاری و بدهی داخلی این کشور جهت خروج از بحران اقتصادی که در سال ۲۰۰۸ گریبانگیر آمریکا شده و همچنان بدون راه حل ادامه پیدا کرده است. کارتل‌های صنایع نظامی و تسلیحاتی آمریکا که از سوی نو محافظه‌کاران حمایت می‌شوند، به دولت این کشور توصیه کردند که برای خروج از بحران اقتصادی تنها دو راه حل در پیش دارد:

الف: تکیه بر صادرات نفت و گاز صخره ای به دنیا بعد از خودکفایی که آمریکا در پایان سال ۲۰۱۶ در این زمینه به دست خواهد آورد، البته این اقدام طولانی مدت خواهد بود.

ب: رویکرد دوم که نتایج فوری و تضمین ‌شده دارد، ایجاد جنگ در منطقه خاورمیانه بر اساس نظریه انتشار هرج‌ومرج ویرانگر و خلاق در این منطقه است.


منافع آمریکا از چنین جنگی شامل موارد زیر است:

- تخریب منطقه و فرسایش آن، تزلزل در ایران و مجبور کردن آن به عقب‌نشینی در مذاکرات هسته‌ای با ۱+۵ و به فرسایش کشاندن و تحت پروژه احداث خط لوله گاز ایران به ساحل سوریه.

- فرسایش روسیه جهت جلوگیری از استفاده این کشور از گاز دریای مدیترانه بعد از امضای قراردادهای انرژی با سوریه.

- محاصره چین از طریق قطع راه ابریشم و خط آهن سریع‌السیری که شانگهای را به سواحل سوریه در دریای مدیترانه می‌رساند.

- تحریک کارخانه‌های تولید سلاح و تجهیزات نظامی و به گردش درآوردن چرخه اقتصاد آمریکا و بهبود اوضاع اقتصادی این کشور و کاهش سطح بیکاری. بعد از جنگ داعش در منطقه شاخص‌های اقتصادی آمریکا که اخیراً منتشر شده،‌ نشان می‌دهد که شرکت‌های تسلیحاتی طرف قرارداد با وزارت جنگ آمریکا در سه ماهه اول حمله داعش،‌ بهبود شرایط اقتصادی را شاهد بوده اند. به گونه‌ای که سهام شرکت لوکهید مارتین ۹.۳ درصد و شرکت‌های ریتون و نورث تروب گرامان ۳.۸ درصد و سهام شرکت جنرال دینامیک ۴.۳ درصد رشد داشته است. در شرایط کنونی خاورمیانه به بزرگ‌ترین بازار مصرفی تسلیحات آمریکا در سال جاری و سال گذشته تبدیل شده است.
منبع: مشرق